بسیاری از محققان شیوه‌های غلبه را به دو دسته تقسیم کرده اند؛ برخورد احساسی و تمرکز بر روی مشکل. طبق نظریه بیارلین در ترفندهای تمرکز بر روی مشکل، افراد سعی می کنند که استرس زا را تغییر دهند. افرادی که بر خورد احساسی با استرس زاها دارند به واکنش های احساسی افراد دیگر نیز توجه می کنند. کمپاس و همکارانش این دو روش متفاوت را در مورد ۱۳۰ نفر که بین ۱۰ تا ۱۴ سال سن داشتند، بررسی کردند. آنها دریافتند که افراد نوجوان هر دو روش را چه در مورد مسائل درونی و ارتباطی و چه در مورد مشکلات تحصیلی به کار می برند.
 
 استفاده از روش تمرکز بر روی مشکل، بیشتر با سن فرد سازگار است. آنها به تفاوت‌های مهم و کلی نرسیدند. همچنین متوجه شدند که دختران در هنگام برخورد با مسائل درسی، زیاد تمایلی به استفاده از روش برخورد احساسی ندارند. تجربه استرس زاهای اجتماعی - نه استرس زاهای مدرسه ای - اکثرا مربوط به مشکلات رفتاری و احساسی می باشد.
 
در یک تحقیق دیگر کمپاس و همکارانش در سال ۱۹۹۱ به بررسی این مطالب پرداختند که چگونه کودکان در معرض حوادث استرس زا قرار می گیرند، چگونه سعی می کنند بر آنها غلبه کنند و چگونه از آنها تأثیر می گیرند. نتیجه تحقیق آنها در مورد کنترل های شخصی عبارت است از: روابط – end-  Means؛شایستگی فردی ؛ کنترل (در مورد اینکه توانایی یک فرد در راه حصول به نتیجه مطلوب به کار گرفته می شود، یا انجام درست وظایف). 
 
آنها در مطالعات‌شان پیرامون استرس زاهای کودکان دریافتند که دانش آموزان با کنترل شخصی بیشتر، اغلب مایلند روش غلبه بر مشکل توسط تمرکز بر روی آن استفاده کنند. وقتی که مبارزه آنها برای غلبه، موفقیت آمیز بود، این موفقیت سبب افزایش کنترل شخصی» آنها شد و ناراحتی های احساسی در این شرایط کاهش یافتند. این ارتباط در مدل شماتیک اسکینر معروف به سیستم شایستگی به روشنی بیان شده است.
 
اسکینر اظهار داشت که باورهای کنترل با توجه به نوع ترفند، ظرفیت افراد، صلاحیت، و شایستگی آنها در نوسان است. او در تحقیقات خود پیرامون کنترل دریافتی در ارتباط با دوستی و موفقیت‌های مدرسه‌ای، دریافت کودکان در مورد غلبه بر مسائل و مشکلات مدرسه شان زمانی موفق خواهند شد که به نتیجه تلاشهای خود برای رسیدن به موفقیت آگاه باشند و به آن ایمان داشته باشند. کودکان یک رشته گسترده از کارهایی را بیان کرده اند که منجر به دوستی های موفقیت آمیز می شوند ولی در آن به ندرت به نقش مهارت های اجتماعی اشاره می کنند. همچنان که اسکینر می‌نویسد:
 
کودکان مطمئن نبودند که چگونه این روابط دوستانه اتفاق می افتند. اما دوست داشتند که علت این امر را بدانند.» این حدسیات در مورد موفقیت های مدرسه ای از آنچه که در مورد موفقیت های اجتماعی آورده شده است، بیشتر گسترش یافته اند. اسکینر می گوید که غلبه بر مشکلات بستگی به رفتار، احساس و یا موقعیت شناسی افراد دارد.
 
رسمن   Rossman (1992)تعداد ۳۴۵ فرد ۶ تا ۱۲ ساله را مورد بررسی قرار داد. از کودکان پرسیدند که آنها در شرایط استرس زا چه کارهایی را انجام می دهند که به حالت بهتری برسند. رسمن دریافت که احساسات آنها به دو گروه جداگانه دسته بندی می شود (همه آنها در دو حالت احساس غلبه می کنند). هم یاری دوستان و یا حمایت خانوادگی و استفاده از استراتژی خودباوری. کودکان در سنین پایین تر سعی می کردند تا حد ممکن خود را از شرایط استرس زا دور نگهدارند و همچنین دوست داشتند که از جانب خانواده حمایت شوند. دختران بیشتر از همه مایل بودند تا از طرف خانواده و دوستان مورد حمایت قرار گیرند و به کمک آنها بر ناراحتی های خود غلبه کنند. کیوری؟ و همکارانش تعدادی از افراد بین ۱۴ تا ۱۶ سال را انتخاب کردند که سابقه بالینی داشتند، و با
کنترل توسط دیگران موافق نبودند. آنها دریافتند که پسر بچه هایی با این طرز تفکر مخرب، دوست نداشتند که از ترفندهای غلبه «حل مشکلن» استفاده کنند.
 
أروهلزر Overholser (1992)  کار خود را به ویژه بر روی تأثیرات خنده به عنوان روش غلبه بر فشار در بین دانشجویان ۱۹ ساله کالج متمرکز کرد. او دریافت که استفاده متناوب و گاه به گاه از خنده، رابطه بین فشارهای زندگی و سازگاری را تغییر می دهد. زمانی که خنده به طور مداوم به عنوان روش غلبه بر فشار مورد استفاده قرار می گیرد منجر به افسردگی بیشتر، احساس تنهایی و کاهش اعتماد به نفس می شود. آورهلزر عقیده دارد که این مطلب به دلیل آن است که خنده مستمر نشان دهنده وازدگی فرد است و عموما از لحاظ اجتماعی از طرف دیگران به عنوان حرکتی نامناسب شناخته می شود، لذا خود عامل گریز می شود. پلان کرل و بولینگ نینی دریافتند که خنده، اغلب توسط پسران به عنوان روش غلبه بر فشار به کار می رود. در حالی که دختران ترجیح می دهند از روابط اجتماعی و خوداتکایی استفاده کنند.
 
زیفگ کرنکه (1993)  Seiffge - Krenke مطالعه ای بر روی ۱۰۲۸ نوجوان ۱۲ تا ۱۹ ساله از فرهنگ های متفاوت انجام
داد و با سه روش عمده غلبه بر فشار مواجه شد.
 
• روش فعال توسط راه حل های اجتماعی؛ مثلا «مشکلم را با دوستانم مطرح و بررسی می کنم».
 
• غلبه درونی؛ مثل اینکه «خودم مشکل را تحلیل و درباره راه حل های مختلف آن فکر می کنم». 
 
• گریز و کناره گیری: مانند «من کناره میگیرم چون نمی توانم وضعیت را تغییر دهم».
 
غلبه فعالانه که شامل تلاش برای اداره مشکل است به عنوان روش غالب بروز می کند. تنها یک پنجم کل پاسخ‌ها حاکی از گریز و کناره گیری بود. دخترها بیشتر مایل به صحبت در مورد مشکل، استفاده از حمایت برای حل مشکل، نگرانی زیاد، فکر کردن در مورد راه حل های ممکن و انتظار نتایج منفی بودند. پسرها از حمایت های اجتماعی کمتر استفاده کرده ولی عاقبت شرایط فشار را خوشبینانه تر پیش بینی می کردند. آنها کمتر از شرایط فشار، کناره گیری کرده یا از آن فرار می کردند. اما آنها در مواجه با مشکلات خیلی جدی نسبت به موقعیت فشار، گریز داشته و به مصرف نابجای مواد رو می آوردند. روش های فعالانه غلبه بر استرس با افزایش سن بیشتر دیده می شود.
 
علی رغم این روندهای کلی زینگ کرنک تأکید کرد که هر مشکلی باعث بروز الگوی خاصی از روش های مقابله با آن می شود. او همچنین به تفاوت های فرهنگی توجه نشان داد. نتایج مشابهی توسط ألاه گزارش گردید. در یک مطالعه بر روی ۳۴۹ پسرو ۳۷۲ دختر جوان ۱۷ و ۱۸ ساله، ألاه متوجه شد که بین اضطراب خفیف و روش های سازنده غلبه، رابطه مستقیمی وجود دارد و این رابطه بین اضطراب شدید و گریز نیز دیده می شود. او همچنین دریافت که فرهنگ، مؤثرترین عامل در تعیین روش مقابله است. زیفگ کرنک مطالعه خود را در یک بررسی با مقایسه روش های مقابله نمونه ها با نتایج به دست آمده بر روی گروه کوچک تری از بزرگسالان مضطرب، ادامه داد که به یک درمانگاه خدمات روانی ارجاع داده شده بود. استفاده از روش گریز به عنوان یک راه حل در حد معنی داری بالاتر بود.
 
منبع: مشاوره و حمایت از کودکان در برابر ناملایمات، سونیا شارپ و هلن کاوی، ترجمه: دکتر سوسن آقاجانبگلو، صص 43-40، نشر ورجاوند، تهران، چاپ دهم، 1391