ارتش شاه
ارتش شاه

نویسنده: محمود کریمی
منبع : راسخون
به نام خداوند برتر از تمام ناوگان جنگی آمریکا
می خواستم در این مقاله به بسیاری از سؤالات در مورد ارتش شاه پاسخ دهم. اما در برآورد اولیه به این نتیجه رسیدم که باید در چند کتاب آن را بیان کرد. پس به مقاله ای خلاصه اکتفا می کنم.
مهم ترین چیزی که ارتش شاه را در آن زمان، معروف کرده بود، سیل تجهیزات نظامی بود که از آمریکا و اروپا به آن سرازیر شد. این سیل با تحریم نفت توسط اعراب و صعود قیمت نفت و وارد شدن پول این نفت به کشور به طرز وحشتناکی ادامه یافت. البته این پول نفت در جای درست هم خرج نشد. زمانی شاه به وزیر دارایی فرانسه گفته بود که می خواهم تمام این پول را وارد اقتصاد کشورم کنم و آن را شکوفا کنم. وی در پاسخ شاه گفته بود: با این کار حکومت شما نابود می شود، اما شاه سرمست از غرور ناشی از حمایت آمریکا و غرب و ثروت فراوان حاصل از نفت 40 دلاری، به حرف وی گوش نکرد. و با خریدهای تسلیحاتی فوق العاده این شکوفایی اقتصادی را آغاز کرد. مرحله ی دوم وام دادن به فقرای عالم بود. شاه 1 میلیارد دلار (1 میلیارد دلار 30 سال پیش) به شهر فقیرنشین انگلیس یعنی لندن!!!! وام داد تا بتواند آب شربش را تأمین کند. در حالی که بسیاری از مردم ایران از امکانات اولیه آب سالم و برق محروم بودند. خریدهای نظامی شاه آنقدر بالا گرفت که صدای مردم هم درآمد. در حالی جمشید آموزگار در ایران به مردم قول میداد که به زودی خرید تسلیحات کاهش می یابد، ارتشبد طوفانیان در آمریکا در حال گشت و گذار در پایگاه های نظامی و انتخاب سلاح های مختلف و واریز پورسانت ها به حساب خودشان و البته شخص اعلیحضرت بود. آمریکایی ها هم مجوز هر گونه خرید سلاح نظامی متعارف را به ایران داده بودند. اوضاع هم بر وفق مراد شاه پیش می رفت. شاه به آمریکایی ها از چشم خودش هم بیشتر اعتماد داشت.طوری که هواپیماهای فانتوم ایران در نزدیکی مرزهای شوروی، پروازهای شناسایی انجام می دادند تا اطلاعات جاسوسی در اختیار آمریکا قرار گیرد. شوروی 2 عدد فانتوم ایران را ساقط کرد که البته آمریکا فقط 1 عدد از آنها را به ایران داد. کمک ایران به آمریکا فقط خریدهای تسلیحاتی سنگین نبود. با ورود حجم زیاد تسلیحات نظامی به ایران بدون آموزش به پرسنل ایرانی، سیل مستشاران آمریکایی هم به ایران سرازیر شده و حضور کاملاً آشکار آنها در ایران مثال زدنی بود. ایران به بهشت نظامیان بازنشسته آمریکایی تبدیل شده بود. در ادامه بخشی از اظهارات ژنرال جابلونسکی رئیس هیئت مستشاران آمریکا در ایران را می خوانید.
1-جالب است که بسیاری از افسران ستاد بزرگ ارتش ایران پس از مراسم صبحگاه به بهانه های مختلف محل کار خود راترک می کنند. ظاهراً این ستاد، اداره ای ساده است که اهمیتی در امنیت این کشور ندارد.
2-حقوق نظامیان وظیفه حداکثر 20 ریال است و از همین مبلغ ناچیز عمدتاً 17 ریال پول شاهی به آنها داده می شود در حالی که عمده ی ارتش ایران متشکل از وظیفه هاست.
3-شاه سلاح های پیشرفته ای خرید می کند که نیروی دوره دیده به تعداد کافی برای استفاده از آنها نیست.
4-افسران ارتش ایران وقتی ژنرال می شوند، به راحتی ترفیع می گیرند.
5-تعداد ژنرال های یک تا چهار ستاره ی ارتش ایران از ارتش بزرگ آمریکا که چند میلیون افسر و سرباز مسلح دارد، هم بیشتر است.
6-فساد مالی در رده های بالای ارتش ایران بسیار زیاد است. عجیب است افسران جوانی که با اراده ی اعلیحضرت یک شبه از درجه ی ناخدا دومی به دریابانی و دریاداری می رسند.
7-در حالی که درآمد سالانه ی 24 میلیارد دلاری نفت، شاه را مغرور کرده است، ایران به خرید 2 کشتی مستعمل ایتالیایی به نام های رافائل و میکل آنژ روی آورده که 15 سال بین ایتالیا و نیویورک کار می کرده اند. آن هم با مبلغ چهارصد میلیون دلار. از این کشتی ها برای خوابگاه افسران دریایی بندرعباس و بوشهر استفاده می شود. آیا چهارصد میلیون دلار نمی توانست پول ساخت چندین مجتمع بزرگ ساختمانی را تأمین کند تا میزان زیادی پول صرفه جویی شود.
8- شاه 2000 عدد تانک چیفتن از انگلیس خریده است که با آب و هوای سرد بریتانیا بهتر جور است تا با آب و هوای خشک ایران.
9-ژنرال های ایرانی اغلب چاق و شکم گنده هستند، در حالی که ژنرال های چهارستاره امریکایی دوره ی چتربازی گذارانده و کاملاً سریع و چابک هستند
مطبوعات و نمایندگان کنگره و سنای آمریکا شروع به انتقاد از شاه کردند و او را دیوانه ای عاشق خریدار اسلحه نامیدند. شاه ناراحت شد که در حالی که هر سال میلیاردها دلار برای خرید اسلحه وجلوگیری از خوابیدن چرخ صنایع آمریکایی صرف می کند و آنها از او انتقاد می کنند. بنابراین قراردادهایی با انگلیس برای تسلیحات زرهی و با آلمان برای کشتی های جنگی و با شوروی برای ادوات توپخانه ای بست.
اما این ناراحتی در همین نقطه پایان یافت. اتهام جنون خرید اسلحه هم اتهامی واقعی بود. شاه بدون سبک سنگین کردن و صرف یک سری توضیحات سطحی و چند کاتالوگ به خریدهای میلیون دلاری دست می زد. F-14 هایی که ایران خریداری کرد آن قدر پیچیده بود که نیروی دریایی آمریکا هم با آن به مشکل برخورده بود، حال چگونه شاه می خواست از آنها در جنگی که احتمالاً با عراق رخ می داد، استفاده کند، در اینجا لازم است ذکر کنم که در آن سالها با بالا گرفتن بحران مرزی بین ایران و عراق، ارتش های دو کشور پا به پای هم به تجهیز خود می پرداختند. این روند پا یا پای تا سال 54 ادامه داشت تا این که ایران از این روند عقب افتاد. مشخص بود که سود اصلی در این کشمکش در جیب شوروی و آمریکا می رود. جالب این که شاه که خود با تمام افتخار از ارتش خود یاد می کرد وقتی سال 52 برای درمان به پاریس رفته بود، در بیمارستان به اسد الله علم وزیر دربار گفته بود که در میان تمام ژنرال هایش فقط ازهاری را مرد جنگی می داند و به بقیه اصلاً امید ندارد. و از ارتشبد خاتم (فرمانده نیروی هوایی) هم، در همین حد که هنوز نمی دانم در زمان بحران چگونه عمل می کند، یاد کرده بود.
گفته های زیربنابر اظهار یکی از افسران ارتش در زمان پهلوی به آقای خسرو معتضد، مورخ نامی در این جا آمده است: "در سال هال 46 به بعد در حالی که یک دستگاه جیپ شوروی به مبلغ 2500 تومان و یک کامیون نفربر 500 تومان آن هم در برابر صدور گاز و نه ارز بین المللی به ایران فروخته می شد برای وارد کردن یک جیپ نظامی از آمریکا فقط پنج هزار دلار بابت کرایه کشتی (بدون در نظر گرفتن مبلغ قرارداد و پورسانت های نظامیان، شاه و اطرافیانش) هزینه داشت." در خریدهای نظامی شاه، اصول کارشناسی رعایت نمی شد. مثلاً ارتش ایران دارای موشک های دوربرد یا میان برد یا حتی کوتاه برد مناسب نبود. به طور کل وابستگی یک ارتش به دولتی غیر از دولت خودش، کل توان ابتکار و روحیه ی رزمی آن ارتش را تحت تأثیر قرار می دهد. که اصلاً رعایت هم نمی شد. وقتی سادگی شاه و عدم بررسی کافی وی در خرید تسلیحات دیده می شد، دولت ها هم از فروش تسلیحات فرسوده به وی چشم پوشی نمی کردند. یکی از افسران ویژه ی موساد (افسران کارآموزده و حرفه ای موساد موسوم به افسران کاتسا) در کتابی به نام "از راه خدعه"(ترجمه فارسی آن چاپ شده است) این طور اظهار می کند که زمانی برای بازدید از کارخانه ای اتمی با ظاهر کارخانه ای نساجی در اسرائیل رفته بودند. در آنجا موشک های زمین به هوای زنگ زده ای را دیده بودند که فرسوده شده بود. او این طور ادامه می دهد که چند سال بعد فهمدیم که این موشک ها را رنگ کرده و به شاه فروخته بودند. موشک های زمین به هوا به علت سرعت بالایی که دارند، در صورت وجود نقص فنی هر چند کوچک، به راحتی در انهدام هدف دچار مشکل می شوند. این اشکالات به چنین مورد هایی محدود نمی شد. ارتش شاه، از رسالت رسمی خود هم منحرف شده بود. به مواردی مثل شورش های عمان مشغول شد. برای آمریکا علیه شوروی جاسوسی می کرد. و فانتوم هایش را برای کمک به آمریکا به ویتنام می فرستاد. ژنرال های شاه سلسله مراتب نظامی را از یاد برده بودند. به طوری که فرماندهان نیروهای زمینی، هوایی و دریایی به رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران محلی نمی گذاشتند و گزارش هایشان را به خود شخص شاه می دادند و شاه هم اصلاً توجهی نمی کرد. ژنرال های شاه به جای انجام وظایف خود به عنوان فرماندهانی مقتدر، به چاپلوسانی تبدیل شده بودند که فقط به فرمان شاه فکر می کردند از خود اختیار نداشتند. به طوری که در آخرین روزهای عمر رژیم شاه، وقتی آمریکایی ها در فکر عملیات های نظامی برای متوقف کردن انقلاب بودند، از این که ژنرال های بلندمرتبه، قدرت تصمیم گیری ندارند، متعجب شده بودند. آنها قصد داشتند کاری مثل آنچه آگوستو پینوشه در شیلی برای کودتا علیه آلنده انجام داد، را در ایران هم انجام دهند، اما پیدا کنید آگوستو پینوشه ی ایران را.
فساد در دوران ارتش شاه بیداد می کرد. از پورسانت های قراردادهای نظامی گرفته تا جاسوسی شوروی.
ناخدا دوم رمزی عطایی که توانسته بود کشتی ابن سینا را از شط العرب عبور دهد یک شبه به دستور شاه از ناخدا دومی به دریاداری ارتقا داده شد و فرمانده نیروی دریایی شد. پس از مدتی به علت جوان بودن و کم سابقه بودن دررأس شبکه ی فساد و رشوه و اعمال خلاف اخلاق دستگیر شد.
در حالی ساواک خانه به خانه دنبال پسران 16-17 ساله می گشت که در جایی بر علیه شاه شعار داده بودند و وی را به جای اعلیحضرت شاهنشاه آریا مهر، شاه خوانده بودند، تیمسار مقدمی(امیدوارم اسمش را اشتباه نکرده باشم) ده ها سال به راحتی برای شوروی جاسوسی می کرد.غیر از فساد، ارتش، بزرگترین مانعی که پیش روی پیشرفت خود می دید، خود شاه بود. غیر از خریدهای غیر کارشناسی شده و بی دقت، عدم مبارزه با فساد، عدم سخت گیری به فرماندهان برای انجام صحیح وظایف شان، و چندین مورد دیگر، مشکل اصلی آنجا بود که شاه به خاطر ترس از کودتا، از انسجام ارتش به شدت وحشت داشت. مثلاً میان ارتشبد جم و مین باشیان طوری اختلاف انداخت که دشمن خونی هم شده بودند. در کتاب در کمین گل سرخ که در مورد زندگینامه ی شهید صیادشیرازی است، می خوانید: به گوش شاه رسید که لشکری هست که بسیار منظم است و فرمانده اش حرفی از شاه و جاودانگی او و شعار "خدا، شاه، میهن" نمی زند. (شهید صیاد شیرازی در آن زمان افسری وظیفه شناس در این لشگر بود) بلافاصله ارتش، این لشگر را تکه تکه کرد، فرمانده آن را به لشگری و صیاد و دیگر افسران را هم به لشگرهای دیگری منتقل کردند. شاه به محض این که می دید ژنرال هایی بلند مرتبه در حال محبوب شدن یا به نوعی خطرناک شدن هستند، آنها را بازنشست می کرد و به عنوان سفیر یا چیز دیگری به این طرف و آن طرف دنیا می فرستاد (مثل ارتشبد جم که سفیر ایران در اسپانیا شد).
اگر ارتش کنونی ایران را با آن زمان مقایسه کنید، به چند شاخص اساسی برخورد می کنید: رعایت قوانین نظامی معروف ارتش های جهان، تأکید به خوداتکایی، توکل به خدا (نه بر سلاح های آمریکایی)، تجربه رزمی ارزشمند، حفاظت اطلاعات قدرتمند برای جلوگیری از فساد و جاسوسی،...
امیدوارم در این مقاله بسیاری از نکات روشن شده باشد.

منابع:

1-شب ژنرال ها، خسرومعتضد، انتشارات علمی، چاپ اول 1383
2- از راه خدعه، ترجمه ی فارسی
3-در کمین گل سرخ، محسن مؤمنی، انتشارارت سوره هنری، چاپ دوم، سال 1383
4-خاطرات علم، ج3

کپی یا استفاده از مطالب این مقاله بدون ذکر منبع و نام نویسنده و پایگاه راسخون ممنوع است و شرعا مجاز نمی باشد.