تمام کشورهای موجود در ۵ موج پیمایش جهانی ارزش‌ها به چند نوع جامعه تقسیم شدند. بررسی رتبه بندی میانگین سالانه ملت‌ها در شاخص جهان وطن گرایی طی این دوره ۲۵ ساله حاکی از آن است که سه کشور مکزیک، آرژانتین و آفریقای جنوبی می توانند به عنوان کشورهایی با سطح «محلی بودن» بالاتر از میانگین طبقه بندی شوند. این خلاصه نشان می دهد که در طول ۲۵ سال گذشته، شکاف ارزشی بین جوامع محلی و جهان وطن یا استمرار یافته در مقیاس اخلاق جنسی لیبرال و یا حتی گسترده تر شده است (در مقیاس ملی گرایی و دینداری). در این مورد، یا در مورد مقیاس‌های مربوط به سایر ارزش‌ها، هیچ شاهدی دال بر همگرایی میان دو نوع جامعه (محلی و جهان وطن) وجود ندارد.
 
این امر شواهد در مورد استمرار تفاوت‌های فرهنگی میان جوامع (حتی میان جوامعی که از طریق پیوندهای عمیق فرهنگی و شبکه‌های ارتباطی بیشترین ارتباط و پیوند را با یکدیگر دارند مانند آمریکا و بریتانیا در دنیای انگلیسی زبانان، سوئد و فنلاند در اروپا، آرژانتین و مکزیک در آمریکای لاتین و ژاپن و کره جنوبی در آسیا) را تایید می کند. این شیب‌ها ممکن است مشابه باشد (میزان تغییر طی زمان، مانند تغییر در جهت دیدگاه های مداراجویانه و لیبرال تر در مورد اخلاق جنسی در جوامع جهان وطن و محلی)، اما «عرض از مبدأ» (نقطه شروع هر سری از پیمایش ها در مورد هر کشوری و هر نوع جامعه‌ای) همچنان از هم متمایز است. ادعا می شود که جریانهای ارتباطی متراکم فزاینده، در طول زمان سبب ایجاد همگرایی می شوند، اما شواهد تجربی اثر پایدار سنت‌های تاریخی متمایزی را که امروزه همچنان آشکار است را نشان میدهد.
 
هفت کشور دیگر به سوئد، آلمان، فنلاند، بریتانیا، آمریکا، ژاپن و اسپانیا - نیز می توانند به عنوان کشورهایی با سطح جهان وطن گرایی بالاتر از میانگین طبقه بندی شوند. کره جنوبی با این مقایسه تناسب نداشت، زیرا در طی این دوره از یک کشور نسبتا محلی به یک کشور نسبتا جهان وطن تغییر کرده است.
 
مدل‌های سری - زمانی مقطعی: آیا رشد ارتباطات جهان وطنانه واقعأ سبب تغییر در ارزش‌ها می گردد؟ ما تاکنون بر آماره‌های توصیفی و نمودارهای تصویری مبتنی بر میانگین های ملی کشورها تکیه کرده ایم، اما برای تعیین معناداری هر گونه تغییری در طول زمان، تحلیل چندمتغیره ضروری است. ما به منظور انجام آزمونهای دقیقتر، به تحلیل داده‌های سری زمانی مقطعی ۵ موج پیمایش جهانی ارزش‌ها، که انجام مقایسه را در طول زمان و مکان تسهیل می کند، می پردازیم. این نوع از مجموعه داده‌های پانلی شامل مشاهدات مکرر (از طریق اجرای موج‌های مختلف پیمایش) در یک سری از واحدهای کشورهای موجود در پیمایش جهانی (ارزش‌ها) ثابت (بدون انجام نمونه گیری) می شود. این پیمایش در پنج موج از سال ۱۹۸۱ انجام شده و ۹۵ کشور را شامل می شود. بنابراین «موج - ملت » واحد تحلیل اساسی این پیمایش است و در کل امواج این پیمایش ۲۳۹ مورد وجود دارد.
 
تحلیل داده‌های طولی مقطعی با چالش‌های خاصی مشابه تحلیل های چند سطحی روبه رو است. برآوردهای رگرسیون حداقل مربعات معمولی، خطاها را مستقل، دارای توزیع نرمال و واریانس ثابت، فرض می کند. داده‌های پیمایشی مربوط به ملت‌های یکسان که در ۵ موج پیماش حضور داشته اند، این فرضیه ها را نقض می کند و مسائل آماری بالقوه ای را ایجاد می کند. یکی از این مسائل بروز خودهمبستگی است زیرا، در قالب داده‌های سری زمانی، کشورهای یکسانی مکرر مورد سنجش قرار گرفته و مشاهدات اضافی اطلاعات جدید قابل ملاحظه‌ای را فراهم نمی کند. خطر استفاده از رگرسیون حداقل مربعات معمولی (OLS) این است که در شناسایی عدم استقلال بین موارد، ناتوان است و این امر متعاقبا به نتایج نادرست خواهد انجامید. ضرائب بتا در هر تحلیل رگرسیون نااریب باقی خواهند ماند، اما مقادیر خطا (به عنوان مثال، متغیرهای حذف شده) احتمالا همبسته می شوند. در این شرایط، مدل‌های رگرسیون حداقل مربعات معمولی به کم برآورد کردن خطاهای استاندارد متمایل اند، که نشان می دهد روابط معناداری وجود دارد در حالیکه در واقعیت چنین روابط معناداری وجود ندارد.
 
برای غلبه بر دو مشکل خودهمبستگی و اختلالات ناهم‌واریانسی Heteroscedastic گزینه های مختلفی در مجموعه داده‌های سری زمانی مقطعی وجود دارد. برای تحلیل رگرسیون چندسطحی نیز به کار گرفته شد. هنگام مقایسه روابط در تمام کشورها و در مقاطع زمانی مختلف بر اساس توصیه بنز و کانزا از رگرسیون خطی حداقل مربعات معمولی (OLS) همراه با خطاهای استاندارد پانلی استفاده کردیم تا اثر متغیرهای مستقل سطوح اجتماعی جهان وطن گرایی، زمان و دسترسی به رسانه‌ها را بر روی مقیاس‌های مربوط به ارزش‌های مختلف در تمام کشورها و تمام موجهای پیمایش، بسنجیم. این رویکرد به خوبی با مجموعه داده‌هایی که ما در اختیار داریم، متناسب است، زیرا تعداد کشورهای مورد مقایسه (۹۵ کشور) به طور قابل توجه ای از تعداد موجها (۵ موج) بیشتر است. با این وجود، با توجه به مسئله بالقوه داده‌های ناقص در مواردی که کشورهای یکسانی در موجهای مختلف مورد بررسی قرار نگرفته اند، قوت نتایج باید مورد بررسی قرار گیرد. استفاده از خطاهای استاندارد پانلی با اثرات ثابت شده نیز یک رویکرد مناسب است که در آن داده ها، حاوی نمونه ای کافی از کشورها هستند. اگر پیمایش براساس یک نمونه تصادفی از همه کشورها در سراسر جهان بوده باشد، برآورد اثرات تصادفی متناسب تر خواهد بود. اگرچه استفاده از روش «اثرات ثابت» نیز معایب خاص خود را دارد، زیرا این امر، معناداری آماری متغیرهایی که به آرامی در حال تغییر هستند را سخت تر می سازد.
 
منبع: جهانی شدن و تنوع فرهنگی، پیپا نوریس و رونالد اینگلهارت، ترجمه: عبدالله فاضلی و ساجده علامه،صص310-306، چاپ و نشر سپیدان، تهران، چاپ اول، ۱۳۹۵