نويسنده: گروه نويسندگان

 

1. احسان

«اِحسان» از «حُسن» (حاء، سين و نون) (1) گرفته شده است. معناي حسن را ضدّ قبح (زشت بودن) دانسته‌اند. (2) بعضي احسان را ضدّ اساءة (بدي کردن) معنا کرده‌اند. (3) برخي هم محاسن (از الفاظ هم خانواده با احسان) را مقابل مساوي (بدي‌ها) شمرده‌اند. (4)

2. انعام

«اِنعام» از «نَعَم» (نون، عين و ميم ) (5) اشتقاق يافته است. برخي، از اهل لغت گفته‌اند: از معاني آن افزودن در احسان (6) است.

3. برّ

«برّ» (باء و راء مُضاعف) چهار معناي اصلي دارد: 1. صدق؛ 2. حکايت صدا؛ 3.خشکي در برابر دريا؛ 4.گياه. (7)
اهل لغت يکي از معاني بر را ضدّ عُقوق (8) (عقوق ترک احسان است)، خير (9)، حُسن در اطاعت و... از پدر (10) دانسته‌اند.

4. خَير

«خير» (خاء، ياء و راء) به معناي اصلي توجه و تمايل و در مقابل شر است. (11)
برخي از اهل لغت گفته‌اند: خير در برابر شرّ است (12) و بعضي خير را به معناي کرم دانسته‌اند. (13) از معناي فوق مي‌توان استفاده کرد که هر کار خوب يا هرگونه نيکي به ديگران «خير» است.

5. فضل

فضل (فاء، ضاد و لام) بر زياده و فزوني در يک شيء از جمله خير دلالت دارد. (14)
اهل لغت در مادّه‌ي «فضل» افضال را به معناي احسان گرفته‌اند. (15) برخي اظهار داشته‌اند: فضل (زياده) در مقابل نقص (16) است و فضائل را به محاسن و خوبي‌ها معنا کرده‌اند. (17) بعضي افزوده‌اند: فضل به معناي خير (فزوني) در مقابل نقصان است. (18)

6. مَعروف

«مَعروف» از «عرف» (عين، راء و فاء) به معناي اتصال و پي در پي بودن اجزا و قسمت‌هاي يک شيء يا سکون و طمأنينه است. (19) برخي در معناي آن (معروف) گفته‌اند: هر خيري که نفس آدمي آن را مي‌شناسد، معروف است و عُرف و معروف يکي است. (20)

7. مِنّة

«منة» برگرفته از «مَن» و «إمتنّ» است. (21) «منّ» ميم و نون (22) و از معاني آن بر اساس گفته بعضي از اهل لغت، احسان است. (23)

معناشناسي تفسيري

1. احسان

راغب مي‌گويد: «حسن» هر چيز (يا کار) بهجت آفرين و مورد رغبت است و احسان به دو صورت نيکي کردن به ديگري و داشتن علم و عمل نيک است. (24) از عبارت برخي مفسران در ذيل آيه «... وَ اللهُ يحِبُّ المُحسِنين» (25) استفاده مي‌شود که احسان داراي دو معناست: الف) انعام و نيکي کردن به ديگري؛ پيراسته از هرگونه قبح و بدي. ب) داشتن عمل نيک؛ از جمله نيکي به ديگران. (26) طبري در ذيل آيه « لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ...» (27) در فرق بين احسان و افضال مي‌گويد: احسان منفعت نيک و افضال منفعت زائد بر مقدار لازم است. (28) ابن عاشور در ذيل آيه «... مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ» (29) اظهار داشته است: مُحسنان (اسم فاعل از احسان) کساني هستند که احسان مي‌کنند (کاري انجام مي‌دهند که در آن منفعت کامل وجود دارد). (30) برخي از اهل تحقيق در مادّه «احسان» اشاره کرده‌اند: حُسن ضد قبح است. (31)

2. اِنعام

بيشتر مفسران در ذيل آيات مرتبط با مشتقات «انعام» به ذکر مصاديق نعمت پرداخته‌اند؛ (32) چون معناي نعمت روشن و اشتقاق انعام هم از نعمت واضح بوده است؛ ولي برخي از آنان در ذيل آيه «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» (33) نعمت (ريشه انعام) را به حالت حسنه معنا کرده (34) و گفته‌اند: متعلق آن لذات حسّي و معنوي (35) و خيرات دنيوي و اخروي است. (36) بعضي محققان و مفسران هم معناي نعمت را همان حالت حسنه دانسته و نوشته‌اند: انعام احسان و نيکي کردن به شخص عاقل است. (37)

3. بَرّ

راغب مي‌گويد: بَرّ در مقابل درياست و معناي آن توسعه يافته و بِرّ از آن گرفته شده است؛ بِرّ گسترش هر کار خير و نيک است. بَرّ به خدا نسبت داده شده (... هُوَ البَرُّ الرَّحِيمُ) (38) و درباره انسان هم به کار رفته است. «بَرّالوالِدَين» زياد احسان کردن به آنان (در برابر عُقوق) است. (39) مفسران در ذيل آيه «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ...» (40) «برّ» را به احسان، (41) گسترش خير (42) و عمل خير (43) معنا کرده‌اند. روشن است خير همان کار نيک و گسترش خير يا عمل خير نوعي احسان و نيکوکاري است. در ذيل آيه «وَ بَرّاً بِوَالِدَيْهِ...» (44) «برّ» به احسان (به پدر و مادر) تفسير شده است. (45) برخي گفته‌اند: برَّ مصدر و به معناي صفت است و توصيف با مصدر براي مبالغه به کار مي‌رود. بِرّ هم اسم مصدر است. (46)

4. خَير

برخي محققان اظهار داشته‌اند: «خَير» هر چيزي است که همگان به آن ميل و رغبت دارند؛ مثل: عدل، فضل و چيز سودمند. خير در مقابل آن شر است. (47) برخي صاحبان تفسير در ذيل آيه «... ذلِکُمْ خَيْرٌ لَکُمْ...» (48) «خير» را ضد شر دانسته و گفته‌اند: خير و فضل در معنا نظير يکديگر هستند. (49) بيشتر (50) آنان معنايي براي خير بيان نکرده‌اند؛ چون مفهوم آن روشن بوده است. از بعضي آيات استفاده مي‌شود که هر عمل نيکي خير است؛ مانند: «... مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ ...». (51) از بعضي آيات استنباط مي‌شود که ايمان و تقوا، (52) حکمت، (53) پاداش اخروي (54) و خدا (55) هم از مصاديق خير هستند.

5. فَضل

برخي از مفسران در ذيل آيه «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ...» (56) (بهره مندشدن مسلمانان از نعمت و فزوني احسان الهي) گفته‌اند: احسان نفع نيک و افضال نفع زائد بر مقدار لازم است (57) و در ذيل آيه «وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ... » (58) اظهار داشته‌اند: فضل خدا زياده‌اي است که خدا به بنده مي‌دهد و اين علاوه بر استحقاق اوست. (59) بعضي مفسران «فضل» را در آيه «... وَ لاَ تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَکُمْ...» (60) تفضّل و احسان به يکديگر را فراموش نکنيد» به تفضل (61) معنا کرده‌اند. برخي اظهار داشته‌اند: «فضل» (در اين آيه) بدين معناست که شوهر تمام مهريه را پس از طلاق (قبل از جماع) به زن بدهد؛ يا زن نصف مهريه‌اي را هم که طلبکار است، نگيرد. (62) قرطبي فضل را زياده بر مقدار لازم مي‌داند (63) (ذيل آيه 64 سوره بقره) و راغب آن را به زياده از حدّ اعتدال معنا کرده است. (64) از معاني و تفاسير يادشده مي‌توان نتيجه گرفت فضل به معناي زياده بر مقدار لازم، نوعي احسان به ديگري است؛ خواه از طرف خدا باشد يا انسان.

6. معروف

برخي مفسران در ذيل آيه «... وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ...» (65) گفته‌اند: عُرف معروف است و معروف هر عملي است که از نظر عقل يا شرع، نيکو (حُسن) و پسنديده باشد و نزد عقلا ناشناخته و زشت نباشد. (66) برخي اظهار داشته‌اند: عُرف هر فعل و کار شناخته شده (67) و هر عملي است که نفوس انسان‌ها آن را بشناسد و نزد آنان منکر و ناشناخته نباشد. نُکر در برابر عُرف و عُرف اسم مترادف با معروف است. (68) عُرف سنّت‌ها و روش‌هاي نيکو و جاري بين خردمندان است و از اعمال ناشناخته و منکر نزد عقلاي جامعه نيست؛ بنابراين معناي «وَ أمُر بِالعُرفِ» اين است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بايد به هر معروفي امر کند. (69) برخي از اهل تحقيق در معاني قرآن عُرف را به معروف (70) معنا کرده‌اند. نتيجه مي‌گيريم قدر جامع معناي عرف و معروف هر عمل و کار نيک است و عمل خوب و احسان به ديگران هر دو از مصداق‌هاي احسان به شمار مي‌آيد.

7. منّة

برخي مفسران در ذيل آياتي که در آنها کلمه‌ي «مَنّ» يا مشتقات آن آمده است، معناي اِنعام و نعمت را بيان کرده‌اند؛ (71) ولي از عبارت برخي از آنان استفاده مي‌شود که منّ به معناي احسان به ديگران هم هست. (72)

جمع بندي و تحليل نهايي

1. واژگان مزبور در معناي نيکي تشابه معنايي و اشتراک دارند؛ ولي احسان و برّ به معناي داشتن عمل نيک هم آمده است. خير، فضل و معروف هر عمل نيک (شامل نيکي به ديگران) است و انعام و منّت بر احسان به ديگري هم اطلاق مي‌شود (معاني ديگر آن دو در جايگاه خود بررسي مي‌شود). نتيجه مي‌گيريم احسان و برّ در يکي از معاني خود با انعام و منت اشتراک و تشابه دارند و از جهت معاني ديگر با يکديگر متفاوت‌اند. خير، فضل و معروف همچون احسان بر هر عمل نيک و خوبي به ديگران اطلاق مي‌شود.
2. فاعل احسان (نيکي کننده)، هم خدا (73) و هم انسان (74) و متعلق (نيکي شونده) انسان (75) و هر موجودي (76) است.
3. فاعل انعام (انعام کننده) تنها خدا (77) و متعلق (انعام شونده) تنها انسان (78) است.
4. فاعل منت (منت گذار) به معناي احسان تنها خدا (79) و متعلق آن تنها انسان (80) است.
5. بَرّ، خَير و فضل - چنانکه در معناي تفسيري آنها بيان شد - مثل انعام، احسان و منت به خدا هم نسبت داده مي‌شوند؛ ولي مَعروف به خدا نسبت داده نمي‌شود؛ زيرا کاري که از نظر عقلي يا شرعي شناخته شده و نيکو باشد درباره خدا معنا ندارد.
6. فرق احسان و فضل در اين است که احسان گاهي واجب و گاهي غيرلازم است؛ ولي فضل بر هيچ کس لازم و واجب نيست. (81)
7. برخي محققان در معناي «خير» گفته‌اند: معناي اصلي اين مادّه گزينش يک شيء و برتري دادن آن بر شيء ديگر است. در قرآن واژه «خير» صفت است و بر مذّکر، مؤنث، مفرد، جمع، امر محسوس و امر معقول اطلاق مي‌شود و در تمام اين موارد يکسان است. مفهوم تفضيل در اين واژه نهفته است و به حرف «من» نيازي نيست. (82) با توجه به قيد گزينش و برتري دادن در مفهوم خير، فرق آن با ديگر واژگان مشابه روشن مي‌شود؛ زيرا در مادّه اصلي احسان، برّ به معناي احسان، فضل به معناي زياده بر مقدار لازم، انعام و منت به معناي احسان و معروف به معناي عمل نيک و شناخته شده قيد گزينش و برتري وجود ندارد.
8. حسن مصطفوي در مادّه فضل مي‌گويد: معناي اصلي آن زياده بر مقدار مُقرّر و لازم است و با توجه به اين معنا بر خير و احسان هم اطلاق مي‌شود؛ (83) بر اين اساس يکي از معاني فضل يا موارد استعمال آن خير و احسان است و رمز فرق آن با واژگان مشابه خود در معناي يادشده (زياده بر مقدار لازم) نهفته است.

پي‌نوشت‌ها:

1. ابن فارس؛ معجم مقاييس اللغه؛ ج 2، ص 57.
2. ابن دريد؛ جمهرة اللغه؛ ج1، ص 402. اسماعيل بن حمّاد جوهري؛ الصحاح تاج اللغه و صحاح العربيه؛ ج 5، ص 2099.
3. ابومنصور محمد بن احمد ازهري؛ تهذيب اللغه؛ ج 4، ص 315.
4. خليل بن احمد فراهيدي؛ العين؛ ج 1، ص 384. اسماعيل بن حمّاد جوهري؛ الصحاح تاج اللغه صحاح العربيه؛ ج5، ص 2099. گروه واژگان «احسان، انعام و منّه» با واژگان «برّ، خير و فضل» هماهنگ است.
5. ابن فارس؛ معجم مقاييس اللغه؛ ج5، ص 446. واژه «انعام» با گروه واژگان «آلاء، نعمة و مِنّة» هماهنگ است.
6. خليل بن احمد فراهيدي؛ العين؛ ج 3، ص 1816. ابومنصور محمد بن احمد ازهري؛ تهذيب اللغه؛ ج 3، ص 11.
7. ابن فارس؛ معجم مقاييس اللغه؛ ج 1، ص177.
8. ابن دريد؛ جمهرةاللغه؛ ج 1، ص 119. اسماعيل بن حمّاد جوهري؛ الصحاح تاج اللغه و صحاح العربيه؛ ج 2، ص 588. ابن منظور؛ لسان العرب؛ ج 1، ص 371.
9. ابومنصور محمدبن احمد ازهري؛ تهذيب اللغه؛ ج 15، ص 185-186.
10. احمد بن محمد فيومي؛ المصباح المنير؛ ص 43.
11.ابن فارس؛ معجم مقاييس اللغه؛ ج 2، ص 232.
12. ابن دريد؛ جمهرةاللغه؛ ج 1، ص 581. اسماعيل بن حمّاد جوهري؛ الصحاح تاج اللغه و صحاح العربيه؛ ج 2، ص 651. احمد بن محمد فيومي؛ المصباح المنير؛ ص 185.
13. ابومنصور محمدبن احمد ازهري؛ تهذيب اللغه؛ ج 7، ص 550 (به نقل از ابوعبيد). اسماعيل بن حمّاد جوهري؛ الصحاح تاج اللغه و صحاح العربيه؛ ج 2، ص 652، ابن فارس؛ معجم مقاييس اللغه؛ ج 2، ص 232.
14. ابن فارس؛ معجم مقاييس اللغه؛ ج4، ص 508.
15. خليل بن احمد فراهيدي؛ العين؛ ج 3، ص 1402. ابومنصور محمد بن احمد ازهري؛ تهذيب اللغه؛ ج 12، ص 40 (به نقل از ليث). اسماعيل بن حمّاد جوهري؛ الصحاح تاج اللغه و صحاح العربيه؛ ج5، ص 1791. ابن فارس؛ معجم مقاييس اللغه؛ ج 4، ص 508.
16. ابن دريد؛ جمهرة اللغه: ج3، ص47. اسماعيل بن حمّاد جوهري؛ الصحاح تاج اللغه و صحاح العربيه؛ ج 5، ص 1791. احمد بن محمد فيومي؛ المصباح المنير؛ ص475-476.
17. ابن دريد؛ جمهرةاللغه؛ ج 3، ص 48.
18. احمد بن محمد فيومي؛ المصباح المنير؛ ص475-476.
19. ابن فارس؛ معجم مقاييس اللغه؛ ج2، ص 281.
20. ابومنصور محمد بن احمد ازهري؛ تهذيب اللغه؛ ج 2، ص 344 (به نقل از برخي مفسران).
21. احمد بن محمد فيومي؛ المصباح المنير؛ ص 581.
22. ابن فارس؛ معجم مقاييس اللغه؛ ج5، ص 267.
23. خليل بن احمد فراهيدي؛ العين؛ ج3، ص 1732. ابن منظور؛ لسان العرب؛ ج 13، ص 197. واژه «منّة» با گروه واژگان «آلاء و نعمة» هماهنگ است.
24. راغب اصفهاني؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ص 236.
25. آل عمران: 134.
26. اقتباس از: محمدبن حسن طوسي؛ التبيان في تفسير القرآن؛ ج 2، ص 594. نيز ر.ک: فضل بن حسن طبرسي؛ مجمع البيان؛ ج 1 - 2، ص 838.
27. آل عمران: 172.
28. فضل بن حسن طبرسي؛ مجمع البيان؛ ج 1 - 2، ص 886.
29. توبه: 91.
30. ابن عاشور؛ التحرير والتنوير؛ ج 10، ص 179.
31. حسن مصطفوي؛ التحقيق في کلمات القرآن؛ ج 2، ص 221.
32. محمودبن عمر زمخشري؛ الكشاف: ج 1، ص 16. محمد بن علي شوکاني؛ فتح القدير؛ ج 1، ص 75 (ذيل بقره: 40). ابوعبدالله ابوعبدالله محمد بن احمد قرطبي؛ الجامع لاحکام القرآن؛ ج 1، ص 226 (بقره: 40).
33. حمد: 7. در قرآن تنها مشتقات «انعام» هفده بار ذکر شده است.
34. راغب اصفهاني؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ص 814. ابن عاشور؛ التحرير والتوير؛ ج 1، ص 191.
35. حسن مصطفوي؛ التحقيق في کلمات القرآن؛ ج 12، ص 178.
36. ابن عاشور؛ التحرير والتنوير؛ ج 1، ص 191.
37. راغب اصفهاني؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ص 814-815. ابوالفضل شهاب الدين آلوسي؛ روح المعاني؛ ج 1، ص 156. حسن مصطفوي؛ التحقيق في کلمات القرآن؛ ج 12، ص 178.
38. طور: 28.
39. راغب اصفهاني؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ص 114.
40. بقره: 44. در قرآن واژه‌ي «بِرّ» هشت بار، «بَرّ» (به معناي احسان) سه بار و «تَبَرّوُا» دو بار آمده است.
41. محمدبن حسن طوسي؛ التبيان في تفسير القرآن؛ ج 1، ص197. فضل بن حسن طبرسي؛ مجمع البيان؛ ج 1-2، ص 214.
42. محمودبن عمر زمخشري؛ الکشاف؛ ج 1، ص 133. ابوالفضل شهاب الدين آلوسي؛ روح المعاني؛ ج 1، ص 393. محمد بن علي شوکاني؛ فتح القدير؛ ج 1، ص77.
43. ابن عاشور؛ التحرير والتنوير؛ ج 1، ص 459.
44. مريم: 14.
45.فضل بن حسن طبرسي؛ مجمع البيان؛ ج 5-6، ص 782. ابوالفضل شهاب الدين آلوسي؛ روح المعاني؛ ج 16، ص 106.
46. ابن عاشور؛ التحرير والتنوير؛ ج 16، ص 19.
47. راغب اصفهاني؛ مفردات الفاظ القرآن: ص 300.
48. بقره: 54. آيات مربوط به خير زياد است و بايد به معجم الفاظ قرآن مراجعه شود.
49. محمد بن حسن طوسي؛ التبيان في تفسير القرآن؛ ج 1، ص 248.
50. محمودبن عمر زمخشري؛ الکشاف؛ ج 1، ص 140. ابومحمد حسين بغوي؛ معالم التنزيل؛ ج 1، ص 42. ابوالفضل شهاب الدين آلوسي؛ روح المعاني؛ ج 1، ص 413. ابن عاشور؛ التحرير والتنوير؛ ج 1، ص 488.
51. آل عمران: 30.
52. بقره: 103.
53. همان، 269.
54. مزّمل: 20. جمعه: 11.
55. طه: 73.
56. آل عمران: 174. واژه «فضل» و مشتقات آن در قرآن زياد است.
57. فضل بن حسن طبرسي؛ مجمع البيان؛ ج 1 - 2، ص 886.
58. نمل: 73.
59. فضل بن حسن طبرسي؛ مجمع البيان؛ ج 7-8، ص 363.
60. بقره: 237.
61. محمودبن عمر زمخشري؛ الکشاف؛ ج 1، ص 286. ابوالفضل شهاب الدين آلوسي؛ روح المعاني؛ ج 2، ص 234. ابن عاشور؛ التحرير والتنوير؛ ج 2، ص 443.
62. ابوعبدالله محمد بن احمد قرطبي؛ الجامع لاحکام القرآن؛ ج3، ص 137.
63. همان، ج 1، ص298.
64. راغب اصفهاني؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ص 639.
65. اعراف: 199. در قرآن واژه‌ي «عُرف» به معناي معروف يک بار و کلمه‌ي «معروف» حدود چهل بار آمده است.
66. محمد بن حسن طوسي؛ التبيان في تفسير القرآن؛ ج5، ص 62. راغب اصفهاني؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ص 561.
67. محمودبن عمر زمخشري؛ الكشاف، ج 2، ص 190.
68. ابن عاشور؛ التحرير والتنوير؛ ج 9، ص 400.
69. محمد حسين طباطبايي؛ الميزان في تفسير القرآن؛ ج 8، ص 380.
70. ابواسحاق زجاج؛ معاني القرآن و اعرابه؛ ج 2، ص 396.
71. جايگاه «منة» به معناي نعمت در گروه واژگان «آلاء، نعمة و...» است. درباره «مَنّ» به معناي انعام به اين تفاسير مراجعه شود: محمد بن حسن طوسي؛ التبيان في تفسير القرآن؛ ج 3، ص 38. فضل بن حسن طبرسي؛ مجمع البيان؛ ج 1 - 2، ص 875. ناصرالدين بيضاوي؛ انوار التنزيل و اسرارالتأويل؛ ج 1، ص 301.
72. محمدبن عمر فخرالدين رازي؛ التفسير الکبير (مفاتيح الغيب)؛ ج 9، ص 64 (ذيل آل عمران: 164). تنها ده آيه در قرآن است که امکان دارد مثل «مَنّ» يا «نَمُنّ» به معناي احسان خدا باشد.
73. يوسف: 23.
74. اسراء: 7.
75. همان، 7 قصص: 77. احقاف: 15.
76. سجده: 7.
77. نساء: 69.
78. اسراء: 83.
79. آل عمران: 164.
80. نساء : 94.
81. ابوهلال عسگري؛ معجم الفروق اللغويه؛ ص 24.
82. حسن مصطفوي؛ التحقيق في کلمات القرآن؛ ج3، ص152.
83. همان، ج 9، ص 106.

منبع مقاله :
جمعي از محققان؛ (1394)، فرهنگ نامه تحليل واژگان مشابه در قرآن جلد اوّل: اخر - احصاء، قم: دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم (پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي)، چاپ اول.