اگر خستگی در کار نباشد که انتظار بیهوده است، کار، عامل واقعی تندرستی است تندرستی و صحت، همه در کار نهفته است. کار، ما را زنده می دارد و به کار است که زنده‌ایم ماهیت تندرستی و زندگی هنگامی واقعیت می یابد که علاوه بر افراط، مراقب شرایط کاری خصوصا محیط کار باشیم. کار بزرگ ترین عامل تندرستی است و پیوسته با ناخوشی‌ها و بیماری‌ها می‌جنگد. اما برخی عنوان می‌کنند که از کار زیاد ناخوش شده‌اند، واقعیت این است که محیط ناسازگار کارگاه شخص را مثلا مسلول می کند نه کار. کارگرانی که در کارخانه‌ها و محیط‌های تاریک و نمناک، و بی هوا و آفتاب، و پردود فعالیت می‌کنند، اگر کار نکنند، چند روزی بیش نمی‌توانند در برابر امراض پایداری نمایند.
 
پشتکار، برنامه ریزی و تداوم رو به انتظام آن‌ها، در میان‌سالی و پس از آن سلامت روان را فعال نگاه می دارد. عارضه آلزایمر که بیماری غالب برخی کهن‌سالان است، در افرادی بروز می کند که پس از عمری کار و تلاش بازنشسته شده و نتوانستند پس از آن اوقات فراغت خود را چنان که باید در پرتو فعالیت‌های فکری و جسمی - پر کنند. در دوران بعد از میان‌سالی باید همچنان کار کنیم، اما کار باید با توانمندی های جسمانی در ارتباط مطلوب باشد.
 
شخصیت واقعی ما در کودکی، شر و شور اکثر پسر بچه‌های دوران خود را دارد. او به اندازه کافی پرقدرت و پرتحرک است و به رغم متانت و صبوری مادرش، وروجکی است که از پس مسائل زندگی‌اش بر می آید. به آن دلیل که در دوران کودکی او، مدرسه رفتن و درس خواندن کمتر مورد توجه خانواده‌ها قرار می گرفت، و به این علت که اطرافیان و بستگانش بیشتر در امر ساختمان، ساخت و ساز، کارگری و بنایی اشتغال داشتند، در ده تا دوازده سالگی، ابتدا وارد حرفه کارگری و سپس بنایی می‌شود.  در نوجوانی، جوانی و میانسالی، در کار خود فعال، کوشا و پر جنب و جوش بود. پیوسته انگیزه کارکردن داشت و کمتر خسته می شد. و این در شرایطی بود که معمولا روزانه قبل و بعد از کار باید چندین کیلومتر - دو تا ده کیلومتر فاصله محل شکن تا محل کار را بپیماید- وی معمولا این مسیر را پیاده و سریع می‌پیمود. پیاده روی های سریع و وزن متناسب او، از وی شخصی سبک‌بال و شاداب ساخته بود، به گونه ای که هیچگاه از راه رفتن و کارکردن ظاهرا طاقت فرسا گله‌ای نداشت و شوخ طبعی‌اش زبانزد همگان بود.  با این شرایط جسمانی و روحی، شخصیت مورد نظر ما به شدت مقاوم و پر قدرت می‌نمود، به گونه ای که چندین بار به دنبال سقوط از دار بست تخته‌ای (چوب بست) صدمه چندانی ندیده بود و تا حدود ۵۵ سالگی همچنان به حرفه بنایی اشتغال داشت. آخرین حادثه شغلی برای شخصیت مورد نظر ما اتفاق می افتد و وی بر اثر نزدیکی به کابل فشار قوی به شدت دچار برق گرفتگی و صدمات جسمی می‌گردد.
 
این حادثه مجموعه بدن را از سر تا پا دچار آسیب می کند. پزشکان پای او را قطع می‌کنند و سر او به مقدار زیادی دچار سوختگی می‌شود. سوختگی پوست سر و قطع پا، سال ها وی را دچار عارضه عفونت می کند، اما عفونت موضعی و به تبع آن عفونت خونی، نمی تواند مقاومت مرد قوی را بشکند. مرد کاری و پرتحرک ما پس از این واقعه، پانزده سال است به حیات خود ادامه می دهد و چندان گله ای از سرنوشت خودش ندارد و همچنان شکرگزار خداست.
 
قلم و کتاب، عدالت، قانون و احکام، عبادت و تزکیه روح، نماز، روزه، زکات، امر به معروف، نظافت، دفاع، حب ذات و صله رحم دارد، هم در اندیشه عرض عمر است و هم در قید طولانی تر کردن آن. هستی، قاعده مند است و هر چیز حساب و کتابی دارد. این هم جزء حساب و کتاب جهان هستی است که فقط خداوند، قادر مطلق و در عین حال تغییر ناپذیر است و تغییر در هر چیز دیگر امکان پذیر خواهد بود.
 
بهانه‌های عمر را چیزی جز علم پاسخگو نیست. بدون علم، نه می توان صد سال عمر کرد، و نه می توان در همان عمر معمول و مرسوم به سلامت زیست. سلامت، که مقدمه طول عمر است با علم حاصل می گردد. این علم - از علم الابدان (طب) گرفته تا علم الادیان - همبستگی بین شناخت و بقا را ایجاب میکند. فکر نمیکنم ماهیت علم و دانش - با تمام اعتبار و عظمتش - علتی جز حیات سالم و سعادتمندانه داشته باشد. سیری ناپذیری مولانا، ولتر و ملک الشعرای بهار در غواصی بحر علم، یا به خاطر خدمت به بشر است یا به دلیل تشفی احساس دانستن و آگاهی «خود». در هر دو حالت دانش وسیله ای است برای دست یابی به موفقیت، قدرت و منزلتی که آن‌ها برای زندگی و بقا محتاج آن هستند.
 
آنکه پنجاه سال عمر می کند، و آنکه هزار سال عمر می کند، هر دو جست وجوگرند، اما تجربه تاریخی علم و دانش بیانگر رابطه مستقیم بین جست و جوی آگاهانه و عمر طولانی است. دردسرهای زندگی توسط علم نقصان می یابد، و هرچند خود دردسرهایی دارد - از سردرد گرفته تا هزینه های مادی کسب علم، و هجرت از خانه و کاشانه - احساس مسئولیت و نظمی که علم در حیات انسان پدید می آورد، دردسرها را مرتفع، یا تحمل پذیر تر میکند.
 
علم، به ما کمک می کند ازخود بسته‌مان بیرون بیاییم و با یک دست دو هندوانه را برداریم. به عبارت دیگر، علم برای ما ناشدنی‌ها  را شدنی میکند و بسیاری چیزهایی را که روزگاری می خواستیم، ولی نمی توانستیم به دست آوریم، کسب میکنیم. در گذشته نه چندان دور برای ما انسان‌ها محال بود که بتوانیم از راه دور مریض را کنترل کنیم و او را از مرگ حتمی نجات دهیم. اما امروزه می توانیم از طریق آموزش و اینترنت و موبایل به این مهم بپردازیم.
 
منبع: رمز سلامت و طول عمر، حسین حسنی، صص161-157 و 208-207، مؤسسه بوستان کتاب، قم، چاپ اول، 1391