شبی که مهر توام بر دل خراب افتاد  /دوباره زورق اندیشه‌ام به آب افتاد

راسخون به نقل از وبلاگ اشعار ترکی آذری فارسی :

شبی که مهر توام بر دل خراب افتاد  /دوباره زورق اندیشه‌ام به آب افتاد/  دل عطش زده‌ام عارفانه فال گرفت / به کام تشنه لبان قرعه‌ی شراب افتاد / هزار نکته‌ی ناگفته در نگاهم ماند / چرا که پرسش دل باز بی‌جواب افتاد / تمام زندگی‌ام فصل دل سپردن بود/  روایت غم او چون که در کتاب افتاد/  «نماز شام غریبان که گریه شد آغاز» / به روز واقعه از چهره‌ها نقاب افتاد  /گلوی تشنه‌ی خورشید از عطش می‌سوخت/  دمی که پیکر سردار از رکاب افتاد  /ز شور عشق که همراه کاروان می‌رفت  /به کاخ شب زدگان آتش مذاب افتاد  /به گل نشست کف پای پنج اقیانوس  /ز هشت گوشه‌ی هفت آسمان شهاب افتاد  /قسم به عشق که برتر ز باور من بود / سری که سایه‌ی او زیر آفتاب افتاد/  شعر: فریدون شمس

http://shear.blogsky.com/1392/08/11/post-1002/

7432