درمانگران تازه کار، اغلب قادر به شناسایی سندرم شناختی-توجهی (CAS) نیستند. رایج ترین مشکل این درمانگران، ناتوانی در شناسایی نگرانی و نشخوار فکری، چه در زمانی که بیمار افکار خود را توضیح می دهد و چه زمانی که فرایندهای نگرانی و نشخوار فکری در جلسه ی درمان فعال می شوند، است. آگاهی و توانایی درمانگر و در نهایت بیمار در شناسایی نگرانی، نشخوار فکری، پایش تهدید و رفتارهای مقابله ای ناسازگارانه بسیار ضروری است.
 
دوره‌های سکوت بیمار در جلسه‌ی درمان می تواند نشانه‌ی فعال شدن نشخوار فکری و نگرانی باشد. توجیه مداوم باورها و تفکر مکرر درباره‌ی هیجان های منفی، معمولا نشان دهندهی نگرانی یا نشخوار فکری است. اشتغال ذهنی با جزییات در توصیف شفاهی رویدادها، ممکن است نشانه ی نشخوار فکری یا مقابله ی اجتنابی باشد. به منظور شناسایی فرایند، درمانگر باید به موضوعاتی فراتر از محتوا و اعتبار گفته های بیمار فکر کند و از فعال شدن زنجیره ای از پردازش منفی آگاه باشد. وقتی این فرایندها در جلسه ی درمان مشاهده می شوند، برای افزایش آگاهی بیمار، درمانگر باید آنها را به دقت شناسایی و نام گذاری کند و به جای واقعیت آزمایی محتوایی، باید این فرایندها را متوقف سازد.
 
اگرچه این فرایندها غالبا به طور خود انگیخته" در جریان درمان اتفاق می افتند، ولی یکی از روش های کشف آنها، پرسیدن سؤال های مستقیم در مورد وقوع آنهاست. درمانگر فراشناختی، سؤالاتی در مورد تفکر مداوم دربارهی افکار، نگرانی و نشخوار فکری و اندیشناکی در واکنش به استرس‌ها و هیجان ها می پرسد. هدف درمانگر، توصیف کمی این سبک های تفگر از لحاظ فراوانی و مدت وقوع است. هم چنین درمانگر از بیمار می پرسد آیا چیز خاصی است که مدام توجه او را به خود جلب می کند. این امر می تواند به شناسایی «پایش تهدید» کمک کند. درمانگر از بیمار می پرسد که آیا سعی می کرد افکارش را کنترل کند، یا با هیجانها و هرگونه تهدید ادراک شده مقابله کند، و این پاسخهای او چه نتایجی داشتند و چه قدر مؤثر بودند.انتظار می رود که بیماران در مراحل اولیه ی درمان، برای مدتی به نگرانی و نشخوار فکری و سایر ابعاد سندرم CAS ادامه دهند. برای درمانگر بسیار مهم است که دایما توجه بیمار را به این فرایندها که به شیوه های مختلف ظاهر می شوند، جلب کند.فرایند «پایش تهدید» ممکن است در جلسه ی درمان نیز مشاهده شود. برای مثال، ممکن است یک بیمار وسواسی در طول درمان، مدام کف اتاق را وارسی نماید. این مسأله در نوار ویدیویی یک جلسه ی درمان که برای نظارت بر آموزش بالینی ارایه شده بود، آشکار شد، ولی درمانگر کارآموز هنگام اجرای درمان متوجه آن نشده بود. در جلسه ی بعد، درمانگر موضوع وارسی کف اتاق را مطرح نمود و از بیمار دربارهی آن توضیح خواست. بیمار اظهار نمود که به دنبال شواهدی مبنی بر وجود «مرگ موش» در کف اتاق بود. این کار به بحث مفیدی دربارهی مسألهی تلاش برای حفظ ایمنی خود از طریق راهبردهای «پایش تهدید» منجر شد. به عبارت دیگر، این سؤال مطرح شد که این راهبرد چه تأثیری بر فراوانی افکار مربوط به آلودگی و یادگیری بی اهمیت بودن این افکار دارد؟
 
در مثال دیگری، بیماری که دربارهی تندرستی خود اضطراب داشت، در طول مصاحبهی ارزیابی، بارها گردن خود را با دستش می گرفت. وقتی درباره ی این عمل از او سؤال شد، اظهار نمود که این کار را برای لمس کردن نبض خود، جهت ارزیابی عادی بودن ضربان قلبش انجام می دهد. در این مورد، راهبرد پایش تهدید توسط درمانگر شناسایی شد.
 
برخی رفتارهای مقابله ای پنهان هستند و به آسانی توسط درمانگر نادیده گرفته می شوند. درمانگر باید به پرس و جو دربارهی فرایندهایی مانند سرکوبی، راهبردهای کنترل فکر، کنترل هیجان و راهبردهای اجتنابی و بررسی ماهیت منحصر به فرد آنها عادت کند. برای مثال، بیماری اظهار می داشت که سعی می کند تا افکار خود دربارهی رویداد آسیب زا را متوقف کند. درمانگر فرض کرد که این به معنی سرکوب کردن افکارش است و لذا نتوانست جزییات این گفته ی بیمار را بررسی کنند. بعد درمانگر پی برد که بیمار تلاش می کرد با زیاد فکر کردن به حادثهی آسیب زا از شر افکارش خلاص شود، چون در جایی خوانده بود که برای غلبه بر ترس باید با آن روبه رو شد. هنگامی که به بیمار آموزش داده شد که این تفگر بیش از اندازه را کاهش دهد، او متوجه شد که افکارش دربارهی حادثه ی آسیب زا ناپدید شدند.
 
راهبردهای دیگری نیز برای شناسایی سندرم شناختی-توجهی (CAS) وجود دارند که از آن جمله می توان به بررسی مقیاس های درجه بندی ویژه ی این کار مانند (1-CAS) و جلب توجه بیمار به برخی پاسخهای خاص او به مؤلفه های پرسشنامه اشاره کرد. درمانگر می تواند از طریق آموزش بیماران برای یادداشت کردن مواقعی که بیش از حد بر افکار منفی خود متمرکز می شوند، با تلاش می کنند فکر و باوری را که نگرانی هایشان بر می انگیزند، سرکوب کنند، این راهبرد را اجرا نماید.
 
انتظار می رود که بیماران در مراحل اولیه ی درمان، برای مدتی به نگرانی و نشخوار فکری و سایر ابعاد سندرم CAS ادامه دهند. برای درمانگر بسیار مهم است که دایما توجه بیمار را به این فرایندها که به شیوه های مختلف ظاهر می شوند، جلب کند. نشان دادن این موضوع به بیمار که تغییر در محتوا و کانون توجه نشان دهندهی تغییر در فرایندها نیست، برای ایجاد آگاهی فراشناختی بیشتر و متوقف کردن فعالیت تکرارشونده، مفید است.
 
منبع: راهنمای علمی درمان فراشناختی اضطراب و افسردگی،آدریان ولز، دکتر شهرام محمد خانی، انتشارات ورای دانش، چاپ دوم، طهران 1390