هگل تأثیر فوق العاده ای بر فلسفه و نظریه تعلیم و تربیت داشته است. ایوان شل' تلاش کرده برخی کمکهای هگل را به فلسفه تعلیم و تربیت بیان کند؛ کمک هایی که باید با توجه به شیوه ای موقر که هگل مشکلات فلسفی را می دید نگریسته شود. اساسا به نظر می رسد که هگل، تعلیم و تربیت حقیقی را گذر از مراحل مختلف تکامل فرهنگی بشر می داند. این اندیشه به گونه ای که در ابتدا به نظر می رسد نامعقول نیست، زیرا او معتقد بود که آدمیان از تمام اتفاقات پیشین، بهره می برند. با مراجعه به پیشرفت دانش و فن می توان این گفته را تصویر کرد، برای فردی که سیصد سال پیش می زیست، برق امری ناشناخته بود غیر از این که احتمالا آن را به عنوان امری طبیعی به نام رعد و برق می شناخت، اما امروزه هر فردی عملا برای استفاده روزانه به انرژی برق وابسته است و شناخت عملی و کار آمد برق از تجربه فردی که سیصد سال پیش می زیسته کاملا خارج است.
 
عقل گرایان در پی کسب حقایق کلی یا اندیشه‌هایی هستند که به وسیله آن بتوان نظام و ساختاری منسجم استنتاج کرد. آنها به ادراک حسی به دلیل این که نتایج آن بسیار نامتعادل و اختصاصی است اعتماد نمی کنند. از طرف دیگر، تجربه گرایان به ادراکات بی واسطه تجربه، به این دلیل که عملی و با زندگی روزمره مرتبط است، اعتقاد دارند. آنها عقل گرایی را به دلیل انتزاعی و بی ارتباط بودن با امور عملی، مردود می دانند. کانت معتقد بود که درگیری مداوم این دو دیدگاه فلسفی راه به جایی نمی برد. او اصولا اعتبار و روایی علم جدید را می پذیرفت و معتقد بود که نزاع مداوم دو موضع، برای پیشبرد علم از طریق تدوین یک دیدگاه سازگار فلسفی در مورد شناخت، ره به جایی نمی برد. این امر، وظیفه فلسفی کانت را تعیین کرد.
 
 انسان امروزی به سادگی می تواند اطلاعات اساسی در مورد برق را در زمان نسبتا کوتاهی فراگیرد؛ یعنی می تواند «از خلال سالیان عبور کند» یا بخش کاملا مهمی از تکامل فرهنگی را یاد بگیرد. هگل معتقد بود که حداقل برخی از افراد می توانند هر چه را در تاریخ تفکر جمعی انسان مورد لزوم است، بدانند (هرچند این احتمال در مورد همه چیز ممکن نیست). امروزه به دلیل «انفجار دانش» و افزایش پیچیدگی و گستره دانش انسان، احاطه بر آرمان‌های آموزشی از این قبیل، تصوری ساده لوحانه است. اما هنوز هم تفکر هگل تا حدودی اعتبار خود را حفظ کرده؛ زیرا هنوز نیاز به انتقال میراث فرهنگی و فهم خط سیر انسان از گذشته تا امروز احساس می شود؛ حتی به نظر هگل، دست یابی به دانشی این چنین کلی و فراگیر، آرمانی است که فقط برای نخبگان امکان پذیر است.
 

سخنگویان ایده‌آلیسم هگلی

ژوسیه ژیست Josiah Royce (۱۸۵۵ - ۱۹۱۶ م) ژوسیه ژیس یکی از متنفذترین سخنگویان ایده‌آلیسم هگلی در ابتدای قرن نوزدهم در آمریکا بود. ریس معتقد بود که معنای خارجی هر چیز کاملا به معنای داخلی، یعنی «به تجسم هدف آن» وابسته است. او استدلال می کرد که «مجسم کننده هدف بودن»، معیار «ذهنیت» است و بنابراین جوهره داخلی هر چیز، ذهنی است. ژیس مانند اغلب ایده آلیست ها با تعالیم مذهبی مسیحیت ارتباط متقابل دارد. او تلاشهای فراوان کرد تا سازگاری این دو را ثابت کند.
 
ژیس معتقد بود که اندیشه‌ها لزوما اهداف یا نقشه‌های عمل است و تحقق اندیشه‌ها نقشه‌هایی است که به منصه عمل در آمده است. بنابراین، اهداف بدون عالم خارج که در آن جا طرح ریزی شود، ناقص است و عالم خارج نیز بدون چنین اهدافی بی معناست. اهداف چه کسی متحقق می شود؟ ژیس در پاسخ این سؤال به شیوه هگلی میگوید اهداف موجود مطلق محقق خواهد شد. به نظر او یکی از مهم ترین امور برای انسان، وفاداری نسبت به اصول و عوامل اخلاقی است. این موضوع به هماهنگی عقلانی  spiritual overtune  خاصی نیاز دارد که فرد با تبدیل شدن به جزئی از طرح کلی، بالاترین خوبی را کسب می کند. می توان تأثیر این تفکر را در عملکرد سازمانهای آموزشی مشاهده کرد که نه فقط به هدف زندگی، بلکه در این جهت است که چگونه انسان می تواند به عنصری فعال در مجموعه این اهداف تبدیل شود. بعد از کانت و هگل در برخی از کشورها علاقه مداومی به ایده‌آلیسم وجود داشته است. ایده‌آلیسم آلمان نهضت مهمی را در انگلستان تحت تأثیر قرار داد که آثار آن در نوشته های افرادی از قبیل گلریج Coleridge ردزورث Wordsworth کارلایل Carlyle و راسکینه Ruskin دیده می شود. مکاتب ایده‌آلیسم انگلیسی فلاسفهای از قبیل توماس هیل گرین Thomas Hill Green را شامل می شود که نوشته هایش مشتمل بر توصیه هایی در مورد اصلاحات اخلاقی، سیاسی و اقتصادی است؛ همچنین، فرانسیس هربرت برادلی Francis Herbert Bradley را دربر می گیرد که بر ضد تجربه گرایی، عمل گرایی و طبیعت گرایی بحث می کرد.
 
در ایالات متحده، علاوه بر کارهای ریس، نوشته های رالف والدو إمرشن  Ralf Waldo Emerson  به اندازه نهضت تعالی گرایی، نشان دهنده فلسفه‌ ایده‌آلیسم است. ویلیام تی. هاریس یکی دیگر از فلاسفه و مربیان آمریکایی بود که در ایالات متحده با ایده‌آلیسم سر و کار داشت. هاریس William T. Harris بعدا رئیس دانشکده فلسفه کنکورد Concord School of Philosophy شد و در آن جا برای ادغام تعالی گرایی نیوانگلند New England با ایده‌آلیسم هگلی بسیار تلاش کرد.
 
منبع: مبانی فلسفی تعلیم وتربیت، هوارد آ. اوزمن و ساموئل ام. کراور،مترجمان: غلامرضا متقی فر، هادی حسین خانی، عبدالرضا ضرابی، محمدصادق موسوی نسب و هادی رزاقی،صص48-46، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمة الله علیه، قم، چاپ دوم، 1387