نويسنده: علي صفايي حائري ( عين -صاد )




 

بي شکل منافق

معناي نفاق

بارها گفته ام، منافق ؛ يعني بي شکل ؛ يعني بي رو، نه دو رو. (1) منافق مثل آب است، شکل ندارد. به شکل ظرفي است که در آن قرار مي گيرد. به شکل محيطي است که در آن زندگي مي کند. (2) همين که محيطش عوض شد، وضعش عوض مي شود.

عامل نفاق

او مي بيند که منافع، آن به آن، جا عوض مي کنند. او حرکت انتقالي منافع را مي بيند، در نتيجه هيچ شکل نمي گيرد ؛ تا در هر ظرفيت و موقعيت بتواند آن را پر کند و با آن هماهنگ شود و تمام بهره ها را بردارد.
عامل و انگيزه ي اين بي شکلي همين منفعت طلبي است.

علامت ها

و بر اساس همين عامل است که علامت هاي تزلزل، (3) حيرت، (4) ترس، (5) دروغ، (6) زد و بند، (7) جاسوسي، (8) فتنه گري، (9) و عذر تراشي (10) آشکار مي شوند.
هنگامي که موقعيت ها متزلزل است، انسان وابسته به موقعيت ها و نه حاکم بر آن ها، سخت متزلزل و متحير و در عين حال ترسو خواهد شد و خويشتن را از دست خواهد داد. و در اين لحظه به دروغ و زد و بند و به جاسوسي و فتنه گري رو خواهد آورد. و هزار گونه عذر خواهد تراشيد و بعد از نجات از حادثه، کار خود را توجيه خواهد کرد، که: انما نحن
مستهزئون. (11) در حالي که جز خويشتن را از دست نداده و جز از خود نکاهيده است ؛ که منافق از مايه مي خورد و خود را گرو مي گذارد و منافق خويشتن را به تمسخر مي گيرد. اصولا شکارچي، پيش از آن که شکاري بگيرد، خود شکار شده و از دست رفته است. (12) او پيش از آن که اسيري بگيرد، خود به اسارت آمده است.
آيا به پيشباز مرگ رفتن و خود را به مرگ و زحمت بستن، دليل اين اسارت و از دست رفتن نيست ؟
به همين گونه شکارچي ها و نيرنگ بازها شکار مي شوند و رو دست مي خورند و نردبان دزد مي شوند و محروم و تنها.
اين ها با رنج، آتش مي افروزند و فتنه به پا مي کنند. اما همين که شعله ها سرکشيدند و اطراف روشن شدند و منافع مشخص گشتند، ديگري منافع را مي برد و تنها چوب هاي نيم سوز برايشان باقي مي ماند و تاريکي و حيرت. و ترکهم في ظلمات لا يبصرون. (13)
وقتي که ما بچه بوديم، زمستان ها مي خواستيم خودمان آتشي بيفروزيم و استقلالي نشان بدهيم و خودمان باشيم.
جمع مي شديم و پشت ديوارها و داخل ناودان ها، به عنوان بادگيره و تنوره، آتشي مي افروختيم و همين که گرم مي شديم به ياد شکم مي افتاديم و مي رفتيم و سيب زميني مي آورديم و ميان آتش هاي خال ريزه مي گذاشتيم و به انتظار مي نشستيم، پس از آن که به زحمت آتش افروخته بوديم و چشم ها را از دست داده بوديم و آب از بيني و چشم خود راه انداخته بوديم. استوقد نارا.
درست در همين لحظه ي انتظار و پس از آن همه رنج، نالوطي هاي محل نمي دانم از کجا خبر مي شدند و سر مي رسيدند و در يک لحظه، آتش ها در هوا بودند و خاکسترها بر ما و سيب ها در دست آن ها و چه بخار قشنگي از آن سيب هاي نصف شده و خال برداشته به هوا مي رفت !
من امروز معناي اين آيه را خوب مي فهمم که:
استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم في ظلمات لا يبصرون. (14)
و حالت منافق را حس مي کنم صم بکم عمي فهم لا يرجعون. (15)
منافق به خاطر رسيدن به منافع فتنه مي افروزد و آتش روشن مي کند، اما درست در لحظه ي انتظار، خدا نور آتش را مي برد و آن ها را در تاريکي ها رها مي کند و در اين تاريکي و در اين بيابان اين ها چيزي نمي بينند و بيچاره مي مانند و راه بازگشت را بر خود مي بندند ؛ چون اين ها کر هستند و صدايي را نمي يابند و لال هستند و فريادي ندارند و کور هستند و نشانه اي را نمي بينند و کسي که نه گوش شنيدن دارد و نه زبان فرياد و نه چشم روشن، چگونه به مقصود مي رسد ؟
اگر گوش مي داشت صداها را مي شنيد و به سوي صدا مي رفت و نجات مي يافت.
و اگر زبان داشت فرياد مي کشيد و به سويش مي آمدند و رستگارش مي کردند.
و اگر چشم داشت مي توانست علامت ها آتش ها را ببيند و از دست بيابان به دامنه ي کلبه ي انسي و خيمه ي اماني بگريزد.

روش سازندگي و درگيري

1- تصويري از طعمه شدن و از دست رفتن

منافق، منفعت طلب و سود پرست است. هنگامي که فهميد دربي شکل شدن بهره اي نيست. « ما ربحت تجارتهم »، (16) کنار مي کشد و راهش را عوض مي کند.
و همين است که در آيه بر همين نقطه ي حساس فشار مي آورد و منافق را مي سازد و از او تصوير مي کشد، که بي شکل ها هميشه طعمه ي شکل گرفته ها هستند.
تنها در آن هنگامي بهره مي برند که در برابر کساني مثل خود باشند و گرنه از دست رفته اند و راه بازگشت هم ندارند.

2- نشان دادن منافع ثابت و سودهاي مشخص

بايد در راهي رفت که باختش برد باشد و زيانش سود و دو طرفش بهره. بايد به گونه اي شروع کرد که از همان آغاز بدست آوردن باشد نه اين که در رسيدن از دست دادن. ما که خويشتن را مي بازيم بگذار در راه حق باشد. ما که رنج مي کشيم بگذار براي رحمان و مهربان باشد. ما که از دست مي رويم بگذار براي او باشد تا با رفتن رسيده باشيم و با باختن برده باشيم.

3- تهديد و ضربه

منافق، متزلزل است. پايش به جايي بند نيست. با يک ضربه زمين مي خورد و با يک کلنگ مي افتد. تهديدها او را پوک مي کنند. (17)

4- رو آوردن و در سطح نگاه داشتن

منافق، ترسوست. در برابر چشم ها مغزها خود را پنهان مي کند و پنهاني کار مي کند. از اين رو بايد گوش بود (18) و او را در سطح نگاه داشت و او را در سطح پاييد و کارهايش را خنثي کرد.
اين روحيه ي بي شکل و منافق و منفعت طلب بود، آن هم علامت هاي تزلزل و حيرت و ترس و دروغ و زد و بند و نيرنگ و جاسوسي و فتنه گري و عذر تراشي و اين هم طرز سازندگي و درگيري.
با اين روش مانع ها در درون منافق کنار مي رود و آيه ها را مي يابد و نور را مي بيند ؛ خواه از نور بهره بر دارد و خواه خود را محروم سازد.
براي ساختن منافق بايد از عوامل و انگيزه هايي که او را به نفاق کشيده بهره برداشت.

پي‌نوشت‌ها:

1 ـ مذبذبين بين ذلک لا الي هؤلاء و لا الي هؤلاء ( نساء ، 134 )
2 ـ و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انا معکم ( بقره ، 14 )
3 ـ کلما اضاءلهم مشوا فيه و اذا اظلم عليهم قاموا . ( بقره ، 2 ) وابسته به موقعيت ها هستند
4 ـ مذبذبين بين ذلک لا الي هؤلاء و لا الي هؤلاء ( نساء ، 143 )
5 ـ يحذر المنافقون ان تنزل عليهم سورة تنبئهم بما في قلوبهم ( توبه ، 64 )
6 ـ ان المنافقين لکاذبون . ( منافقون ، 1 )
7 ـ انا معکم ( بقره ، 14 )
8 ـ لاتتخذوا عدوي و عدکم اولياء ، ( ممتحنه ، 1 ) درباره حاطب بن ابي يلتعه .
9 ـ و لاوضعوا خللکم يبغونکم الفتنه ( توبه ، 47 )
10 ـ شغلتنا اموالنا و اهلونا ( فتح ، 11 ) ؛ ان بيوتنا عورة ( احزاب ، 33 )
11 ـ بقره ، 14
12 ـ يخادعون الله و هو خادعهم . ( نساء ، 142 ) ؛ الله يستهزي بهم . ( بقره ، 15 ) اين ها شکاري بدست نمي آورند و شکار حادثه ها مي شوند . اين نيرنگ خداست و اين هم طنز او .
13 ـ بقره ، 17
14 ـ بقره ، 17
15 ـ بقره ، 18
16 ـ بقره ، 16
17 ـ در ظاهر محکم هستند و درعمق مثل چوب هستند و مي ترسند . « يحسبون کل صيحه عليهم » ؛ هر فريادي آن ها را مي لرزاند . « فاحذرهم قاتلهم الله اني يؤفکون » ( منافقون ، 4 ) اين ها تهديد و ضربه است .
18 ـ منافق ها درباره ي رسول مي گفتند : « هو اذن » ؛ او گوش است ، هر چه بگوييم مي پذيرد . مغز نيست ، چشم نيست که کارها را ببيند و خنثي کند . غافل از آن که اين گوش بودن ، به خاطر چشم در آوردن است و به خاطر در سطح نگاه داشتن و پاييدن .

منبع مقاله :
صفايي حائري، علي، (1388) مسئوليت و سازندگي، قم: ليلة القدر، چاپ ششم