تاریخ با رسم یادبود بنای معابد بازنمایی می شود
 
چکیده:
تاریخ نگاری با کتیبه های رسم یادبود بنای کاخ ها و معابد بازنمایی می شود. سبک یزدان سالارانه ی کاتبان هر چیزی را به اراده ی پروردگار نسبت می دهد، چنانکه در قطعه ی زیر، نمونه ای از نمونه های بسیار، می توان یافت.

تعداد کلمات: 1048 کلمه / تخمین زمان مطالعه: 5 دقیقه
 
نویسنده: رابین جورج کلینگوود
برگردان: علی اکبر مهدیان
 
مسئله ی فصل های اول تا چهارم مفهوم کلی تاریخ که من هم اکنون به اختصار تلخیص کردم، متعلق به دوران جدید است و قبل از آن که در فصل پنجم با تفصیل بیشتر به توضیح و تشریح این ایده بپردازم، با تحقیق در تاریخ آن، پرتوی بر آن می افکنم. به نظر مورخان امروزی، تاریخ باید:
الف - علم، یا پاسخگوی پرسش ها؛
ب - مربوط به افعال آدمی در گذشته؛
ج - پیگیری شده از طریق تفسیر مدارک؛ و
د - برای خودشناسی آدمی باشد. ولی راه آن، طریقی نیست که مردم همیشه به تاریخ فکر می کرده اند. مثلا پژوهشی اخیرا دربارهی سومریان در هزاره ی سوم قبل از مسیح نوشته است: تاریخ نگاری با کتیبه های رسم یادبود بنای کاخ ها و معابد بازنمایی می شود. سبک یزدان سالارانه ی کاتبان هر چیزی را به اراده ی پروردگار نسبت می دهد، چنانکه در قطعه ی زیر، نمونه ای از نمونه های بسیار، می توان یافت: «جدالی میان شاهان لاگاش و اوما درباره ی سرزمین های تحت فرمان شان در می گیرد. نزاع به حکمیت مسیلیم، شاه کیش، احاله می شود و به وسیله ی خدایان که شاهان کیش، لاگاش و اوما نمایندگان یا وزیران آنها بیش نیستند، فیصله می یابد: « به فرمان راستین خدا اللیل، شایر سرزمین ها، خدا نینگیرسو و خدا شارا به مشاوره پرداختند. مسیلیم، شاه کیش، به امر خدای خود، گوسیلیم، ..

  بیشتر بخوانید:  تاریخ قاجاریه

ستون یادبودی در این مکان بر پا کرد. اوش، ایگ اوما طرح های جاه طلبانه ی خود را اجرا کرد و ستون یادبود مسیلیم را برداشت و به جلگه ی لاگاش آمد. به فرمان بر حق خدا نینگیر سو، رزمنده ی خدا انلیل، کارزاری با او ما بر پا شد. به امر خداوند، إنلیل دام بزرگ آسمانی متخاصمان را فرو نهاد و به جای آنها پل های تشییع جنازه در جلگه قرار داده شد."» توجه شود که آقای ژان نمی گوید تاریخ نگاری سومریان چنین چیزی بود، بلکه می گوید که در آثار تاریخ نگاری سومری چنین چیزی بازنمایی می شود. برداشت من این است که او می خواهد بگوید چنین چیزی تاریخ واقعی نیست، بلکه چیزی است شبیه تاریخ. نظر من در این باره به این شرح است. کتیبه ای مانند این، صورتی از تفکر را بیان می کند که هیچ مورخ جدیدی آن را تاریخ نمینامد، زیرا، اولا، فاقد خصلت علم است: تلاشی نیست برای پاسخ دادن به پرسشی که نویسنده با عدم اطلاع از پاسخ آن آغاز کرده باشد، صرفا ضبط چیزی است که نویسنده آن را واقعیت میداند و ثانیا واقعیت ضبط شدهی افعال آدمیان نیست، بلکه افعال خدایان است. بی تردید این افعال مینوی به افعال انسانی منجر شد، ولی در وهله ی اول آنها افعال آدمیان پنداشته نمی شوند و افعال مینوی اند؛ بی شک، اعمال این خدایان منجر به اعمالی از سوی انسانها شده است، اما آنها در وهله ی نخست به عنوان اعمال آدمی درک نمی شوند و تا این حد اندیشه بیان شده در ارتباط با موضوع آن تاریخی نیست و در نتیجه از لحاظ روش نیز تاریخی نیست، زیرا تفسیر مدارک وجود ندارد، و همچنین از جهت ارزش نمی توان گفت هدفش توسعه ی خودشناسی آدمی است. دانشی که از این گونه ضبط کردن پدید می آید، به هر حال در مرتبه نخست، شناخت آدمی از آدمی نیست، بلکه شناخت آدمی از خدایان است.

بنابراین، از دیدگاه نگارنده این چیزی نیست که ما متن تاریخی بخوانیم . نویسنده تاریخ نمی نگاشت، دین می نگاشت. از دیدگاه ما آن را می توان به سان مدرک تاریخی به کار برد، زیرا مورخ جدید با نگاه ثابت خویش بر امور مربوطه ی آدمی می تواند آن را به سان مدرک افعالی که مسیلیم و اوش و اتباعشان انجام می دادند، تفسیر کند. اما خاصیت خود را به عنوان مدرک تاریخی فقط بعد از مرگ، تا حدی، به مدد رفتار تاریخی خود ما نسبت به آن، به دست می آورد؛ همانگونه که سنگهای آتشزنه ی ماقبل تاریخ یا ظروف رومیان بعد از مرگ، خصوصی مدرک تاریخی کسب می کنند، نه به آن سبب که افرادی که آنها را می ساختند مدرک تاریخی می پنداشتندشان، بلکه از آن رو که ما آنها را مدرک تاریخی می پنداریم.
 کتیبه ای مانند این، صورتی از تفکر را بیان می کند که هیچ مورخ جدیدی آن را تاریخ نمینامد، زیرا، اولا، فاقد خصلت علم است: تلاشی نیست برای پاسخ دادن به پرسشی که نویسنده با عدم اطلاع از پاسخ آن آغاز کرده باشد، صرفا ضبط چیزی است که نویسنده آن را واقعیت میداند و ثانیا واقعیت ضبط شدهی افعال آدمیان نیست، بلکه افعال خدایان است. بی تردید این افعال مینوی به افعال انسانی منجر شد، ولی در وهله ی اول آنها افعال آدمیان پنداشته نمی شوند و افعال مینوی اند؛ بی شک، اعمال این خدایان منجر به اعمالی از سوی انسانها شده است، اما آنها در وهله ی نخست به عنوان اعمال آدمی درک نمی شوند و تا این حد اندیشه بیان شده در ارتباط با موضوع آن تاریخی نیست و در نتیجه از لحاظ روش نیز تاریخی نیست، زیرا تفسیر مدارک وجود ندارد.
سومریان باستان ابدا چیزی را که ما تاریخ میخوانیم بر جای ننهادند. حتی اگر چیزی به سان شعور تاریخی هم داشته اند، هیچ سند ضبط شده ای از آن باقی ننهاده اند. ممکن است بگوییم که آنان چنین چیزی داشته اند؛ زیرا در نزد ما شعور تاریخی چنان جنبه ی واقعی و فراگیری از حیات به شمار می آید که نمی توانیم ببینیم چگونه ممکن است کسی فاقد آن باشد، ولی این که درست باشد چنین استدلال کنیم یا خیر، محل تردید فراوان است. بر اساس واقعیات این اسناد، فکر میکنم باید بگوییم که شعور تاریخی سومریان قدیم چیزی است که دانشمندان آن را ذات خفی می خوانند، چیزی که قواعد روش علمی بنا بر اصل تیغ * اکام که میگوید ذوات بدون ضرورت تکثیر نمی شوند، ما را از تأکید بر آن منع می کند.
 
پس، چهار هزار سال پیش، پیشروان ما در تمدن فاقد آن چیزی بودند که ما مفهوم کلی تاریخ میخوانیم و تا آنجا که می توانیم ببینیم، این امر به آن سبب نبود که با مفهوم تاریخ آشنا بودند و درباره ی آن تأمل نکرده بودند، بلکه از آنرو که اساسا خود تاریخ وجود نداشت. در عوض، چیزی وجود داشت که از بعضی جنبه ها شبیه آنچه ما تاریخ میخوانیم بود، ولی از لحاظ چهار خصوصیتی که ما در تاریخ مشخص کرده ایم و امروزه وجود دارد، با آنچه ما تاریخ میخوانیم فرق دارد.

بنابراین، تاریخ چنان که امروز هست، در چهار هزار سال گذشته در آسیای غربی و اروپا به وجود آمده است. چگونه؟ چیزی که تاریخ خوانده می شود، طی چه مراحلی به وجود آمده است؟ این پرسشی است که تا حدی پوست کنده و موجز در فصل های اول تا چهارم به آن پاسخ داده شده است.
 
منبع:
مفهوم کلی تاریخ، رابین جورج کالینگوود، ترجمه علی اکبر مهدیان،چاپ سوم، اختران، تهران (1396)

  بیشتر بخوانید:
  سودمندی روان‌شناسی برای تاریخ
  بررسی مکاتب تاریخ نگاری
   مکتب تاریخ نگاری شام