عاطفه مثبت ظاهرأ رفتارهای متنوعی ایجاد می کند که می توان آنها را نه فقط نتیجه تأثیرات شناختی - که مورد بحث قرار گرفتند، مانند تأثیراتی که تلاش را افزایش می دهند و به مطلب مثبت می رسند، مجموعه مفاهیم و توانایی مشاهده روابط بین ایده ها را افزایش می دهند و مانند آن - بلکه ناشی از تغییرات انگیزشی آشکار دانست. برخی از این تغییرات انگیزشی، خود، از لحاظ شناختی، واسطه اجزای انگیزش مورد انتظار قرار گرفته اند؛ مانند این توقع که تلاش مضاعف، به بهبود اجرای کار، علاقه به نتیجه مطلوب و ارتباط مشهود بین اجرای کار و کسب نتیجه بینجامد. بر اساس داده های ارائه شده در اینجا، عاقلانه به نظر می رسد که مطرح کنیم: عاطفه مثبت سبب دو دسته وسیع از محرکها می گردد :
 
1. لذت، علاقه، کاوش و بخشندگی در وضعیت‌های ختثاتا مثبت (یا در وضعیت هایی که می توان از موارد منفی یا غیر جالب به سادگی چشم پوشی کرد)؛
 
۲. خودنگهداری و محافظه کاری در وضعیت های کاملا منفی که در آن وضعیت‌های فرد باید به عللی، به اطلاعات منفی پاسخ دهد.
 
ارتباط این دو نوع از یافته ها برای تصمیم گیری، در بحث آینده بیان می شود. عاطفه مثبت و تصمیم گیری در آغاز باید یادآور شد که ملاحظه تأثیر عاطفه بر تصمیم گیری، شناخت نقشهای تعاملی عاطفه، ظرفیت یا جذابیت کار، چارچوب بندی وضعیت، اهمیت با سودمندی کار و دیگر جنبه های وضعیت را در بر می گیرد. افزون بر این، جریان هایی که شرح داده شدند، حتما نباید خودکار باشند؛ بلکه برعکس، به تفسیر مردم از وضعیت بستگی دارند. این نشان می دهد که فرایندهایی همچون تصمیم گیری و حل مسئله به جای یکپارچگی، ممکن است سلسله وار سازماندهی شده باشند، که پیش از آنکه عملا مسئله بیان شود، برخی فرمانها یا تصمیمات اجرایی (با توجه به چینش تصمیمات) یا ارزیابی ها ممکن است بر این اساس صادر شوند که اهمیت این کار چیست، کارایی آن کدام است، وضعیت خطرناک یا امن چگونه وضعیتی است، با اینکه آیا شخص بر پیامدهای بعدی آن کنترل دارد، و نتایج لذت بخش آن چه می توانند باشند، چگونه می توان احساسات را در جریان مزاحم آن معلوم کرد، و مانند آن. این تصمیمات ممکن است بر شیوه ای که بر اساس آن، مسئله شکل گرفته یا بیان شده، اثر بگذارد. افزون بر این، ممکن است شخص به گذشته برگردد و چنین تصمیماتی را دوباره ارزیابی کند تا مشکل کار حل شود.
 
به عبارت دیگر، باید گفت: شاید شخص در تعیین تکلیف یک مسئله یا حل آن، مجموعه تصمیماتی بگیرد، و احتمالا آخرین تصمیم او در این سلسله تصمیمات به ظرفیت و اهمیت آن کار بستگی دارد. راه مفید دیدن نخستین سطح تصمیم می تواند برحسب چارچوب بندی یا حدود مسئله باشد؛ یعنی ممکن است در شخص این احساس پدید آید که آیا این، وضعیتی است که فرصت برای لذت به دست آوردن چیزی، شریک شدن در کار و...) را ایجاد می کند یا وضعیتی است که عامل بالقوه برای ضرر و خسارت (امکان از دست دادن چیزی که شخص پیش تر داشته یا مورد نیاز اوست)، یا وضعیتی است که با اختیارات فرد سروکار دارد.
 
مفهوم پردازی بر حسب چارچوب بندی وضعیت، در تصمیم گیری و خطرپذیری مفید است؛ جایی که تصمیمات متفاوت بر این اساس گرفته می شوند که آیا مسئله طبق منفعت بالقوه شکل گرفته است یا ضرر بالقوه (کاهنمن و تورسکی، ۱۹۷۹؛ تورسکی و کاهنمن، ۱۹۸۱). تشبیه به کار کاهنمن و تورسکی، تشبیه واقعی نیست؛ زیرا در مسئله معروف «بیماری آسیایی» برای مثال، وضعیت خطرناک است؛ خواه به صورت منفی شکل گرفته باشد یا به صورت مثبت. به هر حال، چارچوب بندی، آن گونه که پیش تر در تصمیم گیری بررسی شد، ممکن است وابستگی هایی به دو نوع انگیزه‌ها و اعمال (کاوش در مقابل صیانت نفس) ناشی از عاطفه مثبت - که اکنون مورد بحث است - داشته باشد. موضوعات مربوط به چارچوب بندی وضعیت تجربی، مربوط به احتمال وجود نوعی فرایند ارزیابی و تصمیم ترتیبی (تصمیماتی که در طول هم قرار دارند)، به ویژه در تعامل با عاطفه نیازمند بررسی کامل تر است.
 
خطر: نوعی تصمیم که به مثابه عامل عاطفه مثبت کانون بررسی و مطالعه قرار گرفته، تقدم ریسک (ترجیح خطر بر هر کاری است (آرکز، هرن و ایزن، ۱۹۸۸؛ ایزن و گوا، ۱۹۸۷؛ ایزن و همکاران، ۱۹۸۸؛ ایزن و پاتریک، ۱۹۸۳؛ ایزن، پراتکانز و سلویک، ۱۹۸۶؛ نیگرن و همکاران، 1996).
 
در این تحقیقات، مردمی که در آنها عاطفه مثبت ایجاد شده بود، وقتی پی بردند وضعیت خطری که درباره آن بحث می کنند وضعیتی واقعی است، احتمال ضرر واقعی و معنادار را جدی گرفتند و خود را خطر گریزتر از آزمودنی های کنترل شده نشان دادند  (آرکز و همکاران، ۱۹۸۸؛ ایزن و پاتریک، ۱۹۸۳؛ ایزن و گوا، ۱۹۸۷). به عبارت دیگر، تحقیق نشان داد که آنها از کنترل ها خطرپذیرترند (آرکز و همکاران، ۱۹۸۸؛ ایزن و پاتریک، ۱۹۸۳).
 
برای مثال، وقتی شرطبندی نشان افتخار آزمودنی ها برای شرکت در تحقیق است، کسانی که عاطفه مثبت در آنها ایجاد شده، در مقایسه با مردمی که در وضعیت های کنترل قرار دارند، کمتر شرط بندی می کنند (ایزن و پاتریک، ۱۹۸۳) و پیش از پذیرش یک شرط بندی مهم و اساسی، خواستار احتمال بالاتر برای برنده شدن هستند. آنان همچنین نشان دادند در فهرست کارهای فکری که به دنبال این ارزیابی آمدند، درباره ضرر کردن بیشتر می اندیشند (ایزن و گوا، ۱۹۸۷). جالب تر اینکه وقتی از آنها خواسته شد دقیقا احتمال خطرپذیری خود را در خصوص یک کار فرضی (مثلا، اجرای یک کار تجاری در یکی از کشورهای بیگانه بی ثبات) بدون اینکه شرطی برای پرداخت پول معینی به آنها مطرح باشد، نشان دهند، کسانی که در وضعیت عاطفه مثبت قرار داشتند، خطرپذیری بیشتر و احتیاط کمتری از خود نشان دادند (ایزن و پاتریک، ۱۹۸۳). همین طور وقتی از مردم خواسته شده بود بدون القای عاطفی، برآورد کنند که به نظر آنها عاطفه مثبت چه اثری بر تقدم خطر پذیری آنان خواهد داشت، آنها با فراست دریافتند که عاطفه مثبت خطرپذیری شان را افزایش خواهد داد (ایزن و همکاران، ۱۹۸۶). خطر گریزی نسبی - که در میان آزمودنی های دارای عاطفه مثبت مشاهده شده - با توجه به خطرپذیری های واقعی، ممکن است به تقویت عاطفه مربوط باشد؛ مردمی که احساس خوشحالی می کنند، در آن حالت خطر، هر زیانی و نیز هر شرط بندی محکمی را می پذیرند، اگرچه آنها قمار را ببازند.
 
بنابراین، احتمالا چون آنها گمان می کنند بیشتر می بازند، از کنترل ها خطر گریزترند. این تفسیر را نتایج حاصل از تحقیقی که منفعت مرتبط با یافته های متنوع را بررسی کرده، مورد تأیید قرار داده، و نشان داده است کسانی که عاطفه مثبت در آنها ایجاد شده واکنش منفی تری در مورد کنترل ها در مقابل ضرر مفروض از خود نشان می دهند (ایزن و همکاران، ۱۹۸۸). این نتایج همچنین نشان می دهند ضرری که در نظر افراد دارای احساس خوشحالی بدتر به نظر می رسد، با این نظریه تناسب دارد که عاطفه مثبت می تواند سبب تمایل با انگیزه در دفاع از حالت مثبت ایجاد شده در وضعیت های ضرر بالقوه گردد.
 
منبع: مجموعه مقالات تربیتی، عبد الرضا ضرابی،صص386-382، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، قم، ۱۳۸۸