صبح جوانی ما، بگذشت و شام پیری‌ست از کف شراب رفته، در سر خمار مانده چون شمع آتشین دل، خود را چرا نسوزم؟ ایّام عیش رفته، شب‌های تار مانده حزین لاهیجی