رایحه نبوی بر کالبد هستی
نویسنده:آیت الله جوادی آملی
منبع:روزنامه کیهان
آنچه در ادامه می خوانید گزیده ای از بیانات علامه آیت الله عبدالله جوادی آملی پیرامون بعثت انبیاء و برکت وجود نازنین پیامبراعظم(ص) در مدار هستی با هدف هدایت و تعالی نوع بشر است. این بیانات در جلسه درس اخلاق ایشان با حضور جمعی از دانشجویان دانشگاه علوم اسلامی رضوی، بسیجیان شاهد، کرمانی و جمع کثیری از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم در زمستان سال گذشته ایراد شده است.

افسوس بر کج اندیش...

هر وقت پیامبری از طرف ذات اقدس اله مبعوث شد، عده ای از کج اندیشان دهن کجی کردند و به استهزاء مبادرت کردند. چه در سوره حجر، چه در سوره یاسین، چه در سایر سور به این اصل اشاره شد که ما یأتیهم من رسول الا کانو به یستهزءون. هیچ پیامبری از آدم تا خاتم (علیهم الاف التحیه و الثناء) نیامده ، مگر یک عده ای کج اندیش و بدخواه نسبت به آنها دهن کجی کرده اند و آنها را مسخره کردند، این یک مطلب، مطلب دوم این که: ذات اقدس اله به انبیاء و به وارثان انبیاء که علما و متعلمان علی سبیل نجات اند، هشدار داد و فرمود: نسبت به اینها افسوس و تحسر داشته باشید.
نفرمود: ویل للمستهزئین! فرمود: یا حسره علی العباد ما یأتیهم من رسول الا کانون به یستهزءون.(1) یعنی جای افسوس است؛ چون رحمت خدا بیش از غضب اوست، اول سخن از جهنم و خذوه فغلوه. (2) و عذاب شدید نیست! اول دعوت به حکمت و موعظه حسنه و جدال احسن است. اظهار مهربانی و تفقد است؛ بعد وقتی نشد، آخرالدوا الکی طبق بیان علی بن ابیطالب (سلام الله علیه). فرمود: یا حسره علی العباد. یعنی جای افسوس است که بهترین ره آورد را، بهترین نعمت را، بهترین فیض الهی را نصیب اینها کردیم. اینها عالماً عامداً پشت کردند، جای افسوس است.
مطلب سوم آن است که ذات مقدس رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) از همین تعبیر مهرآموز خدای سبحان آموخت که باید نسبت به اینها متحسر شد، متأثر شد، متأسف بود. سخن از سب و لعن و شتم نیست. سخن از افسوس و تأثر است.
لذا ذات اقدس اله در چند آیه به وجود مبارک حضرت دستور داد، سفارش کرد؛ لاتذهب نفسک علیهم حسرات.(3) اینقدر غصه نخور، متأثر نباش! برفرض نپذیرفتند، برشما و دیگران حرجی نیست. لعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لکم یومنو بهذا الحدیث اسفا. (4) این مضمون در دو جای قرآن آمده. آن «لاتذهب نفسک» در جای دیگر آمده. مجموع این سه گروه آیه نشان می دهد که وجود مبارک رسول گرامی بسیار متأسف و متأثر بود که چرا عالماً عامداً عده ای به دوزخ می روند و به سقوط خود را گرفتار می کنند.

وظیفه ما چیست؟

مطلب بعدی آن است که: این دهن کجی ها نه از سلمان رشدی شروع شد و به تصویر مستهجن دانمارکی ها ختم می شود، و نه سابقه اش کم است و نه لاحقه اش منقطع! این نه منقطع الاول بود، نه منقطع الاخر بود. در طول نبوت انبیاء بوده است...
حالا وظیفه ما چیست؟ وظیفه ما چند مطلب است، که یکی خودمان خوب درک کنیم، باور کنیم، عمل کنیم، منتشر کنیم، تبیین کنیم، حمایت کنیم و کسانی که می شود آنها را به راه آورد، به راه بیاوریم. و کسانی که از حد نصیحت پذیری گذشتند، درباره آنها ما تکلیفی نداریم. سواء علیهم أأنذرتهم ام لم تنذرهم لایومنون.(5) و خود آنها به انبیاءشان می گفتند: سواء علینا او عظت ام لم تکن من الواعظین، (6) برای ما یکسان است.
بنابراین آنها که نصیحت پذیر نیستند، ما مکلف نیستیم. آنها که نصیحت پذیرند، ما مکلفیم معارف الهی را خوب بفهمیم، باور کنیم، تبیین کنیم، تبلیغ کنیم و منتشر کنیم.
مطلب دیگر آن است که ما چگونه رسول گرامی را بشناسیم و با او ارتباط برقرار کنیم تا بتوانیم معارفش را بفهمیم و باور کنیم و منتشر کنیم؟!
رسول گرامی آنطوری که بعضی از بزرگان درباره شخصیت او سخن گفتند، این است که: آن حضرت به منزله جان این جهان است. این جهان به منزله پیکر و مجاری ادراکی و تحریکی یک واحد است، و وجود مبارک رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) به مثابه جان این پیکر است.
«بیان ذلک» این است؛ خدای سبحان برای پرورش انسان و پیدایش هویت انسان، اول ساختار بدنی او را تکمیل کرد، بعد فرمود: فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین (7) بعد روح را در او دمید و او به صورت انسان کامل درآمد.
اول مجاری ادراکی را فراهم کرد، اعضا و جوارح او را تأمین کرد، او را شایسته روح یابی کرد، نه به عنوان یک مجسمه سازی، بعد درش روح دمیدند! بلکه پیمودن مراحل جماد و نبات و حیوان، بعد بخش انسانی را به او عطا کردن که «فتبارک الله احسن الخالقین» را به همراه دارد، نه مجسمه ای و روحی! بلکه مراحل را قبلا طی کرده است تا به حدی رسید که «ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین» (8)

روح نبوی در کالبد جهان

اگر خدا احسن الخالقین است، معلوم می شود انسان احسن المخلوقین است. آن بخش قبلی، یعنی نطفه بودن، علقه بودن، مضقه بودن، جنین بودن، به صورت استخوان درآمدن، استخوان را باگوشت پوشاندن «فکسونا العظام لحماً» (9)، همه اینها در حیوانات هم هست.
یعنی یک بره در ذهدان مادرش همین مراحل را طی می کند. آنجا نه سخن از احسن الخالقین بودن خداست، نه سخن از احسن المخلوقین بودن آن حیوان است! وقتی «ثم انشأناه خلقاً آخر» شد، هم خدا می شود احسن الخالقین بالذات، هم انسان می شود احسن المخلوقین بالتبع.
پس اول همه این مجاری ادراکی و تحریکی تأمین شده است، بعد آن هویت انسانی عطا شده است. و هر کدام از این مجاری با این هویت، یعنی با این روح ارتباط سالم داشتند، فلج نبودند، خوب حرف او را درک می کنند و به رهبری او عمل می کنند. هرکدامشان فلج بودند، نه پیام او را درک می کنند، نه دستور او را اطاعت می کنند. چشم و گوش اگر سالم بود، هم فرمان روح را درک می کند، هم فرمان ادراک شده را امتثال می کند. این در بخش های ادراکی؛ خیال و وهم ام به شرح ایضاً.
دست و پا اگر سالم بودند، هم دستور روح را خوب درک می کنند، هم دستور ادراک شده را خوب امتثال می کنند. ولی اگر چشم نابینا بود؛ گوش فلج بود، کر بود؛ زبان ابکم بود، فلج بود، گنگ بود؛ اینها نه می فهمند که روح چه دستور داده است، نه بر فرض که بفهمند، می توانند امتثال بکنند. دست و پا که مجاری ادراکی اند، به شرح ایضاً.
پس پیدایش و پرورش انسان به این است که ساختار قبلی اش کامل شده است، یک.روح انسانی افاضه خدا به او داده شد، دو. او شده احسن المخلوقین، سه. هر کدام از این مجاری اداراکی یا تحریکی با این روح رابطه داشتند، هم خوش درکند، هم خوش کار و مطیع اند، چهار. و هرکدام فلج نبودند، نه می فهمند، نه بر فرض فهم، اطاعت می کنند، پنج. این مال بدن.
وجود مبارک رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) نسبت به کل عالم همین طور است. یعنی سماوات آمده، أرضین آمده، انبیاء آمدند، اولیاء آمدند. همه اینها مراحل نازل یا وسطای جهانی را به پایان رساندند تا رسید به «لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً01» تا رسید به «یا أیهاالنبی انا أرسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً و داعیاً الی الله باذنه و سراجاً منیراً 11». تا به این مراحل رسید.
این روح نبوی که به جهان داده شد، کل جهان شده یک واحد حقیقی و به کمال رسیده است. و وجود مبارک رسول گرامی، این پیامبر اعظم(علیه و علی آله آلاف التحیه و الکرم) روح کل این عالم است. لذا از کل عالم باخبر است. و در کل عالم اثر دارد. اگر چنانچه بزرگانی گفتند: انبیای پیشین به برکت وجود مبارک رسول گرامی به فلان مقام رسیده است، ناظر به این تحلیل است. و اگر فرمودند: کنت نبیاً و آدم بین الماء والطین (21)؛ ناظر به این تحلیل است.
و اگر فرمودند: اول کسی که در آن میثاق عمومی که خدای سبحان از همه پیمان گرفت، که فرمود: الست بربکم قالوا بلی؛ اول کسی که گفت: قال بلی، من بودم ناظر به همین است. بعد از وجود مبارک رسول گرامی، دوم کسی که گفت بلی، وجود مبارک علی بن ابیطالب(سلام الله علیه) بود. خوب؛ این قال بلی حضرت، اما قالوا بلی دیگران هست. پس می شود جان جانان، روح همه انبیاء، اولیاء، صدیقین، شهداء، صالحین و مانند آن، وجود مبارک حیات کل جهان را تأمین می کند.

منا اهل البیت مختص گذشته نیست...

وظیفه ما این است که با او رابطه داشته باشیم، فلج نباشیم. هر اندازه با ذات مقدسش رابطه علمی و عملی داشتیم، مشمول منا اهل البیت می شویم.
اگر رابطه صددرصد بود، به منزله نفس او می شوند؛ نظیر آنچه در سوره آل عمران و نساء و امثال اینها درباره مباهله و امثال مباهله آمده که ذات اقدس اله درباره حضرت امیر، نسبت به رسول گرامی (علیهما آلاف التحیه والثناء) تعبیر به نفس کرده است؛ «وانفسنا و انفسکم 31». و همچنین نسبت به سایر اعضای اهل بیت(ع) که فرمود: حسین منی، این درباره همه اینها وارد شده است. «حسین منی و انا من حسین 41». درباره وجود مبارک امام مجتبی هم همین طور است. درباره وجود مبارک فاطمه زهرا(سلام الله علیها) همین طور است. اینها یا تعبیر نفس است، اگر ارتباط صددرصد باشد، یا تعبیر منا است که آن هم مشابه آن است.
اگر در جریان کربلا، درباره علی اکبر(سلام الله علیه) آمده است که خلقاً و خلقاً و منطقاً شبیه رسول گرامی بود 15، در همین قبیل است. از این خاندان که بگذریم، نوبت به اصحاب، صحابه، مؤمنان، تابعان، پیروان و علماء و مانند آن می شود. می بینیم فرمود: سلمان، منا اهل البیت.16
درباره بعضی از زنهای باایمان و فضیلت آمده است: منا اهل البیت. درباره بعضی از رجال حدیث و علم همین قم وارد شده است: منا اهل البیت. وجود مبارک امام صادق درباره بعضی از محدثان قم فرمود: این منا اهل البیت. این اختصاصی به سلمان (سلام الله علیه) ندارد. بسیاری از رجال علمی به این لقب پرافتخار موفق شدند.
الیوم هم ممکن است اگر کسی بیراهه نرود و راه کسی را نبندد و کاسب نباشد و عالم دینی باشد و در صدد نشر معارف دین باشد، وجود مبارک ولی عصر می فرماید: منا اهل البیت. این تمام نشد. به همان چند نفر اختصاص پیدا نکرد مثل سلمان و اباذر! این راه الی یوم القیامه هست.
و اگر کسی خدای ناکرده در جامعه زندگی کرد، ولی فلج بود؛ روح نبوی به او نرسید؛ عضوی که فلج است، یعنی چی؟ یعنی خون به او نمی رسد. این ارتباطش از روح منقطع است. آن چشم کور است، آن گوش کر است، آن زبان ابکم است؛ چون رابطه ای با روح ندارد، خون به او نمی رسد، در تحت فرمان روح نیست. نه فرمان روح را درک می کند، نه بعد از درک، امتثال می کند! این دیگر در حقیقت گاهی پزشک این عضو را قطع می کند، می گوید: این جداست. و ظاهراً متصل است، ولی واقعاً جداست.
این همان است که در روایات ما دارد:«لیس منا من غش المسلمین» .17 «کسی که اهل غش و خیانت باشد، از ما نیست. کسی که به فریاد مسلمان ها اعتنایی نکند، از ما نیست. کسی که صبح برخیزد، به فکر حل مشکلات جامعه نباشد، از ما نیست. این از ما نیست در قبال از ما هست، است.
اگر گفتند: سلمان منا اهل البیت، یعنی از ما هست. اگر گفتند: یک انسان خائن به بیت المال از ما نیست، یعنی روح ما و ادراک ما را درک نکرده است. نه علم ما را درک کرده است، نه دستور ما را امتثال می کند. این لیس منا با منا هست، الی یوم القیامه. هر روز هست.
اینچنین نیست که این احادیث تاریخ مصرفشان معاذالله گذشته باشد که ! فرمود: اگر کسی اهل معنا نبود، از ما نیست. اگر کسی خائن به بیت المال بود، از ما نیست. اگر کسی کاسب کارانه درس خواند، از ما نیست. اگر کسی با علم استیکال کرد، از ما نیست. مستاکل به علم از ما نیست. بی جا فتوا داد، از ما نیست. علم خوری کرد، از ما نیست. همه اینها را فرمودند. هم منا اهل البیت، هم چنان این پیام و هاتف غیبی، سروش اش بلند است؛ هم لیس منا!
در بیان نورانی رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) فرمود: اگر کسی «من اقر بالذل طائعاً لیس منا .18» کسی که زیر ستم برود و ظلمی را امضاء بکند، از ما نیست. کسی که از بیگانه بترسد، نه از خدا و زیر ستم او را امضاء بکند، برده او بشود، از ما نیست.
این که وجود مبارک سالار شهیدان، حسین بن علی بن ابیطالب (علیه افضل صلوات المصلین) فرمود: «یابی الله لنا ذلک و رسوله و حجور طابت و طهرت 19، همین است. فرمود: پیامبر اجازه نداد، برای اینکه پیامبر فرمود: لیس منا من اقر بالذل طائعاً. کسی که با میل خود، با رغبت خود زیربار مذلت می رود، از ما نیست. حسین بن علی فرمود: جدم فرمود: از ما نیست. اباء دارد، دستور نمی دهد. لذا شهدای کربلا هم همین راه را طی کرده اند.
غرض آن است که منا و لیس منا الی یوم القیامه هست. اگر کسی با این روح رابطه داشت، فلج نیست. سالم است، منهم هست. و اگر کسی معاذالله از این روح منقطع بود، فلج است، نابینا است، لیس منهم است. تو خود حدیث مفصل، این جریان هست.
¤ وظیفه حوزه و دانشگاه همه امت اسلامی وظیفه خاص دارند، مخصوصاً ما حوزویان و دانشگاهیان. شما دانشجویان عزیز، برادران و خواهران تلاش و کوشش تان این باشد که هم محققانه درس بخوانید، و هم متحققانه عمل بکنید که وقتی ازام القری اسلامی به کشورهایتان برمی گردید، با «و جعلنا نوراً یمشی به فی الناس20» برگردید.
شما اگر طرزی زندگی کردید که سیره تان مشکل جامعه را حل نکرد، مطمئن باشید درس و بحث تان کارساز نیست! تالیف و تصنیف تان هم کارساز نیست.
این سخن لطیف را جناب سهروردی در عوارفش دارد؛ که «من لا ینفعک لحظه لاینفعک لفظه». عالمی که دیدارش شما را عوض نکند، گفتارش موثر نیست. وقتی شما می بینید در شهرتان، در روستایتان یک جور زندگی می کند، موقع سخنرانی، سخنوری خوبی دارد؛ از یک همچنین عالمی، کاری ساخته نیست. من لا ینفعک لحظه لاینفعک لفظه.
مردم قبل از اینکه از لفظ ما طرفی ببندند، از لحظ و لحاظ و نگاه و منظر ما طرفی می بندند. فرمود: ما یک عده را نورانی کردیم، در جامعه منتشر کردیم. « و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس». با نور دارد حرکت می کند. ما چه بخواهیم، چه نخواهیم، تقوای مردان الهی جامعه را روشن می کند. مردم تبعاً تقوا پذیرند. فطرتاً عدل پذیرند. فطرتاً صلح پذیرند، مهر پذیرند. خوب اگر دیدند یک وارسته ای در شهرشان دارد حرکت می کند، یقیناً متعظ می شوند.
ما امیدواریم ذات اقدس اله آن توفیق را به ما عطا کند که با روح جهان، با جان جانان ارتباط برقرار کنیم. وقتی با وجود مبارک پیامبر اعظم (علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) رابطه حسنه برقرار کردیم، با قرآن رابطه خواهیم داشت، با عترت رابطه خواهیم داشت؛ چون همه اینها میراث آن حضرت اند که فرمود «انی تارک فیکم الثقلین ...21»
مگر ممکن است کسی با رسول گرامی رابطه داشته باشد، از قرآن منقطع باشد، یا از عترت معاذالله منقطع باشد ؟! او مورث است. او بنیانگذار است، او پیامبر و جان جانان است. آنوقت این سیزده معصوم در کنار قرآن، قرآن در کنار سیزده معصوم، یادگار آن ذات مقدس اند .

پی نوشت ها :

(1) سوره یس. آیه 30 -2) سوره حاقه. آیه 30 -3) سوره فاطر. آیه8 -4) سوره کهف. آیه 6 -5) سوره بقره. آیه6، سوره یس.آیه10-6) سوره شعراء. آیه 136 -7) سوره حجر. آیه 29-8) سوره مومنون. آیه 14 9) سوره مؤمنون. آیه 14- 10- سوره آل عمران، آیه 164 -11) سوره احزاب، آیه 45- 12) بحارالانوار-ج 16 ص402 -13) سوره آل عمران- آیه 61 -14) بحارالانوار-ج43-ص261- 15) بحارالانوار، ج45، ص43 -16) بحارالانوار، ج10-ص131 -17) من لایحضره الفقیه ، ج 3- ص 273 -18) بحارالانوار، ج 74- ص 164 -19) مشیرالاحزان ، ص 54 -20) سوره انعام، آیه 122 -21) وسایل الشیعه ، جلد 27، صفحه 34