به گفته رآلیستها، مشکل بزرگ، رخوت عام فرهنگی است که به علت عمل نکردن به ارزش‌های بنیادی ایجاد شده است. بی انضباطی و بی توجهی به ستهای اساسی نشان این امر است. شاید مهم ترین علامت آن، این واقعیت باشد که مدارس از تمرکز بر مواد اساسی از قبیل خواندن، نوشتن و ریاضیات منحرف شده و به رشد منش توجه نمی کنند. جنبش «تعلیم و تربیت باز» open education  آخرین نمونه این انحراف است. به جای این که کودکانی را تربیت کنیم که مطالب اساسی را مطالعه کنند، هر چند همیشه برای آنها هیجان انگیز نباشد، اخلاق «هر کار دلت می خواهد بکن» که کودکان را تشویق می کند چیزهایی را که مورد علاقه شخصی آنهاست «کشف» و «اختراع» کنند؛ جایگزین کردیم. بسیاری از رآلیست ها ادعا می کنند که این امر، مشکلاتی را ایجاد کرده است، زیرا کودکان به ندرت علاقه روشن و خاصی، همراه با تمرکز کافی برای جهت گیری به جانب رشد تربیتی مورد نیاز خود، نشان می دهند. علاوه بر این، آنها همیشه نمی دانند که بهترین چیز برای آنها چیست یا به چه چیز نیاز دارند، اما در آینده که بزرگ شدند، متوجه خواهند شد که آن دیدگاه تربیتی نتوانسته آنها را برای زندگی در دنیای واقعی آماده کند. به ادعای رآلیستها، شاید شاهد روشن شکست دیدگاههای «کشف و تعلیم و تربیت باز» کارة نبودن بسیاری از فارغ التحصیلان دبیرستانها است که از جهت عملکرد بی سوادند.
 
ضعف تعهد به ارزشهای اساسی فرهنگی فقط به تعلیم و تربیت منحصر نیست، بلکه در جامعه بزرگتر منعکس می شود. ابهامی که موضوع مربوط به جنگ ویتنام و نقش ایالات متحده در آن را احاطه کرده بود، تنها یکی از نمونه های برجسته آن است. وجود دموکراسی به گفتگوی عمومی در مورد مطالب جاری کشور بستگی دارد، اما بسیاری از ایده‌آلیست‌ها معتقدند که اراده جامعه سازماندهی شده برای اجازه دادن به جوانان برای مبارزه با مسؤولان، آن هم زمانی که کشور درگیر جنگ نظامی است، میزان ضعف و شکست تعلیم و تربیت در حفظ حمایت مردمی از ارزشهای اساسی را نشان می دهد.
 
شاید بهترین تصویر از ادعای رآلیستها، رسوایی واترگیت باشد که مسؤولان دولتی، از جمله رئیس جمهور، دست اندرکار پوشش نهادن بر فعالیتهای سیاسی غیرقانونی و غیراخلاقی بودند. منتقدان، به این واقعیت اشاره می کنند همه کسانی که دست اندرکار این رسوایی بودند از رالیسم معبر مدارس آمریکا گذر کرده بودند. آشکار است که مدارس تا هنوز موفق نشده است ویژگی‌هایی منشی و ارزشهای بنیادی را که برای رهبری اخلاقی لازم است به شاگردان تلقین کند. مردم می خواهند بدانند، حتی با هشدار ماجرای واترگیت آیا مدارس آمریکا برای برخورد با این چالش چه اقدامی کرده اند. علی رغم همه گفتارها در مورد «برگشت به مسائل بنیادی» و «مسؤولیت پذیری» در تعلیم و تربیت، سؤال جهت دار بسیاری از ناظران رآلیست این است که واقعا چه اقدامی صورت گرفته است.
 
این شکست هم در سطح محلی و هم در سطح ملی قابل ملاحظه است، اما در امور بین المللی نیز خود را نشان داده است. بسیاری از منتقدان، کاهش قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا را خاطر نشان می کنند. شهروندان آمریکا به دلیل ضعف اقتدار خارجی آن کشور با عملیات نظامی به اسارت رفته اند و ایالات متحده به لحاظ اخلاقی از هر اقدامی ناتوان بوده و توانسته قدرت رهبری سیاسی را که روزگاری دارا بود اعمال کند. همسایگان قدرتمند، کشورهای دیگر را غارت می کنند و ایالات متحده نتوانسته اقتدار رهبری سیاسی خود را حمیل کند. شاید ناامید کننده تر از همه، کاهش قدرت اقتصادی آمریکاست، قدرت اقتصادی که در گذشته بی نظیر بود. این کاهش به گونه‌ای است که توان صنعتی آمریکا، هم اکنون، تحت کنترل کشورهای ضعیفی است که منابع انرژی را در اختیار دارند. بسیار از کشورها، تعلیم و ربیت را ابزاری برای کسب قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی تلقی می کنند و منتقدان شگفت زده مده اند از این که چرا آمریکاییان به جای محدودیتهای فعلی بودجه، با ابراز تعهد نسبت به تعلیم و ربیت، از طریق گسترش سرمایه گذاری و برنامه ریزی، از این منبع استفاده نمی کنند.
 
یکی از وحشتناک ترین پیامدهای این ماجرا، آنگونه که برجستگانی از قبیل آدمیرال هیمن و می. ریکاور مکرر گفته اند، این است که استعداد ارزشمندترین منابع ما - یعنی تیزهوشان - تلف می شود. «دوره های ضعیف تر» و «هوسبازی و تجملات»، با تنزل دادن تیزهوشان در سطح دیگران، شرفت شاگردان ممتاز را محدود کرده است. متون درسی با مواد خواندنی ساده و مضامینی تناسب با «میانگین» خیالی دانش آموزان، نشانی از این حقیقت دارد. چنین اقداماتی به جای این که باگردان را تا سطح توانایی تحصیلی ارتقا دهد، تنها تا سطح میانگین «قابل قبول» تنزل می دهد.
 
نظرگاه کلاسیکی مفسران جدید رآلیست، از رویکردی به نام «کتابهای بزرگ جهان غرب» حمایت میکند. این رویکرد را چهره هایی از قبیل رابرت هاتکینز و مرتایمر آدلر ابراز کرده اند. ها بر فهم حقایق پایدار و علومی که با گذر زمان به ما رسیده تأکید می کنند. بنابراین، برنامه باید دور و بر همان آثار بزرگ، طراحی شود؛ آثاری که حتی ممکن است برخی قرنها قدمت داشته باشد، اما هنوز شناخت بنیادی در مورد وجود فرد و جامعه، مؤسسات انسانی، تلاشهای اخلاقی و انسانی و نظم طبیعی ارائه می کند. کالج اس.تی. جان در آناپولی چنین برنامه‌ای را در دست اقدام دارد و نمونه خوبی از هواداران تعلیم و تربیت است که نسبت به رآلیسم کلاسیک نظر مساعد دارد. در این کالج، شاگردان آثار کلاسیک را می خوانند، آن را تحلیل می کنند و سپس در درک مسائل جاری به کار می برند. هر چند کتابی با قدمت کمتر از پنجاه سال در فهرست رسمی «کتابهای بزرگ» قرار ندارد، اما شاگردان را تشویق می کنند که آثار نویسندگان متأخری از قبیل فولکنر و همینگوی را نیز به عنوان کتاب جایگزین مطالعه کنند. در این کالج، بر مطالعه آثار کلاسیک و جدیدی تأکید می شود که مربوط به حقایق کلی است و در همه زمانها و مکانها برای مردم مفید است.
 
منبع: مبانی فلسفی تعلیم وتربیت، هوارد آ. اوزمن و ساموئل ام. کراور،مترجمان: غلامرضا متقی فر، هادی حسین خانی، عبدالرضا ضرابی، محمدصادق موسوی نسب و هادی رزاقی، صص112-110، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمة الله علیه، قم، چاپ دوم، 1387