امام باقر علیه‌السلام

امام باقر علیه ‏السلام فرمودند:
امام على بن الحسین علیهماالسلام فرمودند: من به بیمارى شدیدى مبتلا شدم. پدرم به من فرمودند: چه میل دارى؟ گفتم: میل دارم از کسانى باشم که در مورد چیزى که خدا برایم اندیشیده، پیشنهادى نداشته باشم. (یعنى: راضى و خشنودم به آنچه را که خدا برایم پیش آورد) پدرم فرمودند: آفرین بر تو که شبیه ابراهیم خلیل علیه ‏السلام هستى که وقتى جبرئیل به او گفت: آیا حاجتى دارى (هنگامى که مى‏خواستند او را در آتش بیندازند) فرمود: پیشنهادى به پروردگارم نمى‏کنم، او بهترین وکیل است و مرا کفایت مى‏کند.

امام باقر علیه ‏السلام فرمودند:
امام سجاد علیه ‏السلام شبانه روز هزار رکعت نماز مى‏خواند و باد همانند سنبلى او را حرکت مى‏داد و او داراى پانصد نخل بود، که کنار هر کدام دو رکعت نماز مى‏خواند، و هنگامى که به نماز مى‏ایستاد رنگ به رنگ مى‏شد و ایستادنش در نماز همانند ایستادن بنده در مقابل پادشاه بزرگ بود، بدن او از خوف خدا مى‏لرزید، و همانند کسى که با نماز وداع مى‏کند و فکر مى‏کند آخرین نماز اوست و دیگر هیچ وقت نماز نخواهد خواند نماز مى‏گزارد.

امام باقر علیه ‏السلام فرمودند:
پدرم على بن الحسین علیهماالسلام هیچ گاه نعمتى را یاد نمى‏کرد جز این که سجده شکر انجام مى‏داد، و آیه‏اى از کتاب خدا را نمى‏خواند که داراى سجده بود مگر اینکه سجده مى‏کرد، و هرگاه خداوند، مکر حیله‏گرى یا خطرى را از او بر طرف مى‏کرد سجده شکر به جا مى‏آورد و هر وقت از نماز فارغ مى‏شد سجده مى‏کرد و زمانى که موفق مى‏شد بین دو نفر اصلاح کند سجده مى‏کرد و طورى بود که اثر سجده در تمام اعضاى هفتگانه سجده او نمایان بود از این جهت او «سجّاد» نامیده شد.