سفر به لبنان (4)
سفر به لبنان (4)
سفر به لبنان (4)
نویسنده : احمد عابدینی
منبع : راسخون
منبع : راسخون
علامه سيد محمد حسين فضل الله و تبليغ از حزب الله
آخرين ديدار با علامه سيد محمد حسين فضل الله
خاطرهاي از كلاس درس فقه
تشكيل گروه وحدت اسلامي
يك روز كه با علامه فضل الله خيلي صميمي و نزديك شده بوم گفتم شما اگر ديديد اينها اشتباهي دارند تذكر دهيد. قصدم گروه وحدت اسلامي بود اما علاّمه با سابقه ذهني كه داشت گمان كرد نظرم به شيخ شمس الدين است كه نقطه مقابل او به حساب ميآمد و نائب رئيس مجلس شيعيان لبنان بود. گفت: شيخ شمس الدين انسان خوبي است و همان جمع كه اكنون دور او را گرفتهاند اگر به دور من جمع ميشدند همين كارهايي را كه او انجام ميدهد، انجام ميدادم.
اين جمله از جملات ناب آن بزرگوار است كه در ذهنم باقي مانده است.اين انصاف را به حد اعلي رعايت كردن است كه كسي نسبت به قطب مقابل و مخالف خودش اين موضع را بگيرد و خودش را به جاي او بگذارد.
آقاي خليق و پروژه های ساختماني
به او گفتم بهتر است به طلبهها بيشتر توجه كني و مشكلاتشان را برطرف كني، اما او توجهي نميكرد. گاهي پيش ميآمد كه او در جلسهاي با فرد ثروتمندي صحبت ميكرد و طلبهاي هم وارد آن جلسه ميشد و هیچ توجهي به آن طلبه نميكرد يا با او پرخاش ميكرد. به همين جهت طلبهها او را از ته دل دوست نميداشتند. براي اين كه بيشتر به طلبهها نزديك شود با او صحبت كردم تا پنج شنبهها براي جلسه اخلاق بيايد و صحبت كند او هم قبول كرد. با وجودي كه خودش قبول كرده بود، نميآمد و پنج شنبهها معمولا نگران و ناراحت بودم چون جلسه را تشكيل ميدادم و مدام ميبايست با او تماس ميگرفتم تا بیاید. تلفن هم خراب بود و به ناچار به در منزلش ميرفتم. ميگفت:الان می آیم. یک ساعت می گذشت و او هنوز نیامده بود.
همسر آقاي خليق لبناني بود و فرزندانش هم در آنجا متولد شدند، البته براي طلبگي به ايران آمدند. به او ميگفتم تو در لبنان موقعيت خوبي داري، يك مسجد پيدا كن و در كنار كارهايي كه انجام ميدهي يك مُبلّغ و يك امام جماعت نيز باش تا اگر مسئوليت حوزه را از تو گرفتند به مسجد بروي و از اين طريق پايگاهت نزد مردم حفظ شود.
او خودش را به سخن يك نفر دل خوش كرده بود كه قرار است زميني بدهد تا در آن جا مسجد بسازند و او امام جماعت آن جا شود. باز به او پیشنهاد کردم طبقه پايين مدرسه را براي اين منظور استفاده كند. اعلام كنيد اينجا نماز جماعت برقرار ميشود، مردم هم استقبال ميكنند. به اين كار عشقي نداشت به همين دليل پس از اينكه از مدرسه كنار گذاشته شد دورش خلوت شد و مجبور به ترك لبنان شد.
آقاي خليق نماينده آيتاللّه منتظري بود و بعد از موقعیت ایشان، او ديگر آنجا موقعيتي نداشت. در زمان برکناری او در ايران بودم و اخبار و جريانات مدرسه رسول اكرم به گوشم ميرسيد. گروههايي از جناح چپ و راست به لبنان ميرفتند و قطعا از جاهايي كه براي آنان اهميت داشت مدرسه بود. به سراغ مسئول مدرسه، آقاي خليق رفته بودند.گويا آقاي خليق هم قصد كرده بود سوار موج شود و با هر گروه متناسب با خط و مشي سياسي شان صحبت كند كه متأسفانه از روي موج به زير موج ميافتد و با گروهي كه از طرفداران آيتاللّه منتظري نبودند و به ظاهر خود را طرفدار نشان ميدهند صحبت ميكند و از ايشان دفاع ميكند و همين اشتباه موجب ميشود او را كنار بگذارند و به شكل ناپسندي با اوبرخورد شود، حتي شنيدم او را در صندوق عقب ماشين انداختند.
به هر حال وقتي ديد در لبنان ديگر كاري از دستش بر نميآيد رفت فرانسه و آنجا ماند و چون آدم زرنگي است توانست براي خود كاري بيابد و زندگي كند.البته آن زمان كه ما ميخواستيم از لبنان برگرديم خانهاي در سوريه تهيه كرد و آنجا مستقر شد و نماز جمعه لازقيه را ميخواند. لازقيه منطقه شيعه نشين بود كه شيعيان تندي در آن جا بودند. آقاي خليق بعد از آن اتفاق كه براي او پيش آمد ديد ماندن در سوريه نيز فايده ندارد آن جا را هم رها كرد و رفت. حزب الله اداره مدرسه رسول اكرم را بر عهده گرفت.
ارتباط با طلبه هاي لبناني
سخنراني براي نيروهاي حزب الله
تماس تلفني با ايران
آب آشاميدني
وضع زندگي مردم
معمولا وقتي هيئتهاي ايراني به لبنان ميآمدند مقداري پول به ما هديه ميدادند، از اين پول راحت تر استفاده ميكرديم و برای زندگی در لبنان كمك خرجي بود . از آن پول گاهي سوغات هم ميخريديم.
ميهمان نوازي لبناني ها
لبنانی ها گاهي ما را وعده ميگرفتند و به روستاي خود ميبردند. چون از ايران آمده بوديم و ميخواستند آبروداري كنند دور ما ميگشتند و معمولاً خودشان چيزي نميخوردند. يك نفر آب ميآورد و فرد ديگر غذاي مختصري ميآورد و دیگری دست به سينه ميايستاد تا جلسه محترمانه به پايان برسد. خيلي از اين احترامها براي اين بود كه در آن وضعيت چيز زيادي نداشتند و ميخواستند ما از وضع رقت بار آنان مطلع نشويم.
يك روز با همسرم به منزل خانمي رفتيم كه شوهرش مبارز بود و در كويت دستگير شده بود. رفتيم تا به او سر بزنيم و دلجويي كرده باشيم. خانم با حجاب و با ايماني بود. پذيرايي او يك پرتقال بود كه آن را پوست گرفته و قلهاي آن را از هم جدا كرده و دور يك بشقاب چيد بود و آورد و با يك پرتقال پذيرايي از چند نفربه عمل آورد. ما نيز يك يا دو قل از آن را خورديم، و اين نشانگر فقر شديد مردم بود.
آشنايي با آيتاللّه شيخ حسن طراد
از چهرههايي كه در لبنان با او آشنا شدم شيخ حسن طراد بود او در مدرسه رسول اكرم درس مكاسب ميگفت انسان بسيار متواضع و خوش برخوردي بود. وی بسيار با ايمان و با اخلاق و دوست داشتني بود. از نظر سياسي میانه رو بود نه به طرف حزب الله ميرفت و نه حركت الامل. گاهي پيش ميآمد كه نزد او ميرفتيم و يك ساعت با او صحبت ميكرديم. واقعاً اخلاق نابي داشت.
شيخ عبد الامير قَلَبان
شيخ زهير كنج
او مسأله شرعي اين موضوع را ميپرسيد و نميدانستم چه پاسخي به او بدهم.
وی از نجف برايم تعريف ميكرد و ميگفت در حرم حضرت علي سيدي را ميديدم كه ميآيد نماز و دعا ميخواند. به او آقاي خميني ميگفتند و ما نميدانستيم قرار است رهبر انقلاب ايران شود و به مقام مرجعيت برسد.
برخي از روحانيون لبنان
امام موسی صدر
از روحانيون سرشناس آنجا سيد جعفر مرتضي است كه صاحب تأليفات متعددی ميباشد. در بين طلبههاي مدرسه نيز عالمان خوبي پرورش يافتند؛ مانند شيخ عبدابوريا، شيخ علي حلاوي، شيخ رضا حجازي، شيخ محمود كرنبيت، شيخ احمد موشيك، شيخ احمد شعيتو، شيخ ابراهيم طباره، شيخ علي ابوريا.
ادامه دارد ...
پی نوشت ها :
8 - او در سفري كه به ليبي داشت ناپديد شد و هنوز بعد از چند دهه هيچ خبري از او در دست نيست.
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}