پیشگفتار

اگر بگوییم گفتمان فکری اسلامی بویژه گفتمان فراخوان به اسلام به لحاظ فرهنگ حقوقی به مثابه بدترین دادگاهها برای عادلانه ترین دعاوی است، نباید خویشتن آزاری تلقی شود. علت این داوری در آن است که گفتمان فکری اسلامی گرفتار بحران و دودلی است که می توان این بحران و دودلی را در دو عبارت "مشکل" و "پارادوکس" محتوا خلاصه کرد. زیرا ما هنوز در مورد ارائه این گفتمان به دلایل متعدد - که برجسته ترین آنها کهنگی شیوه ها، کم مایگی اندیشه ها و انفعال در مواضع و سطحی بودن روش هاست - به نتیجه قطعی نرسیده ایم. از نظر محتوا نیز ما همچنان گرفتار کلیشه های نخ نمایی هستیم که به لحاظ فلسفه دچار مه آلودگی و به لحاظ مرجعیت، درگیر کلی گویی و از نظر همسویی با زمان دچار اختلال مرحله بندی است. آیا خویشتن آزاری است اگر بگوییم ویژگی عمده و شاخص گفتمان فراخوانی ما، ناویژگی آن است؟ به گونه ای که باعث مشوش ساختن ارزشها و مفاهیم ما شده؛ حال آنکه زیباسازی چهره و ارائه بهترین داشته های ما یعنی ارزش انسانی که گفتمان اسلامی ما از آن بهره مند است و در گفتمان های دیگران تقریبا اثری از آن نیست، به آن موکول شده است.
 
در پرتو این عوارض منفی که گفتمان ما از آن رنج می برد، مقاله پیش رو کوششی برای تشخیص بالینی، تحلیلی و انتقادی گفتمان فکری ما به منظور دستیابی به گفتمان اسلامی برتر است. برای تحقق این امر باید به طبیعت این گفتمان و عناصر و ویژگی های آن به شیوه ای شجاعانه، منطقی و واقعگرایانه بازگشت.
 
از آنجا که گفتمان فکری اسلامی اساسا دارای طبیعتی الهی است زیرا روح آن از سرچشمه فیاض الهی یعنی وحی و از بلاغت محمدی یعنی سنت نبوی سیراب شده است، و از آنجا که این گفتمان در اسلام با روشمندی علمی و با استدلال عقلی قابل قبول از سوی هر عقل انسانی است، حلقه وصل آسمان و زمین به شمار می رود. و با توجه به اینکه این گفتمان در همه جانبگی خود دارای طبیعتی انسانی است و هدف از آن فراخوانی به خدا با حکمت و منطق و پند و اندرز نیکو و مجادله با مخالفان به بهترین شیوه هاست، با توجه به همه اینها، گفتمان فکری اسلام بویژه گفتمان فراخوانی آن امروزه با توجه به داده های زیر دارای رسالت های مضاعف و مسؤولیت های پیچیده تری است:
 
- پیشرفت های علمی تحقق یافته عقل انسانی در جهانی که به شیوهای جز برهان عقلی و گفتمان بیانی باور ندارد.
 
- فزایندگی مکتب ها و ایدئولوژی های مبتنی بر پایه های مادی و منکر دین و دینداری بویژه ایدئولوژی اسلام هراسی که هدف از آن دشمنی و خصومت با اسلام است.
 
- ورود آن دسته از مدعیان تبلیغ و دعوت و فریبکاران و افراد بی مایه به عرصه های دعوت به اسلام.
 
همه این عوامل مسؤولیت و رسالت مبلغان و دعوتگران و اربابان گفتمان را دوچندان می سازد و راه آنان را دشواری می کند. این ناهمواری ها به نوبه خود در جهانی که هر روز چالش های تازه ای در آن یافت می شود و کارهای این چنینی را مستلزم دقت و ظرافت خاصی می سازد، بر عملکردهای تبلیغی تأثیری منفی به جای می گذارد.
 

عناصر گفتمان ما

شخصیت انسانی به عنوان یک عنصر اساسی نقش عمده ای در شکل دهی به شخصیت فردی مبلغ و در تبلور و تجسم بخشی به معنا و مفهوم گفتمان فکری و افکندن آن بر شخصیت مبلغی که تجسم بخشیدن به محتوای این گفتمان و ابلاغ آن به مردم بر دوش وی نهاده شده است، ایفا می کند. وظیفه دعوت و تبلیغ، چون دیگر موهبت های ابداعی، هنری، ادبی و غیره، موهبت نیست؛ کار شاق و بلندمدتی است که به تدارک همه جانبه ای نیاز دارد که در آن خانواده، محیط و نهادهای آموزشی همه با هم مشارکت دارند.
 
بنابراین دعوتگر و مبلغی که در تبلیغ رسالت الهی جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شده است، باید برخوردار از شخصیت متعادل، قدرت بدنی، روانی و نیز آگاهی های فشرده و گسترده علمی و آشنایی با فرهنگ زمانه و نیازهای گوناگون آن و در کنار آنها برخورداری از اخلاقی پسندیده توأم با تسامح فکری و صداقت در هدفمندی باشد. شایستگی های علمی و عناصر روانی شخصیت مبلغی که درگیر گفتمان فکری اسلامی است، وجود صداقت در گفتار، باور به فراخوانها و آمادگی بحث و مناقشه و گفتگوی برازنده و همسو با ادب اختلاف و آگاهی از فرهنگ محیطی، محلی و بین المللی را در وی الزامی می سازد.
 
 

ویژگی های مخاطبین

یک مبلغ در کار خود بیشتر شبیه کشاورز موفقی است که ابتدا و پیش از کاشت، اقدام به تجزیه و تحلیل و آزمایش خاک زمین خود می کند؛ یا همچون مهندس ساختمانی است که پیش از اقدام به پی ریزی، خاک زمین موردنظر را مورد آزمایش قرار میدهد.
 
حال اگر جامعه بشری را زمین فوق العاده پیچیده ای در نظر گیریم، حتما باید پیش از هر برخورد و تعاملی با آن در عناصر اساسی شکل دهنده آن دقت کنیم؛ وظیفه و مأموریت گفتمان فکری اسلامی نیز همین است.
 
پزشکی بدن به ما آموخته که هر بدنی ویژگی های خود را دارد و این ویژگی ها پزشک معالج را به نوع درمانهای متفاوتی با توجه به بنیه و توانایی ها و آمادگی های متفاوت و قابلیت های هر بدن برای درمان، سوق می دهد. کار مبلغی که تجسم بخش گفتمان فکری اسلامی است نیز تفاوتی با کار پزشک ندارد؛ چون هر دو باید پیش از درمان به تشخیص بپردازند تا ویژگی های انسان یا جامعه مورد معالجه را بشناسند.
 
جوامعی وجود دارد که طبیعتی بدوی دارند؛ همچنان که جوامعی با طبیعت شهری و جوامع دیگری دارای ویژگی دینی، یا مادی و غیره می باشند و هر طبیعت اجتماعی نوع درمان خاص خود را می طلبد که ای بسا برای دیگر طبیعت های اجتماعی مناسب نباشد. دشواری مأموریت یک مبلغ در برخورد با شخصیت مخاطبین از همین جا ناشی شده است. مبلغ موفق کسی است که به تجزیه و تحلیل ویژگی های مخاطبین خود بپردازد تا با توجه به نقاط ضعف و قوت جامعه، بتواند به سادگی با آنان رابطه برقرار کند. موفقیت برخی و ناکامی برخی دیگر از مبلغان و دعوتگران، بسته به همین داده هاست.
 
آنها که معتقدند رسالت گفتمان فکری اسلامی تنها منحصر به دعوت در داخل جامعه اسلامی است، اشتباه می کنند؛ چون چالش هایی که امروزه گفتمان اسلامی با آن روبه روست تنها چالش های محلی نیست و شامل چالش های خارجی می شود.
 
رویارویی با شبیخون فرهنگی و کوشش های مربوط به برآشفتن مفاهیم و انتشار فرهنگ کینه و نفرت با عناوینی چون: اسلام هراسی و طرح نظریه برخورد تمدنها، همه و همه مأموریت بسیار پیچیده ای را بر عهده گفتمان فکری اسلامی می نهد که علاوه بر دعوتگران و مبلغان اسلامی، روشنفکران مسلمان نیز باید به آن حساسیت نشان دهند.
 

ویژگی دعوت به اسلام

برای آنکه دعوت و فراخوانی به اسلام موفق باشد و به عقل و قلب مخاطب راه یابد باید مجموعه ویژگی هایی داشته باشد که مهمترین آنها عبارتند از:
 
سادگی
مراد از سادگی، ساده گرایی مبتذلانه نیست؛ سادگی مورد نظر آن است که باعث می شود دعوتگر با عقل و دل شنوندگان چنان برخوردی داشته باشد که آنها را به لحاظ مادی و معنوی به سطح معرفتی متمایزی ارتقا دهد.
 
آنچه در منظومه معرفتی اسلامی ما امروزه قابل مشاهده است، شیوع اندیشه کشنده ای با عنوان: «جایز نیست» و در واقع همان اندیشه پوچ گرایی (نیهیلیسم) در فلسفه نوین اروپایی است. شاید علت این امر چیرگی برداشت معینی از سلفی گری به جای بسیاری از اصطلاحات و مفاهیم امروزی است. برخی ها اصطلاح سلفی گری را چنان مشوش کرده اند که بیشتر به زندانی گشتن انسان مسلمان در محیط گذشته و عدم اجازه به وی برای چشم دوختن به آینده، تبدیل شده است. حال آنکه "سلفی گری" آن گونه که ما آن را می فهمیم و بسیاری از عقلا در این برداشت و فهم با ما شریکند از قواعد ثابت گفتمان اسلامی ماست که پندها و عبرتها از آن می گیریم و در پرتو آن آینده برتری مبتنی بر همزیستی با دیگران بر اساس درک و تفاهم متقابل خصوصیتها و هویتها و براساس برابری و احترام دو جانبه به ویژگی های تمدنی هریک از طرفین را رقم می زنیم. این را نیز یادآور شویم که وابستگی ما به سلف (پیشین) به معنای عزلت گزینی و انزوا نیست؛ برعکس، این وابستگی، انگیزه ای برای فراگیری دانش و گشودگی در برابر دیگران و عمل به اصل « دانش را حتی اگر در چین باشد فرا گیرید» است.
 
واقعگرایی
مراد از واقعگرایی در اینجا، همچون دستگاه عکس برداری بی روح و شعور و "کپی از واقعیت" نیست؛ الهام پذیری از واقعیت های زندگی همراه با دخالت خیال و خلاقیت های عقلی دعوتگر در راستای پردازش مقوله ها و آمایش مفاهیم به گونه ای است که آنها را پذیرفتنی و پایدار سازد.
 
نمونه بودن
دعوت اسلامی باید ویژگی های خود را از مرجعیت اسلامی و والاترین ارزش های انسانی و زیباترین مفاهیم اسلامی آن الهام گیرد. ما در میان سلف صالح خویش نمونه های بسیار شایسته و خوبی برای ارائه الگو و عبرت آموزی داریم.
 

روش مندی گفتمان

غالبا گفتمان فراخوان اسلامی، فاقد روش مندی ارائه به لحاظ سازماندهی فکری یا فصل بندی های معرفتی یا حس انتقادی که جنبه قداست و بت گونگی را از بحث های عقلی و منطقی می زداید، است.
 
امروزه یک دعوتگر اسلامی دارای این ویژگی است که در محیط معرفتی سرشار از کشفیات علمی و فناوری - در حد تهدید وجود و ارزش ها و باورهای انسان - قرار دارد. لذا او حتما باید ابتدا خود را مصونیت بخشد تا در برابر انواع ویروس های مؤثر بر سلب مصونیت از شخصیت انسان مسلمان، مقاومت نماید. این عملیات مصونیت بخشی، کار ساده ای نیست و بر سر راه آن دشواریها، موانع و خواسته هایی قرار دارد که حتما باید آنها را پشت سر گذارد و از میان برداشت و تحقق بخشید. کار و کوشش و مأموریت دعوتگر به اسلام، با کسب شماری از مصونیت ها، آسانتر می گردد.

 

صداقت، باور قلبی و آزادی

اینها سه ارزشی است که یک دعوتگر حتما باید به عنوان اصول اساسی در ارائه گفتمان اسلامی خود، از آنها برخوردار باشد. صداقت و راستی باعث می شود دعوتگر از سوی شنوندگان و مخاطبین خود پذیرفته شود و آنها تحقق هدفهای والایی را در وی بیابند. تنها راه رسیدن به این صداقت در دعوتگر نیز باور عمیق به مضمون سخنان خویش است زیرا برای دعوتگر و راهبر گفتمان اسلامی، چیزی بدتر از دوگانگی در شخصیت و کوشش برای قانع کردن مردم نسبت به چیزی که گوینده آن را قبول ندارد، نیست. بدین ترتیب، دو مقوله "صداقت" و "باور قلبی" در ارتباط تنگاتنگ با وجود مقوله سومی است که لازمه آنهاست و عبارت از "آزادی" است. بند و بست کشیدن بر عقل او یا به زنجیر کشیدن زبان وی، از کار اندازی و منعی است که جلوی هرگونه ابداع و خلاقیتی را می گیرد و سرچشمه های او را خشک و ابعاد وجودی اش را ناموزون می سازد.
 

ژرفابخشی به داشته های علمی

امروزه یک دعوتگر در عرصه فعالیت های خود، با گروههایی با شکل بندی های متفاوت و دانش گوناگون و تخصص های مختلف برخورد می کند که جملگی رو سوی مساجد با باشگاههای فرهنگی می آورند تا اندیشه های خود را بارور سازند و مفاهیم ذهنی خود را تصحیح نمایند؛ لذا او هنگام انجام مأموریت های خود نباید از این جنبه ها غافل بماند؛ همچنان که باید به ساختار دانشی و معرفتی خود بویژه در عرصه هایی که همه این علوم و تخصص ها با گرایش ها و دغدغه های انسان معاصر درگیر می شوند، توجه جدی مبذول دارد. ولی آنچه شایسته یادآوری و دقت است اینکه برخورداری از دانش بی طرف [تجریدی] - در صورتی که مستند به اصالت های اسلامی نباشد - نمی تواند رسالت مطلوب او را تحقق بخشد.
 
می دانیم که امروزه علوم زمانه به صورت خشک و حتی مرده ارائه می شود زیرا فاقد روح دینی است و به همین دلیل فاقد پویایی است و اگر دعوتگر مسلمان، این کاستی علمی را جبران نماید و خود را براساس شالوده و ارزش های اخلاقی و انسانی والایی شکل دهد، می تواند این کاستی را جبران کند و به انسان امروزی به ویژه به انسان مسلمان، غذای عقلی که نیاز دارد و نمی یابد، تقدیم نماید.
 

دانش فرهنگ زمانه

یک مبلغ و دعوتگر موفق حتما باید در فضای درون خود و با فرهنگ زمانه زندگی کند. نخستین نشانه های برخورداری از فرهنگ زمانه، آگاهی نسبت به چالش ها و همراهی با حوادث و جریانهاست. ما در جهانی زندگی می کنیم که سرشار از چالش های ایدئولوژیک، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است و دعوتگر موفق کسی است که بتواند به کنه و ژرفای این چالش ها پی ببرد و با آگاهی کامل نسبت به اهمیت هر کدام و آماده برای رویارویی با آنها و کوشنده در راستای کاستن از شدت و حدت آنها، برخورد نماید.
 
دروازه ای که دعوتگر از آنجا وارد فرهنگ زمانه می شود، پس از آگاهی از چالش های گوناگون، همراهی با حوادث و جریانهای محیط محلی و منطقه ای و حتی سرتاسر جهان است. اینک فرهنگ زمانه تنها به صورت مقوله هایی که باید آنها را از حفظ کرد یا مفاهیمی که آنها را به کار گرفت، نیست؛ تکنیکی است که جنبه های مختلف زندگی از فرهنگ ارتباطات گرفته تا فرهنگ نشر و پخش شنیداری و دیداری را شامل می شود. خردمندانه نیست که دعوتگر نتواند از فرهنگ ارتباطی که تمامی جهان را در اختیارش قرار می دهد بهره گیری کند. این همان دانش هایی است که یک دعوتگر باید با آنها آشنا باشد.

 

آشنایی با زبان های جهانی

اینک فرهنگ زمانه، تعدیل هایی را بر تمامی مفاهیم رایج ایجاد کرده است. بیسوادی در فرهنگ امروز تنها بیسوادی الفبایی و عدم توانایی خواندن و نوشتن و حتی بیسوادی فرهنگی نیست. بیسوادی‌ امروزی نسبت به زبان روز، بیسوادی تکنولوژیک، یک زبانی و نادانی نسبت به مذاهب و مکتب های دیگر است. امروزه تکنولوژی اطلاعات (IT) زبان دانش، زبان جهان و زبان فناوری است و وای به حال و روز کسی که خود را تنها در یک زبان زندانی کند.
 
اینک در جهان، دیگر جایی برای بیسوادی تکنولوژیکی - که صاحبش را به انزوا و عزلت محکوم می کند و در حقیقت مرگ آرام در جهانی است که به سرعت و با شتاب زیاد روسوی مهمترین کشفیات علمی و فناوری در همه عرصه ها دارد - وجود ندارد. یک دعوتگر مسلمان باید یکی از وظایف فوتی خود را آگاهی نسبت به مذاهب و ایدئولوژی های رایج در نظر گیرد. چرا نباید در میان مجموعه های روشنفکری ما متخصصانی در ایدئولوژی ها و مذاهب، فرهنگ ها و براساس حضور در مناطق مختلف جهان و تخصص های زبانی و فرهنگی وجود داشته باشد تا بتوان به سادگی قدم به جهان دیگران گذاشت و با زبانشان آشنایی عمیق پیدا کرد و عناصر دینی و مذهبی و ایدئولوژی آنان را به درستی و دقت زیاد شناخت تا با توجه به ساختار عقلی و روانی ایشان، با آنان به گفتگو پرداخت؟
 

شیوه گفتمان دعوتگرانه

عاطفی - انفعالی
ایرادی که به شیوه گفتمان دعوتگرانه ما می گیرند توصیف آن به انفعالی و عاطفی است؛ حال آنکه آرامش در خطاب به مردم و مخاطب قرار دادن عقل به جای عواطف و احساسات و تسلط بر اعصاب خود بهنگام سخن گفتن و به کارگیری صدای آرام و قانع کننده، همه و همه بیانگر قدرت شخصیت دعوتگر است و به اثرگذاری بر شنوندگانش می انجامد. ولی آنچه ما در بیشتر نمونه های گفتمانی خود می بینیم، همین انفعال افراطی و احساساتی است که دعوتگر را از سمت اصلی خود خارج می سازد و گویای سستی و بی اعتباری حرف و سخن ارائه شده و یاری گرفتن از انفعال احساسی به جای حجت و برهان در قانع ساختن شنوندگان است.
 
از دیگر جنبه های منفی در گفتمان اسلامی، غرقه شدن در کلیات است؛ چیزی که اینک دیگر شنوندگان را که رهسپار مساجد و محافل اسلامی هستند و سرشار از زمینه های فرهنگی می باشند، قانع نمی سازد. غالبا هم دیده ایم که اینان حامل شک و تردیدها و ابهاماتی هستند و انتظار دارند در گفتمان اسلامی پاسخی برای آنها بیابند تا تردیدهایشان را از میان بردارد و با یقین عوض کند؛ ولی آنها نومید می گردند.
 
همچنین از دیگر ایرادهایی که به گفتمان اسلامی وارد می شود، نادیده گرفتن دو قشر مهمی است که امروزه راهی مساجد نمی شوند؛ یعنی جوانان و زنان که هر کدام دلمشغولی های ویژه خود را دارند و امیدوارند دعوتگر و مبلغ اسلامی، آنان را همراهی کند و مشکلاتشان را مورد بحث و بررسی قرار دهد و ذهن مردم را نسبت به اهمیت آنها روشن سازد و یاریشان نماید تا راه حلهایی برای آنها بیابند. در اینجاست که حتما باید مبلغان و دعوتگران زن را وارد عمل کرد زیرا آنها بهتر از هر کسی می توانند درباره مشکلات و مسائل زنان سخن گویند.

 

ردیف کردن متون در گفتمان های دعوتگرانه
ردیف کردن متون [آیات و احادیث] در گفتمانهای دعوتگرانه و ارائه آنها به صورت سیلی از سخن و یاری گرفتن از فصاحت و بیان در این کار، از نشانه های قدرت و قوت گفتمان دعوتگرانه نیست. این درست است که فصاحت و بیان، دو عامل اساسی در نحوه ارائه گفتمان دعوتگرانه اسلامی است ولی بسنده کردن به این ویژگی ها برای متقاعد ساختن مردم کافی نیست. شنونده امروزی گوش به زنگ نوعی تحلیل و به کارگیری شیوه های انتقادی نسبت به واقعیت روزمره خود و یاری گرفتن از الگوهای شایسته دیگران و نیز عدم ارائه احکام مطلقی است که فاقد قاطعیتند و مورد اختلاف هستند. این ویژگی ها دعوتگر را به یک جانبه گرایی و یک سونگری سوق می دهد و ای بسا در جهت عکس روند علمی و جهانی گفتمان، قرار دارد.
 
اعتلای اخلاقی
نعمتی که خداوند گفتمان اسلامی را از آن برخوردار ساخته، اعتلای ارزش های اخلاقی و پایبندی به ارزش های انسانی این اخلاق است. ولی از اصول اولیه این اعتلای اخلاقی و پایبندی به آن از سوی دعوتگر، عرضه الگوی رفتاری در گفتار و کردار از سوی خود دعوتگر است. الگو بودن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در این زمینه باید بهترین راهنمای دعوتگر و سرمشق او باشد. خداوند متعال پیامبر خود حضرت محمد (صلى الله علیه و آله وسلم) را با « وَ اِنَّکَ لَعَلَی‌ٰ خُلُقٍ عَظیم » توصیف کرده است. آنچه بر آن اتفاق نظر داریم آن است که اولین و مهمترین مأموریت دعوتگر، بالا بردن سطح فکری مخاطب از راه گسترش درک و فهم وی و انگشت گذاردن بر نقاط ضعف و نشانه های قدرت وی در ارزش های برخوردار از آنها و نیز فراتر رفتن از چیزی است که شیخ غزالی آن را "کج فکری" نامیده است. برای تحقق این امر، دعوتگر باید فرهنگ "نقل" را با فرهنگ "عقل" عوض کند و این امر مستلزم احاطه به تمامی عناصر عقل مخاطبین است.
 
ما معتقدیم که مسجد و دانشگاه دو عرصه ای هستند که مسائل روز ما و کاهش تشنج های آنها و برخورد علمی و اخلاقی با آنها و دور ساختن آنها از هرگونه تنش و تشنجی که منجر به بالا گرفتن اختلاف در مورد آنها شود، می تواند در آنها طرح و بررسی گردد.
 
همچنان که مسجد و دانشگاه، هر چند بر اساس اصل تجزیه در چارچوب تحلیل علمی، عمل می کنند باید از تجزیه گرایی - که خود یکی از جنبه های منفی است - دوری گزینند و به جای آن به کلیات در همه مسائل - ونه کلی گویی - روی آورند، تجزیه گرایی بیماری روشن مندی خطرناکی است که وقتی فرهنگی دچار آن می گردد، آن را بیمار و ناتوان می سازد. این تجزیه گرایی گاه در فضای جغرافیایی است که سمت گیری کشنده ای را به دنبال دارد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) سخت از آن نهی کرده و فرموده است: «از آن دوری گزینید که عفونت آمیز است. گاهی در عرصه فرهنگی است که می کوشد گویش های منطقه ای مرده را زنده سازد تا به زبان وحدت ملی آسیب وارد آورد؛ گاهی نیز در عرصه های عقیدتی است و می کوشد بر آتش اختلاف های مذهبی بدمد و به وحدت مسلمانان خدشه وارد آورد؛ همچنانکه گاهی هم این تجزیه گرایی وارد عرصه های اجتماعی می شود و مردم را به سالمندان و جوانان یا به مردان و زنان تقسیم بندی می کند و می کوشد با بزرگنمایی خواسته های هر گروه، میان آنان فتنه انگیزی نماید.
 
این مثال ها برای مشخص ساختن شیوه گفتمان دعوتگرانه در جهانی بود که دیدارها و گفتگوها در آن به دلیل وجود رسانه های فرهنگی و ارتباطی گوناگون، حساس ظریف شده است و با گفتمان ارائه شده در مساجد با باشگاه های فرهنگی یا مدارس و دانشگاه به رقابت سختی می پردازد.

 

موانع گفتمان دعوتگرانه

استبداد
مجموعه موانعی وجود دارد که مانع از اثرگذاری گفتمان اسلامی و حتی بمثابة مانعی بر سر راه تحقق اهداف آن است. از جمله این موانع، استبداد فکری، ایدئولوژیک یا سیاسی است.
 
بت گرایی، بت گونگی و تقدیس گرایی جملگی مفاهیمی هستند که اندیشه و عقل دعوتگر را تحت تأثیر قرار می دهند و باورهای او را نشانه می گیرند و او را به جای پای بندی و تعهد مبتنی بر متقاعد شدن، به پایبندی و تعهد مبتنی بر هراس سوق می دهند. دعوتگر اسلامی گاهی در عرصه های سازمانی و تشکیلاتی کار خود و گاهی نیز در قوانینی که فعالیت های ملی او را مشخص می سازند، با چنین پدیده هایی روبه رو می شود. گاهی نیز این پدیده ها (یعنی انواع استبداد) را به صورت گروههایی با باورهای معین یا با نفوذ مالی و سیاسی می یابد. در همه این موارد غالبأ استبداد در برابر ایفای نقش گفتمان اسلامی به بهترین وضع، به مثابه مانعی در می آید و تأثیر منفی بر فرهنگ اسلامی ما به جای می گذارد و چهره درخشان این فرهنگ را خدشه دار می سازد.
 
دنباله روی به جای خلاقیت
استقلال فکری دعوتگر و مواضع برخاسته از آن و اینکه جز خداوند، از کسی هراسی به دل راه ندهد، ضامن حقیقی سوق مخاطبین به استقلال آنان و اثبات وجود و شخصیت ایشان است. از جمله آفات مزمن در جوامع مسلمان، همین دنباله روی به جای "خلاقیت" و چیزی است که ابو حامد الغزالی آن را "گوسفند وارگی" نامیده و بیگانگان آن را (Les mouton de panurge) می نامند. وقتی این "گوسفندوارگی" به میان آید، عقل آدمی از هر گونه خلاقیت و ابداعی باز می ماند و از وی چاپلوس یا بله قربان گویی می سازد که همه باورها و تولیدات عقلی اش را باید به دور افکند.
 
به موازات این دنباله روی و بله قربان گویی، چیزی هست که دعوتگر اسلامی عبدالسلام یاسین، آن را "کف گونگی" (سطحی نگری) (Sortes de dechets) می نامد. فرد سطحی نگر، مهمترین خاصیت یعنی ارادۂ عقلی خود را از دست می دهد و ناتوان از برنامه ریزی زندگی خویش یا شرکت در تعیین سرنوشت خویش می شود و از اینجاست که مأموریت دعوتگر برای نجات این گروه لگدمال شده از بیماری پوچ انگاری - به تعبیر فلاسفه - شکل می گیرد تا آنان را از سطحی نگری و ابتذال فکری برهاند و گنج درونی آنان را به منصه ظهور رساند.


غلو و افراط گرایی
اینک مسلم گشته که برخی دعوتگران اسلامی ما گرفتار چیزی هستند که فیلسوف بزرگ ما، مالک بن نبی، آن را اندیشه های مرده یا کشنده نامیده است. خطرناکترین آفت این اندیشه های کشنده، غلو دینی، غلو حزبی، غلو فرقه ای و غلو عقیدتی است که جملگی بمب های زمانی است که می توانند هستی امت را به باد دهند. آنچه در مورد غلو برخی دعوتگران مبلغ، مایه شگفتی است، بهره گیری ایشان از منبر برای هراساندن مردم و به وحشت افکندن آنها به شیوه های مختلفی است که منجر به فجایعی شده و می شود که هنوز هم از عواقب و پیامدهای آن رنج می بریم.
 
به همین دلیل است که قرآن کریم بر سر اهل غلو فریاد بر آورده است: « قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا کَثِیرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ» (1) (... در دین خود، ناحق غلو نورزید و از هوس های گروهی که از پیش گمراه بودند و بسیاری را گمراه کردند و از راه میانه به بیراه افتادند، پیروی نکنید.)
 
مأموریت و وظیفه دعوتگر اسلامی آن است که مخاطب خود را به ساحل نجات برساند و پرده های همه انواع بی‌سوادی و سطوح مختلف نادانی را از برابر چشمانش بردارد و او را نسبت به همه انواع ویروس های ضد تمدنی، ایمنی و مصونیت بخشد تا بدین ترتیب هر دو، هم دعوتگر و هم دعوت شونده، تقویت شوند و اهداف گفتمان دعوتگرانه به بهترین وجه و والاترین شکل خود تحقق یابد.
 
در زمانه ای که چالش های فرا روی ما بزرگی می گیرند و همه ملل و ایدئولوژیها علیه ما، ابتدا با اعلام خصومت فکری علیه فرهنگ و باورهای ما و سپس با جنگ علیه کشورهای ما و تهدید وجود و مرزهای ما، صف آرایی می کنند، چنین گردهمایی های جهانی در پرتو اوضاعی که امت اسلامی ما در آن قرار دارد و تهدیدهایی که وحدت این امت را نشانه گرفته و قوای آن را به تباهی می کشاند، همچون مناسبتی برای درنگی دقیق و عمیق و ارزیابی عناصر گفتمان اسلامی و روش مندی این گفتمان در می آیند.
 
اینک برای ما روشن شده که چگونه امت ما با وجود عوامل برادری و سازندگی و برخورداری از گنج ها و الگوهای ارزشمند، همچنان از "بحران وصل" و "بحران قطع" روند خیزش و احیای خود، رنج می برد.
 
بحران وصل" در سست پیوندی با خط گذشتگان یعنی گنج گرانبهایی نمود پیدا کرده که قاعدتا باید همه ارزش های خود را به عنوان چراغ راه آینده از آن الهام گیریم. و "بحران قطع" نیز در فراخوانی به گسست از گذشته و کفران داشته های خود از سوی کسانی است که به گسست از گذشته فرا می خوانند. این کسان به رغم کمی تعداد، به لحاظ موقعیت و نفوذی که دارند، خطری علیه فرهنگ ما به شمار می روند.
 
حقیقت آن است که آنچه ما بدان فرا می خوانیم، پاسداری از گذشته و البته بدون هرگونه غلوی در آن و تکیه بر گذشته به ارث مانده برای تحقق پیشرفتهای خویش است. در این کار امت های بسیاری پیش از ما نیز چنین کرده اند و پیشرفت های ملموسی را تحقق بخشیده اند؛ زیرا ویژگی های تمدنی خود را حفظ کرده و وارد کارزار توسعه و سازندگی و پیشرفت شده اند. مثالهای این موارد نیز فراوانند. در میان امت اسلامی ما: جمهوری اسلامی ایران و مالزی و در میان ملل دیگر: ژاپن و چین و آلمان فراروی ما هستند که ملل آنها رنج فراوانی کشیدند ولی به فضل پایداری و ثبات قدم، پیشرفت هایی با انگ و رنگ ویژه خود را تحقق بخشیدند.
 
باشد که تأملی که اینک در پی آنیم و تشخیص بیماری و ارائه درمانی که می پردازیم، مناسبتی برای ایجاد تحول در گفتمان اسلامی باشد و علما و اندیشمندان و دعوتگران بتوانند با آن، در پی عقب ماندگی به پیشرفت و به دنبال تفرقه به وحدت و بعد از ضعف به قوت و توانمندی و پس از گمراهی به هدایت، نایل آیند که اینها همه برای خداوند متعال، دشوار نیست.
 
پی‌نوشت:
1- سورۂ مائده، آیه ۷۷
 
منبع: مجموعه مقالات «امت اسلامی؛ چالش‌ها، راهبردها»، نویسنده: دکتر عبدالرزاق قسوم، چاپ اول، ناشر: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، تهران، 1390 ش، صص 146-133.