ابوالفرج اصفهاني
ابوالفرج اصفهاني

منبع:رجال و مشاهير اصفهان

*ابوالفرج اصفهاني (صاحب اغاني)
علي بن الحسين بن محمد بن احمد بن الهيثم بن عبدالرحمن بن مروان بن عبدالله بن محمد بن مروان بن حكم اموي كاتب اصفهاني.

صاحب (مجالس المؤمنين) از بسياري از مورخين مانند يافعي و ابن خلّكان و ابن كثير شامي و ديگران ذكر مي كند كه آنها به سبب اشعار نيك و آثار بزرگي ابوالفرج،در ذكر او احترام و تعظيم و در آخر مبالغه از مدح و اظهار حسرت و تأسف كرده اند بر اين كه شيعه بوده است.
از نسل بني اميّه،شيعه و دوستدار آل ابي طالب پيدا شدن مسأله ي شگفتي است. (1) معروف است كه صاحب بن عباد،حمل بسي بار كتاب در سفر مي كرد،چون كتاب (اغاني) را ديد ديگر چيزي غير از او برنداشت.
تولدش در سنه ي دويست و هشتاد و چهار هجري،و وفاتش در سال سيصد و پنجاه و شش هجري است.
اهل رجال كه آن را از علماي شيعه شمرده اند نيز تعجب مي كنند كه از نسل مروان اموي آخر ملوك بني اميه،شيعه باشد. معروفيت او به سبب كتاب اغاني شده است،كه در فن خود و جامعيت فنون نظير ندارد،هرچند در علوم متفرقه كتب بسيار تأليف كرده است. نسخه ي اغاني را جهت سيف الدوله حمدان فرستاد،هزار دينار به او جايزه فرستاد و عذر خواهي مي كرد. به وزير مهلبي (2) هم كه حقيقتاً مربي اهل علم بوده ملازمت داشته.
سبب عمده ي موافقت ابوالفرج با مهلبي ظاهراً همان رسم مهلبي بوده است بر معاشرت فضلا و باطناً اين كه هر دو نفر – ابوالفرج و مهلبي- در تشيع و ترويج آن مذهب هم مسلك و... (3) بوده اند.(4)
ابوالفرج درك صحبت بسياري از دانشمندان را كرد تا در علم تاريخ و نسب و كتابت و شعر و اغاني و سير و احاديث مسنده،در زمان خود بي نظير گرديد.
پسر ناصر الدوله ابوتغلب كتاب اغاني را مشتري شد،از براي او به ده هزار درهم خريداري كردند،وقتي كتاب را ديد اظهار نمود به فروشنده ي كتاب ظلم شده است چه حق او ده هزار دينار بوده [است].
ابوالفرج غالباً چركين بوده،لباس هاي او شسته نمي شد تا از شدّت چرك مندرس و تباه مي گرديد. وضع كثافت غالباً اسباب نفرت اشخاص بوده كه با او معاشرت مي كردند،بعضي مانند وزير مهلبي كه در امر ظرافت افراط مي نموده،چنانچه گويند بر سر سفره در طرف راستش غلامي مي ايستاده با سي قاشق از بلور و غلام ديگر در طرف چپ،هر وقت وزير مهلبي با قاشق بلورين غذايي تناول مي كرده قاشق را به دست غلام سمت چپ مي داد و قاشق جديدي جهت تناول لقمه ي ديگر مي گرفته و پس از تناول لقمه باز به غلام مي داده كه مبادا قاشقي را كه در دهان كرده در ظرف خوراك فرو برد يا دو مرتبه در دهان كند. با اين وضع مواظبت به نظافت و پاكيزگي،با ابوالفرج كه نهايت كثافت را داشته و مراقبتي از خود نمي كرده،چنانچه از دهن او لقمه نيم جويده در ظرف خوراك مي افتاد و اعتنايي نمي كرد،فقط وزير مهلبي در چنين حالتي ظرف او را امر مي كرد از سر سفره بردارند و ظرف ديگري از همان خوراك جلوي او گذارند،محض مراتب دانش ابوالفرج،وزير تحمل كثافت او را مي نمود و چون نظير اين گونه مكرر در سر سفره- ي مهلبي واقع شد،مقرر كرد دو سفره جهت او بگسترانند يكي عمومي و ديگر مخصوص. با اين حال احترام كه مهلبي از ابوالفرج داشت باز ابوالفرج عادت خود را كه بدگويي بود در حق مهلبي مرعي مي داشت و مهلبي را هجو كرده است.
اين ابوالفرج اصفهاني غير از ابوالفرج كاتب رازي است كه انشاي ديوان عضد الدوله ي ديلمي به عهده ي او بود،و در اسم و كنيه و نسب و شأن و مسلك و مقام با يكديگر كمال مشاركت را دارند.
از صابي روايت كرده اند كه وقتي با ابوعلي انباري و ديگري جهت ملاقات و تحقيق حال ابوالفرج به منزل او رفتيم نزديك درب منزل او غلامي روانه كرديم كه اجازه ي ورود تحصيل كند،وقتي غلام در را كوبيد و مي بايست بر حسب رسم،گربه ي ابوالفرج كه اسم او (يقق) بود عقب در فرياد كند و بعد از او خود ابوالفرج يا غلامش براي گشودن در بيايند. هيچ كدام صدايي نكردند تا اين كه كوبيدن در مكرر شد و از داخل خانه صدايي كردند تأمل كنيد،و پس از آن شخص ابوالفرج در را گشود و دست او آلودگي داشت كه تصور نموديم مشغول خوراك بوده است. ابوالفرج سبب دير آمدن خود را و آلودگي دست را اين طور اظهار كرد كه يقين را حالت قولنجي عارض شده بود و مشغول حقنه او بودم. ما از شنيدن اين كيفيت و ديدن اين حالت با خود گفتيم كه ديگر بيش از اين تحقيق لازم نيست.
از غرايب حالات او باز (معجم الادباء) ياقوت حموي از تنوخي روايت مي كند كه چون ابوالفرج عادت به پرخوري داشت،هر وقت سنگيني در شكم خود احساس مي نمود پنج درم فلفل خريده مي ساييد و كف لمه مي كرد. (5)
و باز حكايت از صحبت هاي ابوالفرج،مهلبي در حالت مستي ذكر كرده كه معلوم مي شود كه يكي از مزاح هاي بزرگان آن عصر رد و بدل كردن فحش بوده،مانند پاره اي از ظرفاي امروزه...!
ابوالفرج حكايت كرده كه در مدت پنجاه سال كتاب اغاني را نوشتم،و اولين نسخه كه استنتاخ شد براي سيف الدوله فرستادم.
**علي بن حسين بن محمد (هيثم) بن احمد بن هيثم بن عبدالرحمن بن مروان بن عبدالله بن مروان حمار (آخرين خليفه ي اموي).
اديب نحوي لغوي،و مورخ كاتب و شاعر،از مشاهير دانشمندان است. معروف است كه شيعه ي زيدي بوده،لكن آنچه به نظر مي رسد شيعه بودن را بهانه كرده تا مطاعن بن عباس را يك به يك،در زير زره بين انتقاد،بزرگ نموده و در كتب خويش بنويسد،اما آنچه كه به مطاعن بني اميه مي رسد،به ديده ي اغماض نگريسته،به طور اجمال برگزار مي كند. و ديگر آن كه كتاب ها در وصف خاندان خويش نوشته،و به اندلس (اسپانيا) نزد خلفاي اموي آنجا فرستاده،و هدايا دريافت نموده است.
در هر حال،از مورخين و دانايان به علم موسيقي بوده،در 284 متولد و در روز چهارشنبه 4 ذي حجه الحرام سال 357 يا 360 در بغداد وفات يافته است.
معروفترين كتابش: اغاني،و مقاتل الطالبين مي باشد.
كتاب هاي: التنزيل في اميرالمؤمنين (عليه السلام) و مانزل في اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز منسوب بدوست.

پي نوشت ها:

1. با ملاحظه آن كه مخدوم او ملهبي و مخدوم مخدوم او معزالدوله فرزند ركن الدوله از مروجين حامي هاي شيعه و تشيع بوده،جاي تعجب نيست. (مؤلف)
2. وزير مهلبي حسن بن محمد در سنه ي سيصد و نه متصدي وزارت گرديد و در علوّ همت و سخاوت مشهور است. با داشتن ادب،اهل ادب و علما را بسيار دوست داشت،قبل از آن كه به وزارت معزالدوله و خدمت او برسد دچار فقر و فاقه سختي بود كه مدتي آرزوي يك خوراك گوشت داشت و براي آن ميسر نمي گرديد. در اين باب اشعاري گفته كه از تنگدستي آرزوي مرگ كرده.شخصي صوفي كه رفيق او بوده اشعار را شنيده و به حالت او رقّت كرد درهمي خرج كرد و گوشتي به او خورانيد. پس از انقلابات روزگار بر مهلبي و رسيدن به خدمت معزالدوله ي ديلمي روزگار رفيق صوفي به سختي كشيده بود و اشعاري سرود كه در آن اشعار مهلبي را متذكر ساخته به قضيه گوشت،اشعار كه به مهلبي رسيد اولاً هفتصد درهم در مقابل يك درهم او به او انعام داد و پس از آن اسباب آسايش آن را در زندگاني فراهم نمود. مهلبي جمعي از دانشمندان بزرگ را در منزل خود پذيرايي مي كرده مانند ابن مسكويه و جماعتي ديگر. (مؤلف)
3. نتوانستم بخوانم
4. ر.ك: مجالس المؤمنين،ج1،ص560
5. ر.ك:معجم الادباء،ج2،ص754.