مؤلفه های قدرت در محاسبات سیاسی دنیا شامل چیزهای مختلفی است؛ پول و ثروت اصیل مانند طلا، نقره، نفت و سایر معادن، علم و فناوری های نوین مانند انرژی هسته ای، قدرت نظامی و توان تقابل دور یا همان قدرت موشکی، موقعیت جغرافیایی و قرار گرفتن در شاه راه های حساس دنیا مانند کانال سوئز و تنگه هرمز، مستعمرات و کشورهای تحت سلطه و ... اما شاید بتوان از جمعیت و نیروی انسانی به عنوان مهم ترین مؤلفه قدرت در دنیا نام برد؛ چرا که همه مؤلفه های قدرت از نیروی انسانی نشئت می گیرد؛ چراکه اگر نیروی انسانی برای تولید علم، استخراج معادن، مدیریت اقتصادی، مشارکت در فعالیت های نظامی و ایجاد یا استفاده از سایر مؤلفه های قدرت وجود داشته باشد در واقع قدرتی وجود نخواهد داشت.
 
به همین دلیل جریان های استکباری با همان قدر تلاش می کنند تا جمعیت کشوهای خود را بالا ببرند، اما با نقشه ها و اهرم های مختلف تلاش می ‌کنند تا جمعیت کشوهای دیگر مخصوصا کشورهای مستقل را به سمت پیری برده و از جمعیت آن ها به مرور زمان بکاهند. این برنامه ریزی ها تا آنجا پیش رفته است که برخی از خدمات بانک جهانی و سازمان های بین المللی برای کشورهای به اصطلاح جهان سومی منوط به اجرائی کردن سیاست های جمعیتی خاصی است که فقط برای این کشورها در نظر گرفته شده است و هیچ گاه برای کشورهایی مثل امریکا اعمال نشده است.

در مورد تاثیر جمعیت بر قدرت حرف های زیادی وجود دارد؛ اما در ادامه به برخی از پارامترهای قدرت که ارتباط مستقیم با مسئله جمعیت دارد می پردازیم.


جمعیت و مسئله بقای اندیشه



 
اندیشه ها و ایدئولوژی ها در واقع از سه بخش تشکیل می شوند؛ بخش اول آن ایده و تولید فکر است به این معنا که مجموعه معلوم هایی در کنار یکدیگر قرار گرفته و مجهولاتی کشوف می شوند و به این صورت یک فکر، مکتب یا حداقل متد و مدل جدید در حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و سایر حوزه ها تولید می شود. مرحله دوم بسط و گسترش یک اندیشه است؛ در این بخش اندیشمندان و متفکران دیگری که فکر و ایده اولیه را پذیرفته و یا آن را قابل تکامل می داننند به تولید شاخه های آن اندیشه پرداخته و برای عینیت اصل فکر و شاخه های آن فرایند ترسیم می کنند؛ اما بخش سوم که باعث می شود تا آن فکر به عنوان اندیشه برتر غلبه پیدا کرده و بستر عینیت آن فراهم شود موضوع میزان معتقدان به یک مکتب است.
 
به عنوان مثال تصور کنید اگر آئین زردشت از جمعیتی برابر اسلام برخوردار بود امروزه به جای آنکه یک اقلیت محض باشد به عنوان یک آئین مطرح جهانی از آن نام برده می شد. نکته قابل توجه این است که حتی تفکرات، مکاتب و اندیشه هایی که خود از جمعیت زیادی برخوردار نیستند تلاش می کنند تا با استخدام،‌ استعمار،‌تبلیغ و یا تعامل با قشر خاکستری جوامع مختلف کسب جمعیت و حمایت نمایند و از این رهگذر خود را به صورت حبابی بر سایرین غلبه دهند. به عنوان مثال جمعیت 7 میلیونی صهیونیست ها در دنیا با آنکه یک اقلیت محض به حساب می آیند اما به خاطر در اختیار داشتن 70 درصد از اقتصاد دنیا توانسته اند تا کشورهای زیادی را در لیست حامیان خود قرار بدهند تا آنجا که در حال حاضر آن ها امریکای 400 میلیون نفری را به عنوان یکی از اصلی ترین حامیان خود دانسته و از این طریق به ترویج تفکر صهیونیستی خود می پردازد.
 
نکته قابل توجه این است که کثرت عرضی جمعیت در بقای طولی آن تاثیر مستقیم دارد به این معنا که تعداد معتقدان به یک اندیشه اگر در یک زمان و در عرض هم زیاد باشد این ضامن بقای طولی آن تفکر است و می توان امید داشت این جمعیت ضامن بقای آن اندیشه در طول زمان باشد؛ چرا که به صورت طبیعی بسیاری از افراد اندیشه را از اسلاف خود به ارث خواهند برد.
 

جمعیت و مسئله اقتصاد

اقتصاد پویا و مولد یکی از اصلی ترین مسائل و مطالبات مردم از حکومت ها است؛ اقتصاد علاوه بر مسئله معیشت شامل مسائلی مانند تولید ثروت پایدار و شغل امن نیز می شود و این مسئله به طور مستقیم به مسئله جمعیت برگشته و می توان جمعیت را یکی از اصلی ترین پایه های اقتصاد پویا دانست؛ اگر از تولید ایده های اقتصادی و سایر مسائل نظری بگذریم دو مسئله جمعیتی تاثیر مستقیم و عینی بر اقتصاد دارند که در ادامه به آن ها اشاره می کنیم.
 
1. نیروی انسانی کار
یکی از نکاتی که در حوزه اقتصاد، مخصوصا اقتصاد تولیدی که پویا ترین نوع اقتصاد است مهم است مسئله نیروی کار است؛ در حال حاضر کشورهایی مانند چین که جمعیت بیش از یک میلیاردی را تجربه کرده توانسته است با مدیریت نیروی انسانی خود هزینه تولید در آن کشور را پائین بیاورد و از این طریق کالای ارزان خود را به رقیب اصلی کالاهای حتی با کیفیت سایر کشور ها تبدیل کند، همین مسئله باعث شد تا غول های اقتصادی دنیا مانند امریکا و اروپا مجبور به کرنش در مقابل او شوند. البته آنچه چین را ابرقدرت اقتصادی کرده است مدیریت صحیح و ترویج روحیه کار در بین همه جمعیت یک میلیاردی این کشور است وگرنه کشورهای با جمعیت بالا دیگری وجود دارند که نتوانسته اند از این نیروی عظیم استفاده کنند.
 

 
2. بازار مصرف
دومین نکته ای در مسئله جمعیت و اقتصاد مطرح است بحث بازار مصرف است. اقتصاد از هر نوع و مکتبی که باشد خواه اقتصاد تولیدی و یا بیزنسی فقط در بستر جمعیت پویایی پیدا می کند؛ به این معنا که اگر تمام روی زمین کارخانه های تولیدی باشد و یا تمام زمین انبار کالا باشد تا زمانی که بازار مصرف و جمعیت مصرف کننده ای وجود نداشته باشد آن تولیدات و یا انبارهای کالا به ثروت تبدیل نخواهد شد؛ اما کشورهای پرجمعیت حتی اگر بازارهای بین الملی را از دست بدهند به شرطی که مردمانش به مصرف کالای داخلی معتقد و پایبند باشند باز هم زمین نخواهند خورد، علاوه بر اینکه وقتی چنین بازار مصرف خوبی در داخل وجود دارد خود کمکی برای تسخیر بازارهای مصرفی سایر کشورهای دنیاست.
 

جمعیت و قدرت حمایت در عرصه سیاسی و نظامی

یکی از نکاتی که همیشه باید به آن توجه داشت این است که در منازعات سیاسی و نظامی همیشه این قدرت تسلیحاتی و لابی های سیاسی نیستند که دست برتر را مشخص می کنند بلکه در بسیاری از موارد مخصوصا زمانی که منازعات فرسایشی می شود و یا قرب جغرافیایی وجود دارد جمعیت اصلی ترین عامل پیروزی است.
 
این واقعیت را می توان در مبارزات فلسطینیان با رژیم صهینیستی به وضوح مشاهده کرد؛ آریل شارون که سال ها برا انضمام نوار غزه به اراضی تحت تصرف رژیم صهیونیستی تلاش کرده بود در یکی از تاریخی ترین سخنرانی های خود که در ماه می 2003 در پارلمان رژیم صهیونیستی ایراد کرد به لزوم خروج از نوار غزه و بخش های قابل توجهی از کرانه غربی اشاره می کند؛ او اصلی ترین دلیل خود را حفظ امنیت صهیونیست های ساکن در این منطقه بیان کرده و اعلام میکند که سیاست های جمعیتی و برهم خوردن توازن جمعیتی در نوار غزنه و کرانه غربی امنیت شهرک نشینان را به خطر انداخته است او در سخنرانی خود میگوید: این تجربه تاریخی به خوبی نشان می‌دهد که سیاست‌های جمعیتی تا چه اندازه می‌تواند در ترسیم هژمونی‌های سیاسی و نظامی در جهان امروز مؤثر واقع شود.
 


ایران و کنترل جمعیت

یکی از خسارت هایی که نگاه لیبرالی و غرب گرایانه برخی از مسئولین جمهوری اسلامی به وجود آورد خسارت عظیم از دست رفتن سرمایه انسانی و بر هم خوردن توازن جمعیتی در کشور بود؛ این خسارت که با انجام سیاست های جمعیتی صندوق جهانی جمعیت شکل گرفت باعث شد تا در ابتدای دهه 70  سیاست های کنترل جمعیت در ایران کلید بخورد البته این سیاست ها در واقع حاشیه ای بود بر قراردادهای بانکی و می توان چنین گفت که شخصیت های پیگیر کنترل جمعیت یکی از اصلی ترین مولفه های قدرت و تولید ثروت در کشور را برای دریافت چند دلار نابود کردند و کاری کردند که اگر نرخ باروری در ایران به همین شکل پیش برود ایران تا 30 سال آینده یکی از پیر ترین کشورهای منطقه بشود.
 

ماجرا از این قرار بود

ایران در ابتدای دهه 70 و بعد از جنگ تحمیلی به دوره سازندگی وارد شده بود از طرفی 8 سال جنگ پشتوانه ارزی ایران را به شدت ضعیف کرده بود و به همین دلیل برخی از مسئولین در آن زمان تصمیم گرفتند تا با استقراض از بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به فعالیتهای زیرساختی در ایران بپردازند؛ به همین دلیل با استقراض 141 میلیون دلاری به اسم اجرای سیاست های کنترل جمعیت مجبور شدند تا سیاست های صندول بین المللی جمعیت و پروتکل های مربوط به این سیاست ها را اجرایی کنند و به این صورت ایرانی که زمانی جوان ترین کشور منطقه بود در آینده ای که خیلی هم دور نیست به پیر ترین کشور منطقه بدل خواهد شد و به همین سادگی اصلی ترین مولفه قدرت کشور توسط لیبرالر های تکیه زده بر مسند قدرت در مقابل 141 میلیون دلار فروخته شد.