عضویت العربیة English
پنجشنبه، 8 مرداد 1394 (سال دولت و ملت، همدلی و همزبانی)
امام على علیه السّلام فرمودند: پایدارى زندگى به برنامه‌ریزىِ درست و وسیله رسیدن به آن، مدیریت صحیح است. غرر الحکم و درر الکلم، ح 6807
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/مهدویت/مهدویت و مهدی شناسی/متون ادبي/دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)

تبلیغات
آخرین مقالات
دستور پدر زن صدام چه بود؟

دستور-پدر-زن-صدام-چه-بودعبدالکریم قاسم در سال 1937 (1958) ضد نظام پادشاهی عراق کودتا کرده و در این کشور نظام جمهوری [دیکتاتوری ادامه ...

كودكی خود را جاودانه كنید

كودكی-خود-را-جاودانه-كنیدكودكی ما از دست نرفته است بلكه همواره، نه در كنار ما، بلكه درون ما حضور دارد. پس چرا آن را حس نمی‌كنیم؟ ادامه ...

آموزش مسئولیت‌پذیری به کودکان

آموزش-مسئولیت‌پذیری-به-کودکانکودک برای برخوداری از عزّت نفس زیاد، به حسّ قدرت نیاز دارد. داشتن حسّ قدرت به معنی آن است که کودک دارای ادامه ...

مشکلات کودک در مدرسه

مشکلات-کودک-در-مدرسهکودکان، مدرسه را با نگرشهای پیچیده و قابلیّتهای گوناگون آغاز می‌کنند. میزان موفقیّت آنان تا حدّ زیادی ادامه ...

والدین، الگوی مسؤولیّت پذیری کودکان

والدین-الگوی-مسؤولیّت-پذیری-کودکانهر خانواده‌ای در نوع خود بی همتا ست. این بی همتایی باید محترم شمرده شود. هر فردی که وارد خانواده‌ای جدید ادامه ...

انتظار منطقی از کودکان

انتظار-منطقی-از-کودکاناین پرسش را والدینی که مایلند نظامی مبتنی بر احساس مسؤولیّت و پاسخگویی در خانواده‌شان حاکم باشد، مکرراً ادامه ...

جریحه دار کردن احساسات بزرگسالان توسط کودکان

جریحه-دار-کردن-احساسات-بزرگسالان-توسط-کودکانکودکان، اشخاص بسیار قدرتمندی هستند. در جامعه‌ای که به نحو چشمگیر کودک محور شده است، برخورد شدید آنان ادامه ...

واکنش کودکان در برابر مسئولیت پذیری

واکنش-کودکان-در-برابر-مسئولیت-پذیریکودکان در مورد تلاشهایی که بزرگترها به خرج می‌دهند تا آنان را فردی مسؤول بار آورند، دو سوگرا یا دمدمی ادامه ...

چشم داشتها و انتظارها از نظام انتخاباتی

چشم-داشتها-و-انتظارها-از-نظام-انتخاباتیانتخابات و رأی دادن، با سه قصد متفاوت صورت می‌گیرد. گاه هدف از رأی دادن بیان و انعكاس افكار عمومی یا ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 16492 بار

جمعه، 29 آذر 1387

دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)
دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)
دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)

نويسنده:زکیه کاشانی نجفی

او می آید....

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست.
سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران
می خواهم از جور زمانه بگویم ، می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم. از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.
خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.
چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می ترسم. می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...
حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده. ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من !
نیستی و ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می کنند؟ چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند. منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می کنند؟
روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه ی زخمی ام را مرهمی باشم. می دانی چه آمد؟ یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....
نه غم می خورم، نه غم می خورم بخاطر روزهایی که نبوده ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. نبوده ای تا ندای مظلوم را بشنوی و ظالم را نابود سازی.
غم می خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده ام و با گناه شب شده اند. همان روزهایی که در تقویم خاطره هها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده ام.«بهترین روز» اما براستی جز جهل نبود بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می آید؟ کی می شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.
«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»
با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده ام و مطلبی برای نوشتن ندارم. تا پایان نوشتن انتظارت می کشم.
دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی اش ایمان می آورد....


نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.