درمانگر نسخه‌ی فرد- ویژه‌ای از مدل فراشناختی را تدوین می کند که منعکس کننده‌ی رویدادهای دخیل در برهه‌ی اخیر نشخوار فکری پریشان کننده است. با توجه به این که ممکن است در ابتدا آگاهی بیمار از نشخوار فکری محدود باشد، درمانگر می تواند دوره‌ی اخیر بدتر شدن غمگینی (تغییر عاطفه) را به عنوان شاخص نشخوار فکری شدت یافته، در نظر بگیرد. درمانگر می پرسد: «آیا اخیرا دوره‌ای بود که طی آن احساس غمگینی شما بدتر شد، برای مثال به شدت گریان شدید؟» در برخی موارد تشخیص تغییر عاطفه دشوار است، زیرا بیمار سطح عمومی غمگینی مداوم با نوسان کلی عاطفه را گزارش می کند. در این شرایط، درمانگر می تواند از دوره های نافعالی رفتاری برای بررسی فرایندهای نشخوار فکری استفاده کند، یا سؤال های مستقیمی دربارهی ماهیت تفگر بیمار مطرح سازد. درمانگر به طور خاص می پرسد:
 
«آیا اخیرا دوره ای بوده که طی آن دست به هیچ کاری نمی زدید و فقط وقت خود را صرف تفکر و نشخوار فکری درباره ی احساسات و وضعیتتان می کردید؟» «آیا اخیرا مدام درباره ی چگونگی احساس خود و این که چه قدر وضعیتتان بد است، فکر می کردید؟» «وقتی به فعالیت های عادی خود نگاه می کنید، آیا متوجه می شوید که ذهنتان دایما در گیر افکار منفی دربارهی خود و وضعیتان است؟»
 
ابتدا درمانگر به جست وجوی برانگیزانندهی درونی مرتبط با تغییر عاطفه یا دوره‌ی نشخوار فکری می پردازد. این برانگیزاننده معمولا یک فکر خودآیند منفی است، نمونه هایی از آن عبارتند از: «فایده ای ندارد، من یک شکست خورده ام»، «هیچ کس به من توجه ندارد»، «من زشت هستم»، «هرگز به چیزی که میخواهم، نمیرسم»، «توانم را از دست دادهام»، «من ضعیف هستم».
 
پس از آن که درمانگر فکر خود آیند منفی بیمار را شناسایی کرد، گام بعدی او شناسایی پاسخ نشخوار فکری است. به همین منظور درمانگر می پرسد، «وقتی آن فکر به ذهنتان خطور کرد، بعد دربارهی چه چیزی فکر کردید؟». همان طور که در گفت و گوی زیر نشان داده شده است، با تکرار سؤال «بعد دربارهی چه چیزی فکر کردید؟» زنجیره ای از افکار نشخواری به دست می آید. درمانگر با طرح سؤال «چه مدت به این نوع تفگر ادامه دادید؟» به درک کلی از مدت چرخهی نشخوار فکری دست پیدا می کند.
 
درمانگر: پس از آن که فکر «من زشت هستم» به ذهنتان آمد، دربارهی چه چیزی فکر کردید؟ بیمار: فکر کردم که همه به من خیره می شوند. درمانگر: بعد به چه فکر کردید؟ بیمار: فکر کردم که آنها فکر می کنند که من آدم غیرعادی و عجیبی هستم. درمانگر: بعد چه فکر کردید؟ بیمار: فکر کردم که زشت و شکست خورده ام. درمانگر: بعد چه فکری کردید؟ بیمار: مطمئن نیستم، فکر کردم که هیچ وقت نمی توانم خودم را جمع و جور کنم و این که چه قدر احساساتی هستم. درمانگر: زنجیره ای از این نوع تفکر منفی «نشخوار فکری» خوانده می شود. تا چه مدت به این نوع تفگر ادامه دادید؟ بیمار: تمام شب ادامه داشت تا این که در نهایت خوابم برد.
 
سپس درمانگر به منظور نشان دادن نقش نشخوار فکری در تشدید یا تداوم غمگینی، در مورد اثر نشخوار فکری بر هیجان سؤال می کند: «هنگامی که درگیر این نوع تفکر بودید، چه تغییری در هیجان های شما رخ داد؟». درمانگر به خصوص در مورد اثر تفگر نشخواری بر احساس غمگینی / افسردگی می پرسد: «نشخوار فکری درباره ی این گونه افکار، چه اثری بر احساس افسردگی شما داشت؟». افسردگی به مؤلفه های عمده ی آن تقسیم می شود. به همین منظور رفتارهای اجتنابی / گوشه گیری و علایم شناختی و عاطفی شناسایی شده و در فرمول بندی گنجانده میشوند.
 
درمانگر از تبیین بیمار از هیجان خود، به عنوان وسیله ای برای بررسی باورهای منفی دربارهی کنترل ناپذیری نشخوار فکری و الگوی بیماری» او استفاده می کند: «به نظر می رسد نشخوار فکری موجب بدتر شدن احساس شما می شود. آیا می توانید آن را متوقف کنید؟ و چه قدر معتقدید که بر نشخوار فکری تان کنترل دارید؟ درمانگر به طور مستقیم «الگوی بیماری» را مورد بررسی قرار میدهد: «آیا معتقدید که می توانید کاری درباره ی علایم افسردگی تان انجام دهید؟»، «فکر می کنید افسردگی شما ناشی از عوامل زیستی است یا روان شناختی؟»
 
پس از شناسایی باورهای فراشناختی منفی دربارهی کنترل ناپذیری، درمانگر باورهای مثبت دربارهی نشخوار فکری را مورد بررسی قرار می دهد: «آیا نشخوار فکری مزایایی دارد؟»، «آیا تجزیه و تحلیل مکرر مسایل و چگونگی احساستان مزایایی دارد؟»، «هدفتان از نشخوار فکری چیست؟»، «آیا نشخوار فکری در واکنش به یک فکر یا احساس منفی، به نحوی به شما کمک می کند؟».
 
نمونه ای از گفت و گو با استفاده از این نوع سؤالها در زیر ارایه شده است. مفهوم سازی موردی : درمانگر: آیا اخیرا دوره ای بود که طی آن مدام درباره ی این که چه قدر بیچاره هستید، فکر می کردید؟ بیمار: دیروز صبح احساس بسیار بدی داشتم. درمانگر: هنگامی که شروع به تفکر دربارهی احساساتتان کردید، اولین چیزی که به آن فکر کردید، چه بود؟ بیمار: فکر کردم که توان رفتن به سر کار را ندارم. درمانگر: پس فکرتان این بود: «من توان رفتن به سر کار را ندارم»، درست است؟ بیمار: بلی، به شدت احساس خستگی می کردم. درمانگر: وقتی آن فکر و احساس به ذهنتان آمد، بعد دربارهی چه چیزی فکر کردید؟ بیمار: فکر کردم که چیزی نیست که در انتظارش باشم. چه کار می توانم درباره ی آن بکنم؟ فکر کردم که تا پایان عمرم این گونه خواهم بود، و این که چرا همه خوشحال تر از من هستند؟  درمانگر: بعد چه فکری کردید؟  بیمار: نمی دانم، فقط بر این که چرا چنین احساسی دارم، متمرکز شدم. درمانگر: این نوع تفکر «نشخوار فکری» نامیده می شود. «تا چه مدت این نوع تفگر ادامه داشت؟» بیمار: تا وقتی که به سر کار رسیدم و با افراد برخورد کردم. درمانگر: نشخوار فکری چه اثراتی بر هیجان های شما گذاشت؟ بیمار: باعث شد که احساس بهتری پیدا کنم و حتی احساس افسردگی من بیشتر شد. درمانگر: چه چیز به این نوع تفگر پایان داد؟ بیمار: فایده ای نداشت. چرا باید ادامه میدادم؟

درمانگر: این نوع تفگر چه اثری بر رفتار شما داشت؟  بیمار: وقتی به خانه رسیدم، فقط خوابیدم، توان غذا خوردن یا انجام هیچ کاری را نداشتم. درمانگر: ظاهرة نشخوار فکری موجب بدتر شدن اوضاع می شود. آیا می توانید جلوی آن را بگیرید؟ بیمار: مطمئن نیستم، نشخوار فکری مثل ابر مرا احاطه کرده است. درمانگر: بر اساس مقیاس ۰ تا ۱۰۰ درصد، چه قدر معتقدید که نشخوار فکری غیرقابل کنترل است؟ بیمار: شصت درصد. درمانگر: فکر می کنید می توانید در مورد افسردگی تان کاری انجام دهید؟ بیمار: پدرم دچار افسردگی بود و می ترسم از او به ارث برده باشم. درمانگر: آیا نشخوار فکری مزایایی دارد؟ بیمار: نه، مطمئن نیستم. امیدوارم یک روز بیدار شوم و ببینم که بهتر شده ام. درمانگر: اگر درگیر نشخوار فکری نشوید، چه اتفاقی می افتد؟ بیمار: فکر می کنم احساس بهتری خواهم داشت، اما شاید متوجه آن نباشم. درمانگر: پس، نشخوار فکری به شما کمک می کند تا بدانید که چه زمانی بهتر هستید. بیمار: بلی، به من کمک می کند تا بفهمم که چه موقع احساس بهتری دارم.
 
منبع: راهنمای علمی درمان فراشناختی اضطراب و افسردگی،آدریان ولز، دکتر شهرام محمد خانی، انتشارات ورای دانش، چاپ دوم، طهران 1390