نقد بر نقد
اين واقعيت محسوس كه گرفتاران در چنگال رذايل اخلاقي مانند خودپسندي و كبر و غرور، انتقاد را برنمي تابند، صاحبان سكه هاي مغشوش با بوته نقد ميانه اي ندارند و بي مايگان، ترازوي ارزيابي را دشمن مي دارند، چندان دور از انتظار نيست.
كساني نيز تحت تأثير عواملي چون عافيت طلبي، سودجويي و بي مبالاتي، به وقت گفتن، زبان در كام مي كشند و از رونق بخشيدن به بازار نقد خودداري مي كنند.
اما در اين ميان كساني نيز در دفاع از انتقاد و در مقام نقد، خواسته يا ناخواسته، نقد و انتقاد را قرباني عمل يا نيت سوء خود مي كنند. دسته هاي زير از آن جمله اند:
1- برخي منتقدان پيش از آنكه همه اطلاعات لازم را درباره موضوعي به دست آورند و يا بدون آنكه صلاحيت و توانايي كافي براي تحليل و ارزيابي را داشته باشند، دست به انتقاد مي زنند. طبعاً چنان انتقادي سازندگي لازم را درپي نخواهد داشت و چنين مرغان پر نارسته اي با پرواز زودهنگام و سقوط خود، ابتكار عمل و انگيزه ديگران را نيز كاهش مي دهند.
2- آنها كه با نيت ها و انگيزه هاي سوء مانند جاه طلبي، فخرفروشي، حسادت و كينه ورزي و بدون انگيزه هاي خيرخواهانه، دست به كار نقادي مي زنند، رنگ و بوي اهواء نفساني را به حوزه نقد و انتقاد تسري مي دهند. آنها نقد و نقادي را پيش پاي اميال و هوسهاي خود سر مي برند.
3- كساني از منتقدان، در جريان نقد، گرفتار آفات زبان و قلم مي شوند و لجام گسيخته(1)، نقادي را با دروغ، غيبت، تهمت، استهزاء، توهين، دشنام، پرده دري و ... همراه مي كنند. آلودن زلال نقد با تيرگي گناهان، خيانت به تشنگان حقيقت است.
4- انتقاد براي خود آداب و رسومي دارد، شيوه مناسب دارد، علني و غيرعلني دارد، زمان مناسب و مكان شايسته مي طلبد، حفظ احترام بزرگان و دلسوزي براي ضعيفان مي خواهد، بايد با اخلاق نيكو و پسنديده همراه باشد و...
اگر منتقدان، آداب و رسوم و اخلاق نقد را رعايت نكنند، اگر نق را از نقد تشخيص ندهند، اگر رفتار كريمانه نقد شوندگان جز بر بي ادبي آنها نيافزايد و...، تخم نفرت را در محيط نقادي پراكنده مي كنند.
5- كساني كه خط توليد انتقادهاي بي هدف و بي ثمر راه بياندازند و صرفاً براي اينكه انتقاد كرده باشند به تكرار مكررات و توضيح واضحات بپردازند، مفيد بودن نقد را در اذهان زير سؤال مي برند و آن را امري لغو و بيهوده جلوه مي دهند.
6- برخي تلاش مي كنند اين واقعيت را كه مسئولان كشور در معرض نقد مستمر نقادان هستند، انكار كنند و بر اين حقيقت سرپوش گذارند. آنها فعاليت دستگاههاي نظارتي را ناديده مي گيرند، بحث هاي علمي حضوري و غيرحضوري انديشمندان با مقامات را فراموش مي كنند، مجادلات كارشناسان در جلسات تصميم گيري و نقد تصميمات اتخاذ شده يا در شرف اتخاذ را به حساب نمي آورند، نسبت به مطالب جاري رسانه ها و محافل در نقد مصوبات، احكام، اقدامات و ديدگاه هايي كه مستقيماً منسوب به مقامات است، تغافل مي كنند، اطلاعيه ها و نامه هاي سرگشاده و ناگشاده را از ياد مي برند. آنها حتي سخنان خود را كه از مرزهاي انتقاد عبور كرده و صورت كنايه و تخريب و توهين پيدا مي كند، به روي خود نمي آورند. آنها با صداي بلند از عدم امكان انتقاد، انتقاد مي كنند و بازهم بر اين ادعا اصرار دارند!
اينان نيز با تحريف معناي نقد و كساد جلوه دادن بازار آن، به حسن جريان امور در اين حوزه ضربه مي زنند.
7- و سرانجام، آنها كه با دروغ و شايعه پراكني، از گرفتاري و رنج منتقدان مقامات خبر مي دهند و برخورد سوء با آنان را پيش بيني مي كنند، به نوبه خود گروه هايي از نقدكنندگان را گرفتار خود سانسوري و جامعه را از بركات نقدهاي سالم و سازنده محروم مي كنند.
... و چنين مباد كه نقدهايمان، در يوم التغابن، گرفتار و بدهكارمان گرداند!
كساني نيز تحت تأثير عواملي چون عافيت طلبي، سودجويي و بي مبالاتي، به وقت گفتن، زبان در كام مي كشند و از رونق بخشيدن به بازار نقد خودداري مي كنند.
اما در اين ميان كساني نيز در دفاع از انتقاد و در مقام نقد، خواسته يا ناخواسته، نقد و انتقاد را قرباني عمل يا نيت سوء خود مي كنند. دسته هاي زير از آن جمله اند:
1- برخي منتقدان پيش از آنكه همه اطلاعات لازم را درباره موضوعي به دست آورند و يا بدون آنكه صلاحيت و توانايي كافي براي تحليل و ارزيابي را داشته باشند، دست به انتقاد مي زنند. طبعاً چنان انتقادي سازندگي لازم را درپي نخواهد داشت و چنين مرغان پر نارسته اي با پرواز زودهنگام و سقوط خود، ابتكار عمل و انگيزه ديگران را نيز كاهش مي دهند.
2- آنها كه با نيت ها و انگيزه هاي سوء مانند جاه طلبي، فخرفروشي، حسادت و كينه ورزي و بدون انگيزه هاي خيرخواهانه، دست به كار نقادي مي زنند، رنگ و بوي اهواء نفساني را به حوزه نقد و انتقاد تسري مي دهند. آنها نقد و نقادي را پيش پاي اميال و هوسهاي خود سر مي برند.
3- كساني از منتقدان، در جريان نقد، گرفتار آفات زبان و قلم مي شوند و لجام گسيخته(1)، نقادي را با دروغ، غيبت، تهمت، استهزاء، توهين، دشنام، پرده دري و ... همراه مي كنند. آلودن زلال نقد با تيرگي گناهان، خيانت به تشنگان حقيقت است.
4- انتقاد براي خود آداب و رسومي دارد، شيوه مناسب دارد، علني و غيرعلني دارد، زمان مناسب و مكان شايسته مي طلبد، حفظ احترام بزرگان و دلسوزي براي ضعيفان مي خواهد، بايد با اخلاق نيكو و پسنديده همراه باشد و...
اگر منتقدان، آداب و رسوم و اخلاق نقد را رعايت نكنند، اگر نق را از نقد تشخيص ندهند، اگر رفتار كريمانه نقد شوندگان جز بر بي ادبي آنها نيافزايد و...، تخم نفرت را در محيط نقادي پراكنده مي كنند.
5- كساني كه خط توليد انتقادهاي بي هدف و بي ثمر راه بياندازند و صرفاً براي اينكه انتقاد كرده باشند به تكرار مكررات و توضيح واضحات بپردازند، مفيد بودن نقد را در اذهان زير سؤال مي برند و آن را امري لغو و بيهوده جلوه مي دهند.
6- برخي تلاش مي كنند اين واقعيت را كه مسئولان كشور در معرض نقد مستمر نقادان هستند، انكار كنند و بر اين حقيقت سرپوش گذارند. آنها فعاليت دستگاههاي نظارتي را ناديده مي گيرند، بحث هاي علمي حضوري و غيرحضوري انديشمندان با مقامات را فراموش مي كنند، مجادلات كارشناسان در جلسات تصميم گيري و نقد تصميمات اتخاذ شده يا در شرف اتخاذ را به حساب نمي آورند، نسبت به مطالب جاري رسانه ها و محافل در نقد مصوبات، احكام، اقدامات و ديدگاه هايي كه مستقيماً منسوب به مقامات است، تغافل مي كنند، اطلاعيه ها و نامه هاي سرگشاده و ناگشاده را از ياد مي برند. آنها حتي سخنان خود را كه از مرزهاي انتقاد عبور كرده و صورت كنايه و تخريب و توهين پيدا مي كند، به روي خود نمي آورند. آنها با صداي بلند از عدم امكان انتقاد، انتقاد مي كنند و بازهم بر اين ادعا اصرار دارند!
اينان نيز با تحريف معناي نقد و كساد جلوه دادن بازار آن، به حسن جريان امور در اين حوزه ضربه مي زنند.
7- و سرانجام، آنها كه با دروغ و شايعه پراكني، از گرفتاري و رنج منتقدان مقامات خبر مي دهند و برخورد سوء با آنان را پيش بيني مي كنند، به نوبه خود گروه هايي از نقدكنندگان را گرفتار خود سانسوري و جامعه را از بركات نقدهاي سالم و سازنده محروم مي كنند.
... و چنين مباد كه نقدهايمان، در يوم التغابن، گرفتار و بدهكارمان گرداند!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- در برخي روايات از مؤمن با صفت ملجم ياد شده است، آفات زبان و قلم خود موضوعي شايان توجه است و بيان آن مجال ديگري مي طلبد.
1- در برخي روايات از مؤمن با صفت ملجم ياد شده است، آفات زبان و قلم خود موضوعي شايان توجه است و بيان آن مجال ديگري مي طلبد.
/1001/
تازه های اخبار
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}