تواضع از ماده «وضع» در اصل به معنی فرونهادن است، این تعبیر در مورد زنان باردار که فرزند خود را به دنیا می آورند به عنوان وضع حمل گفته می شود و در مورد خسارت و زیان کردن و کمبود تعبیر «وضیعه» به کار می رود و هنگامی که به عنوان یک صفت اخلاقی گفته می شود مفهومش این است که انسان خود را پایین تر از آنچه موقعیت اجتماعی اوست قرار دهد، به عکس تکبر که مفهومش برتری جویی و قرار دادن خویشتن برتر از موقعیت فردی و اجتماعی اوست. بعضی از لغت دانان «تواضع» را به معنی «تذلل» تفسیر کرده اند و منظور از تذلل در اینجا خضوع و فروتنی و تسلیم است .
 
نراقی در «معراج السعاده» در تعریف تواضع می گوید: «تواضع عبارت است از شکسته نفسی که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و لازمه آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می کند». تعبیر به «فروتنی» در فارسی دقیقا همین معنا را می رساند و این مسئله از خلال گفتار و رفتار انسانها نمایان می شود. به دلیل آن که در حدیث منقول از امام صادق (علیه السلام) که به حدیث جنود عقل و جهل معروف است، تواضع در مقابل کبر قرار داده شده است نه در مقابل تکبر، باید آن را از صفات نفسانی دانست، چنان که کبر نیز از صفات نفسانی است و تکبر اظهار کردن این صفت در اعمال و حرکات و گفتارهاست.
 
فیض کاشانی تحت عنوان غایة الریاضة فی خلق التواضع می گوید: این فضیلت اخلاقی مانند سایر صفات اخلاقی  دارای افراط و تفریط و حد وسط است، حد افراط «تکبر» و حد تفریط «پذیرش ذلت و پستی» و حد وسط «تواضع» است. آنچه صفت فضیلت محسوب می شود و قابل ستایش است همان کوچکی کردن بدون پذیرش پستی و ذلت است. معمولا در اینگونه مباحث بعضی راه افراط را در پیش می گیرند و بعضی راه تفریط، مثلا بعضی تصور می کنند حقیقت تواضع آن است که انسان خود را در برابر مردم خوار و بی مقدار کند و اعمالی انجام دهد که از نظر مردم بیفتد و نسبت به او سوء ظن پیدا کنند، آن گونه که در حالت بعضی از صوفیه نقل شده است که هنگامی که در یک منطقه به خوش نامی معروف می شدند مرتکب اعمال زشت و قبیحی می شدند تا از نظر بیفتند، مثلا به بی بند و باری در عبادات و خیانت در امانت مردم معروف شوند و مردم آنها را رها کنند و شاید این کار را نوعی تواضع و ریاضت نفس می پنداشتند.
 
تواضع معقول ، از صفات اخلاقی خوب محسوب می شود، زیرا باعث می شود انسان گاهی که لازم باشد برای کمک به دیگران بشتابد و کمک به آن ها را ارزش بداند. امیر المؤمنین (علیه السلام) از صفات متقیان ، تواضع را بر می شمارد. گاهی اگر انسان تواضع داشته باشد، مورد ظلم دیگران قرار می گیرد و لطمات جبران ناپذیری به او می خورد. غالبا انسان هایی که متواضع و متدین هستند و سعی می کنند به دیگران ظلم نکنند، خوددچار ظلم دیگران می شوند. آیا به خاطر این که دیگران بدی می کنند، مدیران باید دست از صفات پسندیده و خوب بر دارند؟! آیا چون دیگران ظالم اند، ماهم ظالم بشویم؟! می توانیم با حفظ روحیهء تواضع ، حق خود را از متجاوزان بگیریم.
 
اسلام اجازه نمی دهد کسی به نام تواضع، خود را تحقیر کند و در نظرها سبک و موهون سازد و کرامت انسانی خویش را پایمال کند. در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم: « إن الله عز و جل فوض إلى المؤمن أموره کلها و لم یفوض إلیه أن یکون ذلیلا أما تسمع قول الله عزوجل یقول والله العزة و لرسوله و للمؤمنین فالمؤمن یکون عزیزا ولا یکون ذلیلا ... »: خداوند اختیار تمام امور مؤمن را به خودش واگذار کرده ولی به او اختیار نداده که دلیل باشد. آیا نشنیده ای که خداوند می فرماید: «و عزت به خداوند و رسولش و مؤمنین اختصاص دارد» پس مؤمن عزیز است و ذلیل نمی باشد. با توجه به تعالیم اسلامی، انسان باید در تمامی حالات عزت نفس خود را حفظ کند. عزت نفس به این معنا است که انسان ارزش ذاتی خود را بشناسد و آن را با انجام کارهای پست و زشت و تحقیر کردن از بین نبرد. این معنا در برخی از آیات و روایات مورد توجه قرار گرفته است.
 
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در وصیت به امام حسن (علیه السلام) می فرمایند: «اکرم نفسک عن کل دنیة» نفس خویش را از هر کار پستی برتر و بالاتر بدار «و آن ساقتک الى الرغائب». هر اندازه نفس، تو را به سوی شهوات و رغبت ها بکشاند، تو نفس را از این آلودگیها برتر بدان. امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیثی می فرماید: «و لا تکن فظا غلیظا یکره الناس قربک و لا تکن واهنا یحقرک من عرفک »: از آن اشخاص تندخو مباش، از آنها که مردم خوش ندارند به آنها نزدیک شوند، ولی خیلی هم سست و شل نباش که هر کس تو را می بیند تحقیرت کند. یعنی اسلام نمی پسندد که یک نفر مسلمان تحت عنوان اینکه با نفس باید مبارزه کرد خود را به صورت یک فرد پست و حقیر در آورد که هر کس به او می رسد اعتنا به وی نکند. عزت و شرافت را باید حفظ کرد چنانچه قرآن کریم می فرماید «و الله العزة و لرسوله و للمؤمنین »: عزت اختصاص به خداوند و رسول او و مومنین دارد(سوره منافقون، آیه. ۸)
ادامه دارد..
 
منبع: اصول ومبانی مدیریت در اسلام، مهرداد حسن زاده و عبد العظیم عزیزخانی، انتشارات هنر آبی، چاپ اول، تهران، 1390