جنتیل ایده‌آلیست ایتالیایی معتقد بود که فرد نه تنها عضوی از جامعه اذهان است، بلکه با ذهن خدا مرتبط است؛ لذا همه تعلیم و تربیت‌ها، تعلیم و تربیت مذهبی است. او می گفت یکی از وظایف اساسی تعلیم و تربیت این است که راه روح را به سوی خدا بگشاید.
 
هاریس، مربی و فیلسوف آمریکایی این موضوع را مطرح کرد که تعلیم و تربیت باید مردم را به سمتی که وی آن را «سومین درجه روشنایی» می خواند، هدایت کند. در این مرحله آدمی نسبت به طبیعت عقلانی تمام اشیا از جمله اتحاد با خدا و ابدیت آگاه می شود. نفوذ تفکر هگل در فلسفه تعلیم و تربیت هاریس، مخصوصا آن جا که توصیه می کند باید در خلال شناخت طبیعت موجود مطلق، شاگرد را پرورش داد، بسیار روشن است. به نظر هاریس رشد و تعلیم و تربیت انسان یک سلسله تجارب جدلی است.
 
ایده‌آلیست‌ها نه تنها به تحقیق برای یافتن حقیقت، بلکه به افرادی که با آن سروکار دارند، توجه فراوان کرده اند. معلمی را که ایده‌آلیست‌ها ترجیح می دهند، فردی است که بیشتر صبغه فلسفی دارد و می تواند شاگردان را در انتخاب دروس مهم کمک کند و آنها را به استفاده از رغبت خود برای بهبود بخشیدن تفکرشان به عمیق ترین شیوه ممکن راهنمایی نماید. شاید بهترین شیوه درک این سخن، ملاحظه سقراط به عنوان الگوی بارز معلمی است که ایده‌آلیست دوست دارد. سقراط زمان زیادی را در تحلیل اندیشه‌ها و گفت و شنود با دیگران سپری کرد و عمیق به رفتار مبتنی بر تفکر اعتقاد داشت. معلم ایده‌آلیست‌ها باید بکوشد تا این ویژگیهای سقراطی را کسب و دانش پژوهان را به بهسازی تفکر و استواری هر چه بیشتر زندگی بر چنین تفکری، تشویق کند. به طور کلی، ایده‌آلیست‌ها تا حد زیادی به رشد منش اهمیت می دهند و معتقدند که تعلیم و تربیت خوب، این امر را یکی از اولین اهداف خود قرار می دهد.
 
فیلسوف ایده‌آلیست همچنین اهمیت زیادی برای دانش آموز به عنوان فردی که استعداد فراوانی برای رشد اخلاقی و شناختی دارد قائل است. ایده‌آلیست میل دارد فرد انسان را به عنوان شخصی ملاحظه کند که ارزشهای اخلاقی او نیاز به توجه دارد و باید از جانب مدارس توسعه یابد. در حالی که ممکن است ایده‌آلیست همیشه راغب نباشد که «شر» را وجودی عینی بداند، دقیقا به همین معنا ممکن است شاگردان دست به کارهایی بزنند که برای آنها زیانبار باشد. بدین ترتیب، ایده‌آلیست‌ها معتقدند که مدارس وظیفه دارد الگوهای رشد را به شاگردان ارائه دهد. ایده‌آلیست‌ها با افلاطون موافقند که باید اندیشه‌های مذهبی به صورتی ارائه شود که شاگردان بتوانند آنها را برای هدایت خود به کار گیرند. می توان گفت که معلم، از دیدگاه ایده‌آلیست در موقعیتی منحصر به فرد و مهم قرار گرفته است. وظیفه معلم است که شاگردان را بر پرسیدن ترغیب و محیط مناسبی برای یادگیری فراهم نماید. معلم باید درباره انواع مواد درسی که کدامیک مهم ترین است قضاوت کند و مطالعه جدی مواد درسی که ربط بیشتری با ارزش غایی دارد را تشویق نماید.

موضع ایده‌آلیست‌ها در مورد کیفیت نگرشها به انسان پی آمدهایی دارد. ایده‌آلیست‌ها به جای این که انسان را در طبیعت، موجودی صرفا بیولوژیکی بنگرند، او را موجودی که دارای « نور درونی inner light »، ذهن یا روح است، می بینند. به نظر ایده‌آلیست‌های مذهبی، دانش پژوه به عنوان مخلوق خدا محترم است و برخی خطوط الهی را که مدرسه باید در شکوفایی آنها تلاش کند، با خود همراه دارد.
 
غالب ایده‌آلیست‌های مذهبی باشند یا نه، باور عمیقی نسبت به نیروهای درونی فرد از قبیل شهود دارند؛ نیروهایی که در هر تعلیم و تربیت صحیح باید مورد توجه قرار گیرد. بسیاری از دروسی که به عنوان تعلیم و تربیت عرضه می شود، به جای شکوفا کردن نیروهای موجود و واقعیاتی که وجود دارد، ذهن مردم را از اطلاعات پر می کند. همانگونه که قبلا بیان شد، افلاطون «نظریه یادآوری» را بیان می کند که به موجب آن، روح، شناخت حقیقی را که به دلیل جای گیری در زندان بدن» از دست داده، باز می یابد؛ جدل (دیالکتیک) ابزاری برای بازیابی این شناخت از دست رفته است.
 
آگوستن معتقد بود که حقیقت، ذاتی روح افراد است. تعلیم وتربیت روند بروز دادن این حقایق است و چون بسیاری از این حقایق به طور مستقیم به خدا تعلق دارد، تعلیم و تربیت روند رستگاری است. تعلیم و تربیت را می توان نه تنها مشتمل بر دیالکتیک دانست، بلکه هنر تعمق برای کشف حقایقی است که روح قبلا مالک آنها بوده است. چنین دیدگاهی به تعلیم و تربیت، ویژگی تعلیم و تربیت راهبانه در قرون وسطاست که گفته می شد سعادت، نه با عمل مستقیم که با شهود به دست می آید. حتی امروزه بسیاری از سازمانهای مذهبی این رهیافت را به عنوان بخشی از حرفه آموزی رسمی دانش پژوهان دنبال می کنند. هنوز برخی مدارس وابسته به کلیسا، در صدی از زمان را به تعمق کردن شاگردان در مورد معنای غایی اشیا اختصاص می دهند.
 
بسیاری از ایده‌آلیست‌ها منش اخلاقی را به عنوان نشانه رشد تفکر و فعالیتهای عمیق می شناسند. ایده‌آلیست می گوید که حرکت به سوی ذات خرد در نتیجه پای بندی اخلاقی است. آگوستن خدا را برترین خرد و حرکت به سوی خرد (خدا) را بالاترین اصل اخلاقی می دانست. شاید این مفهوم به بهترین شیوه به وسیله هگل بیان شده، زیرا او جدل را به مثابه فعالیتی می دانست که در جهت عقلانی از ساده به مشکل و در تلاش برای شناخت خود حرکت میکند. هگل معتقد بود که فرد می تواند خدا را بشناسد. او علیه موحدانی که ادعا می کنند خدا قابل شناختن نیست، دلیل اقامه کرده است. انسان زمانی می تواند به نهایت منزلت برسد که حرکت به سوی خرد را بشناسد و به صورتی کاملا فعال در این امر شرکت کند.
 
منبع: مبانی فلسفی تعلیم وتربیت، هوارد آ. اوزمن و ساموئل ام. کراور،مترجمان: غلامرضا متقی فر، هادی حسین خانی، عبدالرضا ضرابی، محمدصادق موسوی نسب و هادی رزاقی،صص56-54، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمة الله علیه، قم، چاپ دوم، 1387