مبانى فقهى عمليات شهادت طلبانه (1)

«فرهنگ ايثار و شهادت» از ويژگيهاى اديان الهى بويژه دين مقدس اسلام است. اساساً«ايثار و فداكارى» و از خودگذشتگى فقط در منطق اديان الهى مفاد و مفهوم پيدا مى‏كند.مكتبى كه جهان را منحصر به عالم طبيعت مى‏داند و عالم غيب و حساب و كتاب و قيامت راانكار مى‏كند، دليلى ندارد پيروان خود را به ايثار و از خود گذشتگى فرا بخواند. هيچ مكتبمادى نمى‏تواند پيروان خود را بى‏آنكه انتظار متقابلى از ديگرى داشته باشد، به فداكارىدعوت كند. زيرا تنها معيار و ميزان «نفع خويش» است و بس.
شنبه، 20 اسفند 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
مبانى فقهى عمليات شهادت طلبانه (1)

مبانى فقهى عمليات شهادت طلبانه (1)
مبانى فقهى عمليات شهادت طلبانه (1)


 

نویسنده : سيد جواد ورعى




 

مبانى فقهى عمليات شهادت طلبانه
 

«عمليات شهادت‏طلبانه» در اين مقاله به اقدامى اطلاق مى‏شود كه شخصى با قصدقربت و با علم به شهادت و با هدف ضربه زدن به دشمن، به انجام آن مبادرت مى‏ورزدو در اين بين كشته شود.
در تاريخ اسلام و سيره اولياى الهى بالأخص سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع)و يارانش نمونه اين اقدام به چشم مى‏خورد و امروزه نيز با شيوه جديد در ممالكاسلامى وجود دارد.
در اين مقاله تلاش شده است زواياى مختلف اين مسأله با استناد به مبانى دينى وروش فقهى تبيين‏شود.
نويسنده با تفكيك عمليات استشهادى از عمليات انتحارى، مشروعيتشهادت‏طبى در آيات، روايات، سيره معصومان و لسان فقهاى شيعه و سنى را موردبررسى قرار داده، بيان مى‏دارد با توجه به مجموع ادله موجود مى‏توان با اطمينان ازجواز مشروعيت بلكه از فضيلت و ارزش عمليات استشهادى سخن گفت.

مقدمه
 

يكم.
 

«فرهنگ ايثار و شهادت» از ويژگيهاى اديان الهى بويژه دين مقدس اسلام است. اساساً«ايثار و فداكارى» و از خودگذشتگى فقط در منطق اديان الهى مفاد و مفهوم پيدا مى‏كند.مكتبى كه جهان را منحصر به عالم طبيعت مى‏داند و عالم غيب و حساب و كتاب و قيامت راانكار مى‏كند، دليلى ندارد پيروان خود را به ايثار و از خود گذشتگى فرا بخواند. هيچ مكتبمادى نمى‏تواند پيروان خود را بى‏آنكه انتظار متقابلى از ديگرى داشته باشد، به فداكارىدعوت كند. زيرا تنها معيار و ميزان «نفع خويش» است و بس. اگر گذشتن از مال و بخشيدنآن به ديگران هم در اين بينش با تكلفاتى قابل توجيه باشد، از جان گذشتگى به خاطر ديگرىهيچ توجيه معقولى ندارد. ايثار و از جان گذشتگى تنها در مكاتبى قابل توجيه است كه فراتراز زندگى در اين دنيا، اعتقاد به زندگى جاويدان در آخرت نيز در آن مطرح باشد. كسىمى‏تواند اهل ايثار و فداكارى باشد كه به سعادتى براى خود پس از مرگ معتقد باشد و بهخاطر رسيدن به مقام قرب الهى از خود بگذرد. استقبال از شهادت كه اوج ايثار و فداكارى واز جان گذشتن است تنها از انسانى سر مى‏زند كه به عالم غيب و آخرت معتقد باشد؛ از همينرو حضرت امام خمينى، رهبر فقيد انقلاب اسلامى در سالهاى آغازين پس از پيروزىانقلاب جوانان و نوجوانان پاك‏سرشت را پند مى‏داد كه مبادا فريب شعارهاى دروغينمكاتب مادى را بخورند. ايشان شعارهاى «ايثار و از جان گذشتگى» رهبران كمونيسم رافريبكارى و بازى‏گرى مى‏دانست كه به منظور فريب دادن و بهره‏كشى از ساده‏لوحان سرداده‏مى‏شود.
[1]

دوم.
 

اسلام به عنوان آخرين دين الهى كه هم جهانى است و هم ابدى، براى حفظ موجوديتخود و رسيدن به مقاصد عالى به اهرمها و عواملى نياز دارد. از آنجا كه جريان تقابل حق وباطل جريانى ازلى و ابدى است و جهان هيچ‏گاه از اين دو جنبه خالى نبوده و نخواهد بود، هرچند در نهايت جبهه حق پيروز خواهد شد، طبعاً بقاى جبهه حق، بخصوص دينى كه بخواهددر عالم فرا گير شود و ابدى و هميشگى نيز باشد و عرصه را بر زورمندان و قدرتمندان تنگنمايد، حق مظلومان و مستضعفان را از ستمگران و مستكبران بستاند، بدون بهره‏گيرى از راههاى مختلف و متناسب با زمان و مكان امكان‏پذير نيست. «فرهنگ جهاد و شهادت» يكىاز مهمترين راهها و عوامل پيروزى در اين رويارويى است. مسلمانان بيش از ده سال در مكهتحت شديدترين فشارها و آزار و اذيتها مقاومت كردند، نه نيرو و امكانات كافى براى جهادداشتند و نه از نفوذ لازم برخوردار بودند، پس از هجرت به مدينه و تأسيس حكومت و بهدست گرفتن قدرت و دستيابى به امكاناتى محدود، مأمور به جهاد گشتند. مسلمانان به قدرىتحت فشار بودند كه براى دست بردن به شمشير و دفاع از ايمان و اعتقاد خويشلحظه‏شمارى مى‏كردند. ايمان به اسلام چنان تحول روحى در مسلمانان ايجاد كرده بود كه ازمرگ و شهادت استقبال مى‏كردند. آيات قرآن - كه در مناسبتهاى مختلف نازل مى‏شد - و سيرهرسول اكرم(ص) نقش بسيار مهمى در تحول روحى مردم داشت. تجليل از كسانى كه با جانو مال خود جهاد كنند و بيان اين نكته كه چنين اشخاصى با خدا معامله كرده و «اجر عظيم»،
[2]«بهشت ابدى»
[3]، «رضايت الهى»
[4] و «فوز عظيم»
[5] در انتظار آنهاست، مسلمانان را به حضوردر ميدانهاى جهاد و جانبازى در راه خدا تشويق مى‏كرد. همين نويدها كه خداوند متعال بهوسيله پيامبرش به مردم مى‏داد و سيره شخص پيامبر(ص) از مهمترين عوامل تشويق آنان بهجهاد و مبارزه و پيشروى به سمت اهداف اسلامى بود. آنان براى حضور در ميدان جنگ ونيل به شهادت از يكديگر سبقت مى‏جستند.

سوم.
 

تاريخ صدر اسلام و جنگهاى مسلمين با كفار و مشركين مملو از رشادتها و مجاهدتهاىمجاهدان راه خداست. پيامبر آنان را به گونه‏اى تربيت كرد كه براى رسيدن به منزلت خاصشهيدان سر از پا نمى‏شناختند. سخن پيامبر كه «فوق كلّ ذى برّ برّحتى يقتل فى سبيل الله و اذاقتل فى سبيل الله فليس فوقه برّ»
[6] در عمق جان مسلمانان رسوخ كرده بود. هنگامى كه رسولخدا در آستانه اولين جنگ مسلمانان با مشركان مكه - جنگ بدر - از آنان نظر خواهى كرد،سعد بن معاذ از بزرگان انصار اظهار داشت:
«اى رسول خدا! ما به تو ايمان آورده و تصديقت كرديم، اكنون نيز دنبال تو و آماده فرمانتوييم. به خدا سوگند اگر به دريا بزنى ما هم پشت سر تو در دريا فرو خواهيم رفت...»
[7]
عمير بن حمام به دنبال تلاوت آيات جهاد در آغاز همين جنگ در حالى كه مشغولخوردن خرما بود، خرماها را به زمين ريخت و گفت: «به به! فاصله من با بهشت فقط همين مقدار است كه اينان مرا بكشند.»
[8]
بلافاصله شمشيرش را برداشت و به صفوف دشمن زد و پس از كشتن و مجروح ساختنعده‏اى به شهادت رسيد. عده‏اى نيز از او پيروى كردند.
در جنگ احد پير مردى به نام عمرو بن جموح كه لنگ بود و به سختى راه مى‏رفت و ازجنگ معاف بود، در حالى كه چهار پسرش در ركاب پيامبر(ص) عازم ميدان جنگ بودندخود نيز عازم نبرد شد و هر چه تلاش كردند او را از جهاد باز دارند، نپذيرفت و گفت:مگرممكن است آنان به بهشت بروند و من در شهر نزد زنها و بچه‏ها بمانم؟! لباسرزم‏پوشيد و سر به آسمان بلند كرد و گفت: خداوندا! مرا به خانواده‏ام بر مگردان. پيامبر(ص)نيز وقتى با اصرار او روبه‏رو شد از اقوام او خواست كه مانع حضورش در جبهه جنگنشوند، شايد خداوند او را به آرزويش برساند و شهيد شود. با اجازه پيامبر در جنگ حضوريافت و به شهادت رسيد و پيكرش در سرزمين احد به خاك سپرده شد و بدين وسيله دعايشمستجاب گرديد.
[9]
در كوران جنگ احد شايع شد كه پيامبر كشته شد. بسيارى از مسلمانان روحيه خود راباختند و از معركه گريختند. اين جنگ كه به خاطر تخلف گروهى از مسلمانان به شكستسپاه منتهى شد، از حوادث تلخ تاريخ اسلام به شمار مى‏آيد. تعدادى از مسلمانان جان بر كفمانند پروانه بر گرد وجود پيغمبر مى‏چرخيدند. على رغم آنكه اميدى به زنده ماندن نداشتند،اما حاضر به ترك ميدان جنگ نشدند. على بن ابى‏طالب(ع) در رأس اين گروه قرار داشت كهبيش از نود زخم بر تن مباركش نشست. در همين جنگ بود كه جمله معروف «لا فتى الا على،لا سيف الا ذوالفقار» در وصف آن حضرت ندا داده شد. انس بن نضر از جمله اين گروه بودكه وقتى با دو تن از فراريان روبه‏رو شد كه نشسته و منتظر نتيجه نبرد بودند، با ناراحتىپرسيد: چرا اينجا نشسته‏ايد؟ گفتند: رسول خدا كشته شد. پاسخ داد: زندگى پس از مرگرسول خدا چه ارزشى دارد؟! برخيزيد و به ميدان برويد و مانند رسول خدا به شهادتبرسيد. خود به ميدان بازگشت و با رشادت جنگيد و به شهادت رسيد. هفتاد ضربه به صورتاو وارد شده و پيكرش را از لباسهايش شناسايى كردند.
[10]
در كوران همين جنگ بود كه پيامبر بيعتش را از سماك بن خرشه (ابودجانه) برداشت تامعركه را ترك كند، اما او حاضر نشد پيامبر را تنها بگذارد و در برابر دشمن ايستاد. مواردفراوان ديگرى از اين قبيل در كتب تاريخ ثبت است كه مجال نقل آنها نيست.

چهارم.
 

بدون شك يكى از رمزهاى موفقيت برق‏آساى اسلام در رسيدن به اهداف خود و گشودنقلبهاى انسانهاى شيفته حقيقت و دژهاى مستحكم سرزمينهاى مختلف در كمتر از نيم قرن،«فرهنگ ايثار و شهادت‏طلبى» در اين مكتب است. در مكتبى كه جهاد در راه خدا پلى براىرسيدن به «احدى الحسنيين» است، شكست معنا و مفهومى ندارد. مكتبى كه بتواند پيروانشرا به گونه‏اى تربيت كند كه نبرد با دشمن و كشته شدن را رسيدن به سعادت ابدى بدانند، ازهيچ قدرتى هراس نخواهد داشت و هيچ مانعى قادر نخواهد بود او را از رسيدن به اهدافشباز دارد و در ميانه راه متوقف سازد. تعاليم اسلام منطبق بر فطرت پاك انسانى است؛ از اين روهر قدرتى كه مانع رسيدن اين تعاليم به مخاطبانش شود، با چنين روحيه‏اى از ميان برداشتهمى‏شود. ملتى كه از شهادت استقبال كند، آمادگى لازم را براى ايثار و فداكارى و از خودگذشتگى در راه اهداف خويش داشته باشد، هميشه عزيز و سربلند بوده و مورد تحسين همهانسانهاى منصف و آزاده است. هيچ كس ملت ترسو و زبون و سست‏عنصر را كه به خاطردلبستگى به دنيا و زندگى چند روزه تن به هر پستى و ذلتى مى‏دهد، تحسين نمى‏كند. چنينقوم و ملتى هميشه مورد سرزنش مردم است. اسلام هيچ‏گاه به ضرب شمشير در جهان پيشنرفته، اين مكتب آن قدر تعاليم و ارزشهاى انسانى دارد كه دلهاى پاك را به خود جلب وجذب كند و نيازى ندارد كه به زور سرنيزه بر مردم حكم براند، به علاوه كه اسلام بر دلهاحكومت داشته و دارد و هيچ‏گاه به زور شمشير و نيزه نمى‏توان بر دلها حكومت كرد. وجودروح ايثار و شهادت‏طلبى در مسلمانان صدر اسلام حكايت از آن دارد كه آنان با رضايتكامل و عشق و علاقه پيرو اين مكتب بودند، هيچ‏گاه كسى با اجبار دل درگرو مكتب و آيينىنمى‏سپارد و براى آن جانفشانى نمى‏كند.

پنجم.
 

دشمنان به خوبى اين رمز پيروزى را شناسايى كرده و در طول تاريخ تلاش كردند، مردمرا از اين فرهنگ رهايى‏بخش جدا سازند. هيچ استبعادى ندارد اتهامى كه پاره‏اى ازمستشرقين به اسلام وارد ساختند و گفتند: اسلام با شمشير گسترش يافت، با همين قصد وانگيزه صورت گرفته باشد. اگر از زورمداران و ستم‏پيشگان بگذريم، آشنايان با تاريخ نيكمى‏دانند كه بسيارى از مردم دنيا با طيب خاطر به اسلام گرويدند و اين آيين پاك را پذيرفتند.
اما بسا كه براى جدا كردن مسلمين از فرهنگ جهاد و شهادت - كه آنان را در برابر آسيبها بيمهمى‏كند و آمادگى مستمرى را در آنها ايجاد مى‏نمايد - چنين اتهامى را مطرح كرده باشند تامسلمين براى دفع اين اتهام سخن از جهاد و مبارزه به ميان نياورند. براى آنكه از تيغ زباندشمن در امان بمانند، عجالتاً جهاد را تعطيل كنند و حتى در فرهنگنامه اسلام نيز از جهادسخن نگويند. چنان كه بعضى از ساده‏لوحان و به اصطلاح روشنفكران در اين دام گرفتارآمدند. براى آنكه در برابر تبليغات مسيحيت كه خود را طرفدار صلح و آشتى معرفى مى‏كنند،به خيال خود از اسلام دفاع نمايند، با «جهاد» قهر كردند و سخن گفتن از جهاد و مبارزه راكوبيدن بر طبل جنگ خواندند. چنان كه حاكمان ستمگر اموى و عباسى كه به چيزى جزرياست و قدرت نمى‏انديشيدند، تفكر «حرمت مبارزه با حكومت» را حتى اگر حاكم جائر وستمگر باشد، ساختند و پرداختند و روحانيان بى‏هويت را براى ترويج آن به كار گرفتند.
مبارزه حاكمان جائر با مكتب سالار شهيدان حسين بن على(ع) و همه مظاهر آن به خوبىنشانگر آن است كه دشمن به خوبى از رمز موفقيت مسلمين آگاه شده و تمام تلاش خود رابراى مقابله با آن به كار بسته است. روزى امويان نهضت عاشورا را «خروج عليهاميرالمؤمنين يزيد» خواندند تا مردم را فريب دهند و بتوانند كاروان حسينى را سركوبكنند
[11]، روز ديگر عباسيان به منظور از بين بردن كانون جهاد و مبارزه عليه ظلم و بى‏عدالتىقبر مطهر آن حضرت را منهدم كرده و حريم حرم مطهر را شخم زدند.
[12]، روزى ديگر باايجاد اختلاف و نزاع ميان مسلمانان به قتل شيعيان و عزاداران حسينى پرداختند و خود پشتصحنه به رقص و پايكوبى پرداختند.
[13] روزى ديگر استعمارگران و چپاولگران عالم بهريشه‏كن كردن مظاهر نهضت حسينى پرداخته و از برگزارى هر مجلس و محفل عزادارىممانعت به عمل آوردند و توسط ايادى خود همچون رضاخان ميرپنج در ايران، آتاترك درتركيه و امين‏الله خان در افغانستان با شعاير مذهبى به مبارزه برخاستند.
[14] روز ديگر درسرزمينهاى اشغالى فلسطين صهيونيستها كنگره شيعه‏شناسى تشكيل داده و خواستار مبارزهبا مظاهر نهضت حسينى و فرهنگ شهادت از يك سو و جلوگيرى از گسترش فرهنگ انتظارظهور مهدى موعود(عج) از سوى ديگر شدند.
[15]
امروز نيز نهضت «شهادت‏طلبى» مسلمانان را كه از ظلم و بى‏عدالتى مستكبران عالم كاسهصبرشان لبريز شده، تروريزم مى‏خوانند تا با فريب افكار عمومى بتوانند آنان را قتل عام كنند. منطق امروز استكبار جهانى كاملاً بر منطق امويان در كشتار كاروان حسينى در سال 61هجری هجرى منطبق است. آن روز شهادت‏طلبى حسينيان را خروجعليه حكومت مشروع خوانده و آنان را متهم به خروج از اسلاممى‏كردند، امروز نيز شهادت‏طلبان پيرو امام حسين(ع) راتروريست مى‏خوانند كه با ترور بى‏گناهان، حقوق بشر و آزادى وعدالت - كه به ادعاى آنان اصول اخلاق آمريكايى است -
[16]، را زيرسؤال مى‏برند!
زينب كبرا(س) قافله سالار كربلا هنگامى كه اندوه فراوان امامسجاد(ع) را در كنار پيكرهاى شهداى كربلا ديد، او را تسليت دادهو اين چنين نويد داد و از پيروانى سخن گفت كه مايه روشنىچشم ماست. فرمود:
«در سرزمين كربلا پرچمى بر مى‏افرازند كه اثر پدرتسيدالشهداء كهنه نشود و راه و رسمش در طول زمان محونگردد، و رهبران كفر و پيروان ضلالت هر چه تلاش كنند تا آنرا نابود سازند، جز اينكه بر علوّ و عظمت آن حضرت بيفزايند،كارى از پيش نمى‏برند.»
[17]

ششم.
 

اين مقاله در صدد است به بررسى «عمليات استشهادى» بااستناد به مبانى دينى بپردازد وبه پاره‏اى از شبهاتى كه در اين زمينهمطرح مى‏شود، پاسخ گويد و با تبيين زواياى مختلف‏اين مسألهنشان دهد كه «عمليات شهادت‏طلبانه» شيوه نوى از قيامشهادت‏طلبانه‏امام حسين(ع) و يارانش در كربلاست. در كربلاامام حسين(ع) و ياران باوفايش با علم و آگاهى از اينكه در برابردشمن تا دندان مسلح به شهادت خواهند رسيد، با هدف دفاع ازدين و راه و روش رسول خدا(ص) و مبارزه با ظلم و بى‏عدالتى وتسلط افراد نالايقى كه صلاحيت رهبرى جامعه اسلامى رانداشتند، ايستادند و جان خود را فدا كردند. نه تنها هيچ كس با هر
عقيده و مسلكى آنان را به خاطر اقدام شهادت‏طلبانه‏شان سرزنشنكرد، بلكه آنان الگويى براى بشريت در طول تاريخ گشتند. تاملت‏هاى تحت ستم و مستضعف براى دفاع از موجوديت خوددر برابر متجاوزان جنايت‏پيشه، با عشق به لقاى الهى از مرگ وشهادت استقبال كنند، زيرا راهى مؤثر براى دفاع جز فداكردنجان ندارند. جايى كه تعداد اندكى مؤمن در برابر خيل عظيمدشمن قرار گرفته و راهى براى ضربه زدن به دشمن جز اينكه تنبه شهادت دهد و با خون پاك خويش دشمن را رسوا سازد، چنيناقدامى تأسى به قيام اباعبدالله است.

ماهيت عمليات استشهادى
 

عمليات شهادت‏طلبانه به معناى عام آن به اقدامى اطلاقمى‏شود كه شخصى با قصد قربت و با علم به شهادت و با هدفضربه زدن به دشمن به انجام آن مبادرت مى‏ورزد و در اين راهكشته شود. در تاريخ اسلام و سيره اولياى الهى بالاخص سالارشهيدان حضرت امام حسين(ع) و يارانش نمونه اين اقدام بهچشم مى‏خورد.
از آنجا كه عمليات استشهادى از نظر شكلى به انتحار وخودكشى شباهت دارد، عده‏اى آن را جايز نمى‏دانند. دلايلى كه دراين مقاله مورد استناد قرار مى‏گيرد، مشروعيت و فضيلتعمليات استشهادى به معناى عام را اثبات مى‏كند و طبعاً شاملعمليات استشهادى به معناى خاص آن هم مى‏شود، اما چونشبهات به نوع جديد از عمليات استشهادى متوجه است، قلم بهسمت و سوى اثبات اين نوع عمليات خاص معطوف مى‏شود.حقيقت اين است كه مشروعيت چنين عملياتى در مكتب تشيع كهپيروان آن افتخار انس با مكتب سيدالشهدا(ع) را دارند، آشكار است، اما به لحاظ پاره‏اى از سؤالات و ابهامات، در ميان اهل سنت، نيازمند تبيين وپاسخگويى است. گروهى از علماى اهل سنت به خاطر ابتلا به اين سؤالات، با تكيه بر مبانىفقه اهل سنت به دفاع از آن برخاسته‏اند. براى آنكه با تكيه بر مبانى فقه اهل بيت نيزمشروعيت و فضيلت اين نوع عمليات روشن شود و ابهامات و سؤالات بر طرف گردد، بهبررسى اين موضوع مى‏پردازيم، هر چند در خلال بحث به قراين و شواهدى هم اشارهخواهيم كرد كه بنا بر مبانى اهل سنت و پيروان آن مذاهب قابل توجيه است. بديهى است هربحث فقهى كه براى نخستين بار در موضوعى جديد مطرح مى‏شود، نتواند همه زواياى آنموضوع را بشكافد و به همه سؤالات و ابهامات پاسخ گويد و هيچ پرسش جديدى را موجبنشود. اميد آنكه با بذل عنايت صاحب نظران اين بحث منقّح‏تر و دقيق‏تر پيگيرى شود وقدمى در راه دفاع از آرمان مسلمانان مظلوم در برابر استكبار جهانى برداشته‏شود.

عمليات استشهادى يا انتحارى؟
 

دقت در عمليات شهادت‏طلبانه نشان مى‏دهد كه اين رفتار هم از جهت «قصد و انگيزه»،هم از جهت «هدف و غايت» و هم از نظر «آثار و پيامدها» با انتحار تفاوت اساسى دارد. غفلتاز شكاف عميقى كه ميان اين دو گونه رفتار و عاملان آن وجود دارد، سبب شده كه عده‏اى آنرا با «انتحار» اشتباه كنند.
كسى كه به مبارزه با دشمن قيام مى‏كند، گاهى در اين مبارزه به‏دست دشمن كشته مى‏شودو گاهى نيز در اقدامى كه براى ضربه‏زدن به دشمن انجام مى‏دهد، خود نيز كشته مى‏شودبدون اينكه كشته شدن او مستقيماً به دست دشمن باشد. در اين نوع دوم ابهام بيشتر است و ازنظر افرادى جايز نمى‏باشد. به نظر مى‏رسد كه اين تفاوت نبايد موجب شود كه نوع دوم راانتحار و خودكشى بناميم زيرا:
اولاً: قصد و انگيزه اقدام كننده اعلاء كلمة الله و دفاع از ايمان و اعتقاد و مقدسات دين وسرزمين اسلامى است، به همين دليل به شرف شهادت نايل مى‏شود.
ثانياً: هدفش از جنبه شخصى نيل به فوز عظيم شهادت و سعادت ابدى است و از جنبهاجتماعى كشتن يا مجروح ساختن دشمن و ضربه زدن به او، ايجاد رعب و وحشت در جبههدشمن و روحيه بخشيدن به مسلمانان است.
ثالثاً: چنين شخصى از جنبه فردى داراى قدرت و قوت روحى، شجاعت و شهامت و ايمان و اعتقادى راسخ است كه با آگاهى كامل قدم در اين ميدان مى‏گذارد.
در حالى كه شخصى كه خودكشى مى‏كند، در هيچ يك از ابعاد سه گانه ياد شده كمترينشباهتى به مجاهد فى سبيل الله ندارد؛ نه قصد و انگيزه‏اش الهى است، نه در مقام دفاع ازايمان و اعتقاد دينى است بلكه عمل او نشانه بى‏ايمانى يا ضعف ايمان است كه با ارتكاب عملخودكشى و گناه كبيره گرفتار عذاب الهى مى‏شود، هدفى نيز جز نفله كردن خود و راحتشدن از گرفتاريهاى روحى خود ندارد. از جنبه اجتماعى نيز كمترين تأثيرى در رشد اجتماعيا مقابله با دشمن ندارد. اساساً چنين فردى با خود مشكل دارد. شخص ضعيف النفسى استكه براى گريز از مشكلات و گرفتاريها و واقعيات زندگى به حيات خود خاتمه مى‏دهد.
پس عمليات استشهادى نوع دوم را نمى‏توان خودكشى به معناى مصطلح آن شمرد بلكهمصداقى از عمليات استشهادى به معناى عام آن است، البته باتفاوتى كه اين تفاوتحكم‏مسأله را دگرگون نمى‏سازد، بلكه از جهاتى بر نوع اول برترى‏دارد.

پي‌نوشت‌ها:
 

[1]. صحيفه نور، ج‏2، ص‏5؛ ج‏4، ص‏252؛ ج‏2، ص‏18.
[2]. نساء، آيه‏74.
[3]. توبه، آيه 111.
[4]. همان، آيه‏21.
[5]. همان، آيه‏89.
[6]. كلينى، اصول كافى، ج‏2، ص‏348.
[7]. واقدى، المغازى، ج‏1، ص‏48.
[8]. طبرى، تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏448.
[9]. المغازى، ج‏1، ص‏264.
[10]. همان، ج‏1، ص‏280.
[11]. تاريخ طبرى، ج‏3، ص‏296.
[12]. همان، ج‏9، ص‏185.
[13]. ر.ك: الحضارة الاسلاميه فى القرن الرابع، ص‏110؛ ابن اثير، الكامل، ج‏9، ص‏208.
[14]. حسين مكى، تاريخ بيست ساله ايران، ج‏6، ص‏279.
[15]. اين كنگره به سال 1988م در دانشكده تاريخ تل‏آويو با عنوان «شيعه‏شناسى» برگزار شد در حالى كه هيچشخصيت شيعى در آن حضور نداشت.
[16]. نامه شصت تن از روشنفكران آمريكايى در دفاع از سياستهاى جنگ طلبانه دولتمردان آمريكا در سال1380 خورشيدى.
[17]. عبدالرزاق المقرم، مقتل المقرم، ص‏308 - 309.
 

منبع: فصلنامه حکومت اسلامی شماره 27




 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط