فیزیک کوانتوم، الکترون را ذراتی همچون منظومه شمسی به دور هسته توصیف نمی کند و مدل منظومه ایی الکترونها را نمی پذیرد و نظریه دوگانگی موج- ذره، را مطرح می کند. ذره در نقطه ایی از فضا متمرکز و موج در گستره ایی از آن پخش میشود. الکترون در فیزیک کوانتوم، هم به صورت ذره و هم به صورت موج توصیف میشود. ساختار و بافتار اتم در این مدل، از طریق حواس ظاهری و با کیفیات حسی و مقولات زمان و مکان و علیت، بیان پذیر نیست. یک الکترون، یک کوانتوم به معنای یک بسته است. موج و ذره بودن الکترونها و کوانتومها، به ناظر بستگی دارد. الکترونهای اتم با نبود ناظر، محدوده مشخصی نخواهند داشت و به موج تبدیل می شوند. فیزیک کوانتوم میان ابژه و سوژه جدایی نمی افکند و با رئالیسم خام همراهی نمی کند و برای مشاهده گر در فرایند تجربه سهم زیادی قرار میدهد؛ بر این اساس، قوانین دقیق در جهان اتم حکومت نمی کند.
 
تا اینجا به اختصار فیزیک کوانتوم معرفی شد، حال نوبت به تبیین برهان نظم می رسد تا چالش یا بی ارتباطی این دو آشکار گردد. تقریرهای گوناگون از برهان نظم، مبتنی بر وجود نظم در طبیعت است که بر وجود ناظمی حکیم دلالت دارد. حال آیا با وجود بی نظمی ها و آشفتگی ها در جهان اتم و زیر اتم که فیزیک کوانتوم- البته به ادعای برخی مطرح می کند و فرو ریختن تلقی رایج از نظم در طبیعت و اصل عدم موجبیت و عدم تعین در فیزیک کوانتوم، باعث فقدان طرح و برنامه کلان در جهان میکروسکوپی نخواهد شد؟ آیا با نفی علیت در فیزیک کوانتوم می توان وجود خدا را اثبات کرد؟ ظاهر این بحث نشان می دهد که فیزیک کوانتوم، نه تنها با برهان نظم، بلکه با هر گونه برهان و استدلال مبتنی بر اصل علیت مخالفت می کند.
 
جالب این است که فیزیک کلاسیک با جزم گرایی و ادعای قدرت پیش بینی و تحویل گرایی در صدد نفی تدبیر و ربوبیت الهی بود و فیزیک کوانتوم (البته با تفسیر عده ایی) با نفی علیت و عدم تعیین، می خواهد نظم جهان و وجود خدا را نفی کند. این گونه استنتاج های الهیاتی از فیزیک کلاسیک و کوانتوم، زاییده فلسفه بیمار غرب است.
 
خلاصه پرسش این است که: این عدم قطعیت، نتیجه عدم تعین در طبیعت است یا صرفا اقرار به جهل بشر است؟ آیا به این معنی است که قوانین دقیقی در جهان اتم حاکم نیست یا هنوز ما به کشف آن قوانین نائل نیامده ایم؛ به عبارت دیگر عدم قطعیت، ذاتا عینی است یا ذهنی؟ فیزیکدانان و فیلسوفان غربی به این پرسش ها، پاسخهای متفاوتی داده اند: ۱. عدم قطعیت، مربوط به جهل فعلی بشری است، یعنی در بن این سخن این اعتقاد نهفته است که قوانین دقیقی وجود دارد که در آینده کشف خواهد شد. ۲. عدم قطعیت منسوب به محدودیت های درونی تجربی یا مفهومی، چه مشاهده گر ناگزیر سیستمی را که تحت مشاهده خود دارد، آشفته می سازد، و نظریه های اتم به نحو گریز ناپذیری از مفهوم روزمره استفاده می کند؛ خود اتم همیشه برای بشر دسترسناپذیر است. ۳. عدم قطعیت به عدم تعین در خود طبیعت، منتسب است، یعنی در جهان اتمی بالقوگی های بدیل یا جانشین شونده وجود دارد. نظر اول که متعلق به اینشتن و ماکس پلانک و دیوید بوم است، از نظر معرفت شناسی، اصالت واقعی است و از نظر متافیزیک، جبر انگارانه است. نظر دوم که به نیلز بور تعلق دارد، پوزیتیویستی و لاادری گویانه است. چه ما هرگز نمی توانیم بدانیم اتم در فاصله بین مشاهدات چه رفتاری در پیش می گیرد. نظر سوم، مربوط به هایزنبرگ است.
 
دیدگاه اول و دوم به خوبی نشان می دهد که تعارضی میان برهان نظم یا سایر براهین اثبات وجود خدا با فیزیک کوانتوم نیست و اگر نقصی است در توانایی موقتی یا دائمی ادراکی بشر است. مشکل اصلی وقتی ظاهر می شود که تفسیر سوم از نظریه کوانتوم پذیرفته شود. ولی این تفسیر به دلایلی نمی تواند بر برهان نظم و اثبات وجود خدا خدشه ایی وارد سازد؛ زیرا اولا، تفسیر هایزنبرگ، تنها تفسیر کوانتومی نیست و نباید این تفسیر را مصداق تعارض علم و دین دانست. ثانیا، معادلات کوانتومی، پیش بینی های قطعی را برای کل های بزرگ تأمین می کند. عدم تعین در باره یک کوانتوم رادیواکتیو است نه در باره گروه اتمهای رادیواکتیو. ثالثا، اصل علیت، یک اصل بدیهی فلسفی است که انکارش، مستلزم تناقض است و با جهان مبهم اتمی و زیر اتمی و فیزیک نظری کوانتوم نقض نمی شود. رابعا، فیزیک کوانتوم مبتنی بر حساب احتمالات است و منطق احتمالات، بی شک مبتنی بر اصل علیت است؛ زیرا امکان و احتمال و بالقوگی از توابع موجی لحظات پیشین است و نفی علیت، مستلزم نفی فیزیک کوانتوم خواهد شد. نگارنده توجه دارد که علیت در فضای منطق احتمالات با علیت در فضای منطق ضرورت تفاوت دارد، ولی به هر حال می توان از علیت در منطق احتمالات، احتمال وجود خدا را تقویت کرد. خامسا، اگر اتفاقات و تغییرات در جهان اتمی به ناظر و مشاهده گر بستگی دارد و اگر فیزیک کوانتوم، مبتنی بر ایدئالیسم معرفتی یا عقل گرایی انتقادی است، چگونه عدم تعین به واقعیت طبیعت نسبت داده میشود. سادسا، چرا برخی طرفداران فیزیک کوانتوم، به جای اینکه از عدم تعین های کوانتومی، مهار طبیعت، به مدد مشیت و اختیار الهی را استنباط کنند، بی نظمی در جهان طبیعت را نتیجه گرفته اند.
 

برهان وجوب و امکان

برهان وجوب و امکان(Contingency Argument)، از ابتکارات فارابی است و ابن سینا در کتاب های «مبدأ و معاد» و «نجاه» آن را مطرح ساخته(1) و در «اشارات» آن را برهان صدیقین نامیده است.(2) تاریخچه این برهان، حاکی از مقبولیت همگانی آن است و اکثر قریب به اتفاق اهل نظر آن را پذیرفته اند. شاید در علوم مختلف، برهانی به این اتقان و قدمت و اتفاق نظر یافت نشود(3). توماس آکویناس، اولین کسی است که برهان وجوب و امکان را در الهیات و فلسفه غرب مطرح نموده است. قرائن و شواهد قطعی وجود دارد که این برهان را از فیلسوفان مسلمانی همچون فارابی یا ابن میمون یا ابن رشد" گرفته است و پس از او، لایب نیتس، تقریر دیگری از این برهان با نام «اصل جهت کافی» ارائه کرد. کانت که کوبنده ترین نقدها را بر براهین اثبات خدا داشته، جایگاه رفیع این برهان را پذیرفته و اهمیت آن را برای هر کلام طبیعی کلام عقلی در برابر کلام وحیانی تصدیق کرده است؟
 
پی‌نوشت‌ها:
1. عبد الرحمن بدوی، موسوعة الفلسفة، المؤسسة العربیة للدراسات و النشر، ۱۹۹۹، ج ۲، ص ۱۰۲.
2. حسین بن عبدالله ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، ج ۳، ص 11.
3. محمد حسین زاده، فلسفه دین، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۷۹، ص ۲۷۸ – ۲۹۷.
 
منبع: کلام نوین اسلامی، عبدالحسین خسروپناه، انتشارات تعلیم و تربیت اسلامی، چاپ اول، قم 1390