با یه گل بهار نمی شه

پسرانه: دقت کردی جدیدا چقد خانم های پیری که نمی تونن زنبیل خریدشونو جابه جا کنند زیاد شده؟ خوب نه! توی اداره ی آمار کار نمی کنم ولی همین طور که سرخیابون می ایستم نگاهشون می کنم تا ببینم کی کسی میاد کمکشون؟!

دخترانه : امروز توی کلاسمون خانم معلم یه سوال خیلی سخت پرسید... هیچکی بلد نبود، من دستمو بلند کردم... خوب تو ام حالا! اینقدر هیجان زده نشو! خانم معلم هم خیال کرد می خوام جواب سوالو بدم ولی من در کمال خونسردی گفتم :«خانم اجازه هست برم یه آبی به سر و روم بزنم؟ ». خدا رو شکر متوجه نشده بود که تا اون لحظه توی کلاس خواب بودم!

جلوی قاضی و ملق بازی ؟

پسرانه : بابا! چرا باور نمی کنی این کار من نیست؟ اصلا به پسر دسته گلی مثل من میاد که با کسی دعوا کنم؟ همون طور که دفعه ی پیش می گفتی من زدم گلدونا رو آش و لاش کردم و اون من بودم که جارو به دم گربه ی بیچاره ی همسایه بستم و ... بابا! باور کن اون من نبودم! اشتباهی فکر کردی!

دخترانه : مامان مطمئن باش من نرفتم سراغ ادکلن جدیدت! یادته؟ مثل اون وقتا که من پنج سالم بود و شب که عمو اینا اومدن خونه­ مون فرداش که می خواستن برن دیدیم که عروسک دختر عمو کچلی گرفته؟ و شما الکی گفتید که اون کار من بوده؟

فیلش یاد هندوستان کرده ...

پسرانه : کی می شه نصف شب شه ، همه ی برقای خونه خاموش شه ، بعد بریم جلوی تلویزیون، تخمه و تنقلات ردیف شه و یه فوتبال مشتی بزنیم به بدن! آی خدا چرا این آقا معلم درسو تموم نمی کنه؟ خسته شدم از بس گوش دادم و دهن دره کشیدم!

دخترانه : آی خدا! یعنی میشه مامان امروز قبول کنه بریم بازار، تمام مغازه ها رو بگردیم و دونه دونه کفشای مدل جدیدو توی پام امتحان کنم و بعد مامان با مهربونی بهم بگه از هر مدلی که خوشت اومد بگو تا برات بخرم ...

مرغ همسایه غازه

پسرانه : گوشی جدید مجیدو دیدی؟ من هنوز ندیدم اما میگن خیلی خفنه، رم چند گیگ می خوره، لمسیه و دوربینشم چند مگا پیکسل بالاتره! یه جورایی همه می گن آخرشه !

دخترانه: دیدی گوشواره های جدید مریمو؟ دیدی چه ناز توی گوش هاش لق لق می زنن؟ وای باید می دیدی! پر از نگینای خوشگل بود، می گفت نگین هاش اصلن ، کلی هم پول بالاش داده !

اندکی صبر سحر نزدیک است ...

پسرانه: بالاخره می رسه ... می رسه اون روزی که از این ماشینای آخرین سیستم بندازم زیر پامو پدال گازو تا جایی که می شه فشار بدمو با مهارت تمام لایی بکشم و توی خیابونای شهر ویراژ بدم ...

دخترانه: بالاخره می رسه ... می رسه اون روزی که بالاترین مدرک دانشگاهی مو بگیرم تا دیگه کسی نگه که دختر اعظم خانم چند ساله پشت کنکور مونده ... آره... من می گیرم ... من بهترین و معتبرترین مدرک ها رو مال خودم می کنم ...

جوجه رو آخر پائیز می شمارند...

پسرانه: بابا! بابا جون صبر کن آخر ترم بشه تا کارنامه مو بگیرم و نمره هامو نشونت بدم تا اینقدر نگی با بچه ها نرو گیم نت ! اینقدر نرو توی اینترنت ! بابا تو که نمی دونی ... گیم نت و کافی نت روی درسام هیچ تاثیری که نداشتن هیچ ... تازه ذهنمو خیلی هم بازتر کردند...!

دخترانه: مامان! مامان جونم ...می خوام برات آش بپزم ... آشی بپزم که هی بخوری و کیف کنی! آشپزی ای می کنم که توی فامیل صدا کنه!

هرکی خربزه می خوره پای لرزش هم می شینه!

پسرانه: مامان اون آقا رو یادت هست که جدید اومدن به محله ی ما؟ همون که اون روز دم بقالی دیدیمشون! ... یادت هست؟ یه پسر هم همسن من داشت؟ یادته؟ همون آقا که خیلی هم خوش برخورد و خوش اخلاق به نظر می رسید... آره همون ! ولی حالا یه کم عصبانیه، اومده دم در ما و با شما کار داره، مامان به نظرت من کجا قایم شم بهتره؟

دخترانه: بابا جون اگه از مدرسه من تماس گرفتند هیچ تعجب نکن، نه نه ! کار بدی نکردم، ولی مثل اینکه مسئولین مدرسه تصمیم گرفتند به صورت شفاهی نمرات رو اعلام کنند! چیزی نشده که؟ شما نه خودت رو ناراحت کن و نه عصبانی شو؟ باشه؟

آب که سر بالا بره ...

پسرانه: به به! موهامو عجب مدلی کوتاه کردم! فشنه فشنه!‌(fashion ) به نظرم خیلی جالب شدم فقط نمی دونم چرا هرکی به من می رسه یه جورایی بدجور چپکی نگاهم می کنه!

دخترانه:  هیچ دقت کردی از وقتی که می رم کلاس تیر اندازی، همین طور صخره نوردی و پرتاب نیزه (تکواندوهم که یادته از بچگی می رفتم) هیچکس روی حرفم حرف نمی زنه؟
 
نویسنده: هاجر زمانی