فلسفه وجودی پیامبر اعظم (ص) و عصر جاهلیت
 
نویسنده: دکتر طوبی کرمانی
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران


 


شاید در آغاز بحث، زیباترین و جامع ترین کلام برای تبیین فلسفه وجودی و بعثت پیامبر اکرم (صلوات الله علیه)، فرمایش حضرت علی (علیه‌السلام) باشد به این بیان که قبل از بعثت پیامبر اعظم (صلوات الله علیه)، هنوز بشریت در یک نادانی و یک نافرمانی مفرط بسر می برد و نیازمند به یک رحمت دوباره بود: "ان الله سبحانه بعث محمدا نذیرا للعالمین و میهمنا علی المسلمین، فلما مضی تنازع المسلمون الامر من بعده"
همانا خداوند سبحان، محمد (صلوات الله علیه) را برانگیخت تا جهانیان را از نافرمانی او بیم دهد و گواه پیامبران پیش از خود گردد. (نهج البلاغه - نامه 62)
جهان پیش از بعثت، آیینه تمام نمای نادانی ها، تعصب ها، بی رحمی ها، ریاست طلبی ها و خرافه ها بود و مهد تمام آلودگی ها و پلیدی های جهان، جزیره العرب نام داشت. فساد و تباهی، حجاز را تبدیل به لجن زاری کرده بود که مردم در حال فرورفتن در آن بودند. جهل و نادانی، چنان جهان عرب را فرا گرفته بود که زندگی مردم، پست تر و زشت تر از حیوانات جلوه نمایی می کرد. در این اوضاع نابسامان، احتیاج به آیین سازنده و رهبری دلسوز در حیات بشریت کاملاً احساس می شد. رهبری که مردم حیوان صفت را با رهنمودهای خویش، از گندابها و لجن زارها به سوی سعادت و کمال رهنمون سازد و نور ایمان به خداوند یکتا را بر دل های آن ها بتاباند.
انحرافات فراوان و مفاسد در جامعه آن روز، خود لزومی بر اعزام مربی بود که در حدود امکان، از انحرافات و کجروی ها بکاهد و با تنظیم قوانین روشن، چرخ های اجتماع را در مسیر صحیح به راه اندازد.
خداوند در آیه 22 سوره بقره می فرمایند:
"کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه."
"مردم یک گروه بودند. پس خدا پیامبران را برانگیخت، در حالی که مژده دهنده و بیم رسان بودند و همراه آنها کتاب فرستاد تا میان مردم در آنچه که در آن اختلاف دارند، حکم کنند."
و همچنین در سوره مبارکه احزاب آمده:
"ما کان محمد ابا احد من رجالکم لکن رسول الله و خاتم النبیین" محمد پدر هیچ کدام از مردان شما نیست، او را با این صفت نخوانید، صفتی که باید شما او را با آن صفت بخوانید و بشناسید اینست که او فرستاده خدا و پایان دهنده پیامبران است.

اوضاع نابسامان عصر جاهلیت دلیلی بر نیازمندی جامعه به پیامبر اکرم (صلوات الله علیه)

از جمله مشکلات عصر جاهلیت که مردم با آن مواجه بودند، عبارت بود از:
1- جنگ و ناامنی که منشأ و سبب اصلی تمامی آن ها، نادانی، تعصب بیجا، فقر و ریاست طلبی بود.
در مورد ناامنی زمان جاهلیت، امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) می فرمایند: میوه درخت جاهلیت، فتنه و آشوب بود، غذای مردم آن، مردار، لباس زیرش، ترس و لباس روی آن شمشیر بود.
2- امتیازات طبقاتی و قبیلگی و اختلافات طبقاتی زمان جاهلیت، در شبه جزیره بیداد می کرد و موجب بسیاری از جنایت ها و تباهی ها می شد. ثروتمند بر فقیر، عرب بر غیر عرب و سفید بر سیاه، فخر می فروخت و همین مطلب سبب از هم پاشیدگی اجتماع و در نتیجه تشکیل حکومت ها و جنایت های زورمندان زراندوز می شد. به همین شکل هر قبیله ای خود را برتر از دیگر قبایل می دانست و این باعث اصلی شکل گیری جنگ های خونین آن زمان می شد. اختلافات قبیله ای به حدی رسیده بود که دیگر خدا و معبودشان نیز یکی نبود و هر قبیله ای برای خود، خدا و بت مخصوصی را می پرستیدند و قرآن بیان زیبائی در تصویر این تفاخر و تکاثر طلبی دارد.
3- فسادهای جنسی و بی عفتی در شبه جزیره به سر حد خود رسیده بود. «نکاح ذوات الریات» بین مردم رواج پیدا کرده بود و مردم از آن شرم و حیا نمی کردند. زنانی که خود را در اختیار هر فردی قرار می دادند، برای اعلام این مطلب پرچم هایی بر سر در خانه های خود نصب می کردند. گاهی این ازدواج های نامیمون منجر به تولد بچه ای می شد. این زنان برای تشخیص پدر مولود، مدعیان را به همراه قیافه شناسان گردهم می آوردند. قیافه شناسان کودک را شبیه هرکس تشخیص می دادند، بچه به او تعلق می گرفت. گاهی پول و زور، سرنوشت کودک را تعیین می کرد، که در این مورد می توان به "نابغه" زنی بی پروا اشاره کرد که به اسارت در آمده بود. وی توسط عبدالله بن جدعان، خریداری و آزاد شد. ابولهب، امیه بن خلف، هشام بن مغیره، ابوسفیان و عاص بن وائل با او آمیزش کردند. پس از مدتی فرزند پسری متولد شد و تمامی آن ها مدعی او شدند. با این که این طفل، از همه بیشتر به ابوسفیان شبیه بود، مادرش آن را متعلق به عاص دانست و این به خاطر کمک های مالی فراوانی بود که عاص به او می کرد.
4- کشتن فرزند از رسم های پلید و بسیار زشت عصر جاهلیت بود که از ترس فقر و تهی دستی انجام می شد و زشت ترین شکل آن، زنده به گور کردن دختران بود که در آن زمان رسم شده بود، هنگامی که دختری متولد می شد، او را زنده به گور می کردند و یا گردنش را می زدند و یا اینکه از بالای کوه به سمت پایین پرتابش می کردند تا بمیرد. خداوند در قرآن به این عمل شیطانی این گونه اشاره کرده است: (وقتی که به آن ها مژده داده می شد که همسرش دختر آورده، از این خبر چهره اش سیاه می شد و خشم و اندوه او را فرا می گرفت و این امر را از مردم پنهان می کرد و با خود می گفت: آیا او را با کمال ننگ و خواری نگه دارم و یا او را در زیر خاک پنهان سازم)؟
5- بت پرستی؛ در جاهلیت بسیار رواج پیدا کرده و به اوج خود رسیده بود. هر قبیله ای برای خود بت هایی داشتند و آن ها را به شکل های مختلف می پرستیدند. تعداد این بت ها را تا 16 هزار بت نوشته اند که تعداد 360 بت در آنجا به تعداد روزهای سال، بت های معروف بودند و 9 بت آن ها از بقیه معروف تر و بزرگ تر بودند که عبارتند از: 1- یعوق 2- نسر 3- یغوث 4- بعل 5- ود 6- عزی 7- سواع 8- لات 9- منات. بت را به شکل های مختلف از سنگ و چوب و فلز و یا عاج می ساختند و به دور آن طواف می کردند و مقابل آن گوسفند و شتر قربانی می کردند. خانه کعبه پر از معبودهای سنگی و چوبی شده بود که به دور آن (به قصد پرستش بت ها) طواف می کردند.
6- خرافات و بیهوده گرایی؛ مردم جاهلیت در خرافات و افسانه پرستی غرق بودند. برای اثبات این مدعا به این مدعا به این نمونه ها توجه کنید؛ جمعی از آن ها هنگام طواف کعبه، لخت مادرزاد می شدند و سوت می کشیدند و کف می زدند و این وحشی بازی را عبادت خدا می نامیدند - برای فرار از نگرانی و ترس، از وسایل زیر استفاده می کردند: موقعی که وارد روستایی می شدند و از بیماری و یا دیو می ترسیدند، برای رفع ترس در برابر دروازه روستا، ده بار صدای الاغ در می آوردند و گاهی این کار را با آویختن استخوان روباه به گردن خود، انجام می دادند. - اگر در بیابان گم می شدند، پیراهن خود را پشت و رو می کردند. هنگام مسافرات از خیانت زنان خود می ترسیدند، برای کسب اطمینان، نخی را بر ساقه و یا شاخه درختی می بستند، هنگام بازگشت اگر نخ به حال خود باقی بود، مطمئن می شدند که زن آن ها خیانت نکرده و اگر باز یا مفقود می گردید، زن را به خیانت متهم می کردند - اگر دندان فرزند آنان می افتاد، آن را با دو انگشت به سوی خورشید پرتاب کرده و می گفتند: ای آفتاب، دندانی بهتر از این بده. - زنی که بچه اش نمی ماند، اگر هفت بار بر جسد مرد بزرگی قدم می گذاشت، معتقد بودند که بچه او باقی می ماند. بر گردن مار گزیده و عقرب گزیده، زیور آلات طلایی می آویختند و معتقد بودند که اگر مس و قلع همراه خود داشته باشد می میرد. اگر شخصی می مرد، به احترام او شتری را به طرز دهشتناکی در کنار قبر او دفن می کردند. این امور بیهوده و خرافات، چون زنجیری گران دست و پای زندگی آنها را بسته بود و نمی گذاشت، قدمی به پیش آیند و به سوی نجات و تکامل راه یابند، پیامبر اسلام (صلوات الله علیه) با شدت با خرافه پرستی مبارزه کرد و محیط آن ها را از آلودگی های فکری که بر عقل و اندیشه آنها چیره شده بود، پاک می نمود.
حضرت علی (علیه‌السلام) در یکی از خطبه های گرانبهای خویش چنین می فرمایند: خداوند، محمد (صلوات الله علیه) را هنگامی به پیامبری برانگیخت که مردم، گمراه و سرگردان بودند و در راه فساد و فتنه قدم بر می داشتند، هوی و هوس و کبر و نخوت، آن ها را فراگرفته بود، غرق در جهل و نادانی بودند و در میان پریشانی و گرفتاری، غوطه می خوردند، خداوند پیامبر اسلام (صلوات الله علیه) را برای نجات آن ها فرستاد و او آنها را با کوشش و سعی فراوان، نصیحت کرد و به سوی حکمت و آگاهی راهنمایی نمود.
اما مراد اصلی در این مقاله، نه گزارش تاریخی بلکه در واقع پاسخ به یک سؤال است و آن اینکه "چرا و چگونه عصر و زمانه ای این چنین تیره و تاره و انسانهایی این چنین جاهل و نادان و غرق در فساد، با وجود پیامبر اعظم (صلوات الله علیه) آنچنان متحول و دگرگون شدند که پلیدی‌ها و بی عفتی ها به پاکی و طهارت، دشمنی ها و کینه ها به مودت و دوستی، انحصارطلبی ها و تکاثر به عشق و ایثار بدل شد و خاتمیت رسل شکل گرفت؟!
پاسخ این سؤال با بیان چهار محور اساسی بخوبی روشن می شود:
الف: پیام و محتوای دین اسلام
ب: ظرف پیام یعنی وجود پیامبر اکرم (صلوات الله علیه)
ج: شیوه و روش ابلاغ پیام
د: پیام گیرندگان یا مخاطبین پیام

الف: پیام و محتوای دین اسلام

1- نخستین پیام پیامبر اکرم (صلوات الله علیه)، پرستش بود یعنی نهایت دوست داشتن اما این پیام که جنبه کاملاً روحی و معنوی داشت در سالهای بعد وارد قالبهای فقهی و ارزشی - اخلاقی شد. البته در این مقال، مجال این سخن نیست که آیا ارزشها، اخلاقیات و در یک کلام (حُسن) چون ذاتی و عقلی خوبند پس اراده الهی به آنها تعلق گرفته و جعل شرعی شده (حُسن ذاتی) و یا چون اراده الهی به آنها تعلق گرفته است، پس حَسن اند (حُسن شرعی)؟
2- پیامبر حامل دینی بود بنام اسلام و اسلام یعنی سلم، آرامش و در امان بودن: - در مبانی اسلامی یکی از نامهای خداوند "سلام" است. "هُو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام" (حشر، 23)
- پیامبر حامل "سلام" خداست به خلق. "سلامٌ قولاً من ربِّ الرحیم" (یس، 58)
- پیامبر حامل این سخن است که خداوند بر خاصّان و اولیای خود سلام می فرستد (صافات آیات، 79، 109، 120) و انسانها را به دارالسلام یعنی جهانی پر از امنیت و سلامت فرا می خواند. "و اللهُ یدعوا الی دارالسّلام" (یونس، 25)
- پیامبر حامل این سخن است که خداوند نزول رحمت بر بندگان را بر خود امری واجب دانسته است. "فقل سلامٌ علیکم کتب ربُّکم علی نفسه الرّحمه" (انعام، 54)
3- پیامبر حامل پیام دعوت اسلام به نزدیکی، تقارب و گفتگوی حسنه و صحیح است و نه بزرگ شمردن اختلافات و دوری کردن از یکدیگر. "قُل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا تعبدوا الاّ الله و لا تُشرک به شیئاً و لا یتخذُ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله..." (آل عمران، 164) ای پیامبر! به اهل کتاب بگو، چرا در دین حنیف و آیین وحید ابراهیم با یکدیگر مجادله کنیم؟ بیایید همه حول کلمه (عقیده) مشترک جمع شویم و جز خداوند را نپرستیم و کسی را شریک او قرار ندهیم. این آیه اشاره به کنار گذاشتن اختلافات اهل کتاب کرده و از آنان می خواهد به اتحاد و دوستی با یکدیگر روی آورند.
4- پیامبر حامل پیام این سخن الهی است که تفاوتهای موجود میان اقوام و ملتهای گوناگون سبب رحمت و گشایش باب معرفت - که تنها مرز بین انسان و سایر موجودات می باشد - است و از این رو تفاوتها، نه مرز جدایی بلکه بندر ارتباطی و نه سدّ و مانع دوری که پل آشنایی بیشتر با هم است و لذا باید از این تفاوتها بهره جست "یا ایها النّاس! انّا خلقناکم مِن ذَکرٍ اَو اُثنی و جعلناکم شُعوباً و قبائلَ لتعارفوا، انَّ اَکرمکم عندالله اتقیکم» (حجرات، 13).

اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

در واقع به بیان فوق، اسلام از انسانها می خواهد که از این تفاوتها پلی برای ایجاد ارتباط، آشنایی و مودت بزنند و نه سدّی برای دور شدن از یکدیگر.
این بخش از سخن، نمونه هایی از پیام و محتوای اسلام بود.

ب: ظرف پیام یعنی وجود پیامبر اکرم (صلوات الله علیه)

بسیار روشن است که ظرف حامل چنین مظروف و پیامهای عظیمی، باید از وسعت، عظمت، عزّت بسیار والایی برخوردار باشد و قلب و وجود پیامبر اعظم (صلوات الله علیه)، آن وجود منتخب و مصطفی است.
- وجود رسول گرامی اسلام (صلوات الله علیه) و هدف از فرستادن او جز رحمت برای جهانیان و نه فقط مؤمنان نبوده است. "و ما ارسلناک إلآ رحمهً للعالمینً (انبیاء، 107) و بقول مولانا:

ای رحمه للعالمین
بخشی ز دریای یقین

مر خاکیان را گوهر
مر ماهیان را راحتی

- البته باید توجه داشت این رحمت و مهربانی همگی از سوی خداوند بوده است و لطف او در حق پیامبر "فبما رحمه مِن الله لِنتَ لهم و لو کنتَ فظّاً غلیظ القلب لا نفضّوا مِن حولک فاعفُ عنهم و استغفرلهم" (آل عمران، 159)
- این وجود مبارک حریص بر هدایت مؤمنان بود "لقد جائکم رسولٌ من انفُسِکم، عزیزٌ علیه ما عَنتُّم، حریصٌ علیکم، بالمؤمنین رؤوفٌ رحیم" (توبه، 128).
- بهترین الگو بودن وجود پیامبر (صلوات الله علیه) برای نفس واحده ساختن امت اسلامی چرا که حضرتش کیمیای حقیقی انسان است و می تواند مس طبیعت انسان را به طلا تبدیل کند "همه ما مسیم و احمد کیمیاست". هر کس که مفتخر به آمدن به کوثر پیامبر شود، کیفیات

هر که را دیدی ز کوثر سرخ رو
او محمد خوست با او گیر خو

"لقد کان لَکُم فی رسول الله اسوهٌ حسنهٌ لِمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکرالله کثیراً" (احزاب، 21).
- گواه و میزان بودن حضرت رسول (صلوات الله علیه) بر مردم. او همچون پیامبران دیگر، بعنوان میزان بر زمین است یعنی او ارزش حقیقت هر شخص را نشان می دهد "و کذالک جعلناکم اُمه وسطاً لتکونوا شهداء علی النّاس و یکون الرّسول علیکم شهیدا" (بقره، 143).
- بهترین شفیع مردمان و خاتم الانبیاء بودن حضرتش، سبب گشته که تمامی قفلهای بسته با نیروی معجزه آسای کلام قرآنی گشوده گردند "إنا فتحنا لک فتحاً مبیناً" و "و ما کانَ محمدٌ ابا احدٍ من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النَّبین" (احزاب، 40).
زیباترین فراز در خصوص وجود پیامبر (صلوات الله علیه) آیه "لو انفقت ما فی الارض جمیعاً..." مطالب مذکور نمونه هایی از ویژگیهای پیامبر اعظم (صلوات الله علیه) بود.

ج: شیوه و روش ابلاغ پیام

1- علاوه بر اینکه پیام پیامبر مبتنی بر فطرت عقل و اندیشه و احساس بود که نحوه گویش، ابلاغ و ارتباط هم خاص و ویژه بود. همسوئی و هماهنگی کلام گفتاری، رفتار کرداری و نیت درونی حضرتش، این ارتباط تأثیری را دو چندان می کرد.
در اسلام نحوه ارتباط با مردم حتی با در نظر گرفتن سطوح فکری آنان مشخص شده است:
- "و قولوا للناس حُسناً" (بقره، 83)
- «اُدعُ إلی سبیل ذلک بالحکمه و الموعظه الحسنه» (نحل، 125). با نیکویی و روی خوش سخن گفتن با دیگران، اساس ارتباط است. در قواعد گفت و گو در اسلام، اجبار، زور و تحمیلی وجود ندارد، چرا که انسانها در انتخاب دین که مهمترین و بالاترین مقوله زندگیشان است، آزاد هستند تا چه رسد به موارد دیگر. "لا إکراه فی الدّین". (بقره، 256)
- امام علی (علیه‌السلام) در نامه ای به مالک اشتر می فرماید: "با مردم رئوف و مهربان باش و قلبت را از محبت نسبت به آنان پر کن چرا که آنان یا برادر دینی تو هستند و یا در خلقت همانند تو می باشند."
- امام ششم (امام صادق) علیه السلام می فرمایند: "کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم".
2- تعلیم خوب شنیدن با بیان قرآن "فبشّر عبادی الذین یستمعون القول و یتّبعون احسنه"از زیباترین تعالیم و بهترین روشهای تربیتی و تبلیغی است. کارل راجرز می نویسد: «هنر خوب، هنر خوب شنیدن است و آموزش خوب، آموزش خوب شنیدن است».

د: پیام گیرندگان و مخاطبین پیام

- عده ای تنها با دیدن معجزه و امر خارق العاده به پیامبر ایمان می آورند. اینان اکثر افراد ظاهر گرا هستند و معجزه باب ورود به حیطه نبوت است زیرا کارکرد معجزه، فرو کوفتن خصم و بستن دهان اوست نه جذب دل دوستان و نه اقناع عقلها و حتی نه ارضای احساسها.
- عده ای برخورد معرفتی با پیام پیامبر می کنند. اینان موضوعی را برای بحث و گفت و گو و مجادله یافته و با پیامبر به بحث می نشینند اما معدودی از اینها، دغدغه شناخت حقیقت را دارند ولی اکثر به دنبال غلبه یافتن در بحث و انتقاد و عیب یابی هستند.
- دسته سوم به حقیقت تشنه پیام نبی هستند. اینان وجودشان با کلام وحی متحوّل می شود. برای این دسته از افراد که عطشناک کلام نبی هستند، وحی ایمان آفرین و یقین آفرین می شود.
سخن و گفتار پیامبر مطابق فطرت انسانهاست از این رو قلبهای سلیم و فطرتهای پاک با شنیدن آن جذب آن شده و دلبرده آن می شوند (إلا مَن أتی الله بقلب سلیم).

چون پیامبر از درون بانگی زند
جان أمّت از درون سجده کند

برای اینان، دیدن روی پیامبر، شنیدن کلام او و نظاره رفتار او همان عین معجزه است.

در دل هر کس که او از حق مزه است
روی و آواز پیامبر معجزه است

بنابراین آنان که مشکل معرفتی دارند خود را مخاطب "سخن پیامبر" و آنان که "دغدغه وجودی" دارند، خود را مخاطب "خود پیامبر" می یابند. اینان در برخورد با پیامبر متحوّل می شوند و در حقیقت آدمی، آدمی دیگر می شود.

ای لقای تو جواب هر سؤال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال

قطعاً هر که چتر ولایت او بر سرش گسترده باشد، تجربه دیدار روحانی او را که فراتر از زمان و مکان است خواهد داشت. این چنین بود که نبوت به یک نقطه ای رسید که خاتمه پیدا کرد و در طی قرون و اعصار ادامه پیدا نکرد؟ پاسخ این سؤال، شرایطی است که در جامعه به وجود آمد. یعنی در آن زمان جامعه، دوران قبل از بلوغ را طی کرده و در دوره خاتمیت لااقل این خصیصه را داشت که کتاب آسمانی، این مرجع اصلی، را حفظ کند و بدون تحریف به نسل آینده منتقل کند؛ لذا دیگر نیاز به آمدن پیامبری نبود. قرآن به عنوان شریعت کامل و یگانه کتاب آسمانی بود که محفوظ ماند و سنت پیامبر نیز حفظ و نگهداری شد.
اکنون بشر می توانست قرآن را به عنوان دستورالعملی کامل، پیش روی داشته باشد و جامعه از وجود علم و عالم برخوردار شد. گذشته از آن، ویژگی های نظام حکومتی پیامبر اعظم (صلوات الله علیه)، دلیل دیگری بر ختم نبوت می توانست باشد؛ به این بیان که پیامبر پس از هجرت به مدینه، اولین دولت اسلامی را تشکیل داد و همه مقدمات لازم برای به وجود آمدن این حکومت از قبیل بیعت با قبایل و هیئت هایی که به مدینه می آمدند و بستن پیمان برادری میان مهاجران و انصار و نیز هم زیستی مسالمت آمیز و تأسیس مسجد به عنوان مرکز امور اجتماعی و سیاسی را با تدابیر لازم فراهم آورد، سپس جهانی سازی اسلام براساس دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت، مورد توجه قرار گرفت. در واقع ویژگی های چنین حکومتی نبوی، تنظیم، تدوین و نیز تعریف عملی یک دستورالعمل سیستماتیک حیات دنیوی و اخروی برای بشریت بود که در آن اصول و قواعد قضاوت، احترام به افکار عمومی (مشورت)، پاسداشت حریم قانون، نظام سیاسی روشن و گسترده، قاطعیت و شهامت، عدالت خواهی، آشنایی با درد مردم، خدمتگزاری بشر، حکمت و سیاست پیامبر در تصمیم گیری ها و تحقق حقوق اقلیت ها بروشنی بیان شده و برای آیندگان جای هیچ گونه نگرانی و نقصی باقی نمی گذارد و حتی نحوه مواجهه با مقتضیات زمان به خوبی در این دستورالعمل دیده شده است.
رسول اکرم (صلوات الله علیه) در این باره می فرمایند: "العلماء ورثه الانبیاء": علما، جانشینان پیامبران هستند. امروز نیز جامعه برخوردار از اجتهاد است؛ یعنی می تواند فروع را بر اصول منطبق گرداند و تطبیق دهد. در واقع می توان گفت که اجتهاد، نیروی محرکه دین است.
محمد (صلوات الله علیه)، بنده برگزیده خداوند بود. دانش و معرفت را خداوند در نهاد او به ودیعه گذاشت، او را انتخاب و مبعوث نمود. مأموریت او آگاه کردن مردم و راهنمایی آنان به سوی نجات و رستگاری بود. پیامبر مأمور شد به آوردن کتابی که هر آنچه بشریت بدان نیاز دارد، در آن بیابد و خداوند، پیامبر اکرم را خاتم المرسلین قرار داد.

نتیجه

وجود پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) از آن جهت که آیینه تمام نمای اخلاقیات، زهد و پرهیزکاری است و نهایت حُسن فاعلی و حُسن فعلی در او جمع بود، توانست تحوّلی عظیم در دلها ایجاد کند و موجب عظمت و بزرگی اسلام گردد، عظمتی که در طول اعصار و قرون، همچنان ادامه خواهد داشت و افزون تر خواهد شد.
منابع:
- قرآن کریم
- نهج البلاغه
- کلینی، اصول کافی، ج 1
- شهیدی، جعفر، تاریخ اسلام.
- مطهری، مرتضی، خاتمیت.
- سبحانی، جعفر، فروع ابدیت، ج 1.
- howzeh.net
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی