تربيت ولايي؛ اصلي ترين مبناي تربيت ديني(3)


 

نويسنده: محمد حسن ميرزامحمدي*
رحيمه رسولي**




 

4. معرفت امام طريق معرفت الله
 

امام حسين عليه السلام فرمودند:«ايها الناس ان الله جل ذكره ما خلق العباد الا ليعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه، فاذا عبدوه استغنوا عن عباده من سواه».(1) گويا معرفت، عبوديت و استغناء از شرك، سه مرحله اهداف خلقت هستند. يعني خداي متعال انسان را براي معرفت آفريده است كه اثر معرفت، عبوديت و اثر عبوديت نيز استغنا از عبادت غير است. امام در پاسخ به «ما معرفه الله؟ فرمودند:«معرفه اهل كل زمان امامهم الذي يجب عليهم طاعته»؛( 2) يعني اگر مردم هر زمان امام زمان خودشان را بشناسند، با اين معرفت، به معرفت خداي متعال راه مي‌يابند. به تعبير ديگر، از طريق هعرفت امام، معرفت الله تحقق پيدا مي‌كند.( 3)

مراتب و درجات معرفت الامام
 

اين معرفت درجاتي دارد كه مرتبه مطلوبش «معرفت بالنورانيه» است؛ يعني كسي كه مقام نورانيت امام عليه السلام را درك نكند، معرفت مطلوب را به دست نياورده است. معرفت به خصوصيات جسماني ائمه عليهم السلام اگر به معرفت نورانيت و حقيقت امام عليه السلام ختم نشود، آن معرفت گاهي رهزن انسان نيز مي‌شود؛ زيرا خود را هم سنگ آنها تلقي كرده، يا حتي ادعاي سبقت مي‌كنند.( 4)

معرفت مقام نورانيت ائمه عليهم السلام
 

ائمه عليهم السلام نورالهي در همه عوالم هستند. خداي متعال دستور داده است:«فامنوا بالله و رسوله و النور الذي النزلنا» (تغابن؛8)؛ يعني اگر عالم نوراني و روشن به نور حضرت حق است، اين نور الهي كه تنزّل يافته و همه عوالم منوربه اين نور هستند، نور ائمه معصومان عليهم السلام است.( 5) همان طور كه پيش از اين اشاره شد، در زيارت جامعه صريحاً آمده است كه «خداوند شما را نورهايي آفريده است كه گرد عرش بوديد.».( 6)

حصول معرفت و رفع حجب و هدايت در شعاع نور امام
 

«والله يا ابا خالد لنورالامام في قلوب المؤمنين انورمن الشمس المضيئه بالنهار».( 7) اگر كسي به مقام ايمان رسيد، نور امام در قلب مؤمن از خورشيد در روز روشن تر است؛ ابهام و حيرت از او برداشته مي‌شود. كسي كه به مشاهدة ملكوت عالم نيز مي‌رسد، حيرت هايش برداشته شده و به يقين مي‌رسد.( 8)
اكنون با اندك آگاهي به جايگاه با عظمت ائمه معصومان عليهم السلام دريافتيم مهم ترين عاملي كه به منزله فريضه نيل انسان به مقام ولايت نقش ايفا مي‌كند، مسئله معرفت و اخلاص در عمل است. اگر انسان به معرفت دست يافت و از اخلاص در عمل بر خوردار بود، به ولايت مي‌رسد و ولي مي‌شود. تنها راه معرفت خدا، معرفت لازم به امام هر زمان است و كمال توحيد و اخلاص نيز به كمال پذيرش ولايت آنهاست.
اما پرسش اين است كه وجود والاي آنها بر چه حكمت واهدافي استوار است؟ و چه رابطه‌اي با عبادت ما و خلايق دارد؟
استاد ميرباقري در اين زمينه نيز مباحث ارزشمندي ارائه كرده‌اند كه به طور خلاصه بدان اشاره مي‌شود:

امامت «منصب الهي» براي سرپرستي «عبادت»
 

آنچه انسان بايد به آن برسد، نقطه اوج عبوديت است. عبوديت به معناي كمال خشوع انسان است و تمام اخلاص هم همين است كه هيچ تصميمي كه بيرون از مشيت و ولايت حق باشد، از انسان صادر نشود. تنها حجاب انسان نيز همين انانيت است. اگر انسان هر كجا كه اراده دارد آن را به ولايت الهي سپرده و ولايت الهي و نور حق بر او جاري گردد، اين وجود نوراني مي‌شود. اين همان مقام قرب و نورانيت است. مقامي كه تمام قواي انسان تحت ولايت حق است و ولايت حق بر آنها جاري مي‌شود. در جايي كه سجدة تام واقع مي‌شود و انسان با تمام ظرفيت سجده مي‌كند، بديهي است، مناسك آن به تبيين نياز دارد و راهنما مي‌خواهد، به ويژه كه دستگاه پچيده ابليس بر سر راه انسان نيز قرار دارد. از اين روي، انسان احتياج به حفاظت و ولايت دارد و سپر ايمني و محيط امن مي‌خواهد.( 9)
اگر عبوديت، صراط مستقيم است، صراط مستقيم، صراط ولايت است؛ يعني با فاني شدن در ولايت ولي الله انسان به عبوديت مي‌رسد و نقش امام عليه السلام در رساندن به قرب و عبوديت، ولايت و لحظه به لحظه است كه به باطن و ظاهر انسان اعمال مي‌كند و او را سير مي‌دهد. سجدة تام امام عليه السلام مبدأ همه عبادت هاست.
معرفت او طريق معرفت ديگران و عبادت او طريق عبادت ديگران است. امام عليه السلام نور الهي است كه تنزّل پيدا كرده و در جريان تنزّل نيز حقيقتاً با عبادت نازل شده است. امام همان پيشوايي است كه در عبادت حق جلوتر از همه حركت مي‌كند و هر كسي كه به دنبال ايشان باشد، دست شان را گرفته و به سوي خدا و بندگي او سير مي‌دهد.

معرفت امام طريق عبادت
 

ابا جعفر عليه السلا فرمودند:«انمايعرف الله عزوجل ويعبده من عرف الله و عرف امامه منا اهل البيت، و من لا يعرف الله عزوجل ولايعرف الامام منا، فانما يعرف ويعبد غيرالله، هكذا والله ضلاًلا» (علل الشرايع، ص 9، به نقل از ميرباقري).
كسي كه به اين مقام نرسيده است، غير خدا را عبادت كرده و مي‌پندارد خشوع در مقابل خدا دارد. تا مقام معرفت حاصل نشود، عبادت حقيقي واقع نمي‌شود؛ صرف صورت عبادت، عبادت نيست؛ و گرنه شيعيان نيز اين عبادت را داشته‌اند. اگر حقيقت خضوع و خشوع در مقابل خداي متعال در مناسك عبادي جاري شد، آن عبادت انسان را به مقام عبوديت مي‌رساند و اين حقيقت جاري نمي‌شود، مگر در كساني كه از طريق ولي الله به عبادت خداي متعال روي مي‌آورند.(10)
باطن ولايت، عبادت واقبال به حضرت حق است. لازمه اين سجده تام آنها،
ولايت و سرپرستي عبادت مي‌باشد.(11) شايد بر همين اساس است كه امام علي عليه السلام نيز مقصود از نماز را ولايت، و برپا داشتن نماز را برپاداشتن ولايت تعبير كرده‌اند.

2. وجود و مفهوم سه نوع عبادت فردي، اجتماعي و تاريخي
 

اساساً سه نوع عبادت «فردي، اجتماعي و تاريخي» قابل تصور است. عبادت هايي كه انسان در خلوت با خدا دارد، عبادت هاي فردي است كه در آن، ذكر و حال باطني و خشوع پيدا مي‌شود. در عبادت اجتماعي مؤمنان دور هم جمع مي‌شوند تا عبادتي عظيم و خشوع بزرگتري داشته باشند كه در مجموع رفتارهاي روحي، ذهني و ظاهري افراد جامعه به هم گره مي‌خورد و همة آنها آهنگي خداپرستانه پيدا كنند. در عبادت اجتماعي افزون براينكه همه سهيم‌اند، همگي به صورت هماهنگ نيزكار خودشان را انجام مي‌دهند؛ بنابراين، فرماندهي و برنامه ريزي واحد نياز دارد و همه بايد مكمل همديگر باشند. عبادت بزرگ تري كه به وسيله يك لشكر انجام مي‌شود، غير ممكن است افراد به تنهايي بتوانند آن را انجام دهند. همة روابط بايد همراه با اخلاص و توحيد باشد تا عبادت اجتماعي واقع شود. ولايت و امامت فقط براي اين نيست كه اراده ها را جدا سرپرستي كند، بلكه ارتباط اراده ها با هم، و شكل گيري يك جامعه بزرگ را نيز هدايت مي‌كند.
عبادت اجتماعي بسيار مهم تر از عبادت فردي است. بي ترديد بستر اصلي عبادت، جامعه است. بسياري از صفات خوب اجتماعي هستند و كمترين مرتبة عبادت اجتماعي مشاركت در حب است. امام عليه اسلام محور ارتباط نظام خلقت و حلقة اتصال همه عوالم به خداي متعال، و حلقه ارتباط ما با خداست.(12)
اگر تاريخ انبيا عليهم السلام را يك جبهة واحد بدانيم، يك عبادت مشترك دارند كه هر پيغمبري را ناديده بگيريم، به اين عبادت آسيب مي‌رسد. بايد به همه انبيا ايمان، و همة مؤمنان را دوست داشته باشيم؛ حق نداريم از هيچ مؤمني تبري بجوييم، حتي اگر مؤمن به انبياي گذشته باشد. مؤمنان انبياي گذشته، مشتاق مؤمنان امت هاي بعد هستند؛ زيرا چون يك جامعه هستند و پيوند روحي دارند. ظهور امام زمان عليه السلام، ثمرة دعوت همه انبيا و عبادتي تاريخي است و همة مؤمنان به اندازه خودشان در ظهور سهم دارند. عبادت تاريخي يك هم پرستشي است كه همه اراده ها به هم دست داده‌اند و آن را محقق كرده‌اند كه آن تحقق عبادت در عصر «ظهور» است، تحقق بندگي تام است، ظهور ولايت الهي در عالم است!(13)

3. ارتباط و تبعيت از امام، تنها طريق رشد و كمال
 

شأن امام عليه السلام و ولايت مطلقه، هدايت كل خلقت به صورت هماهنگ است؛ يعني ظرفيت عبادت امام عليه السلام ظرفيتي است كه وقتي در سرپرستي مخلوقات نازل مي‌شود، همة خلقت را هدايت و هماهنگ مي‌كند و اگر همه خلقت تحت ولايت او عمل كند، همه روابط شان هماهنگ مي‌شود.(14)
انسان براي آزادي خلق نشده، بلكه اختيار و آزادي او براي عبوديت است. پس اگر همة ارتباطات، از بستر يك ولايت و هدايت عبور كند، در اين صورت همة ارتباطات هماهنگ مي‌شود. در نتيجه، همه در مقابل خدا خاشع‌اند و ديگر، اراده ها مستكبر نيستند.(15)
مي‌توان گفت كه شهيدان و رزمندگان بزرگ اسلام به چنين شناخت و معرفتي از صاحبان ولايت خويش رسيدند و با تبعيت عملي در تمام صحنه هاي زندگي، خود را كاملاً تحت ولايت ايشان قرار دادند. به همين دليل، به چنان رشدي رسيدند كه اعمال و حركات آنان جهانيان را به شگفتي وا داشت!. آنان مصداق بارز شيعياني بودند كه براساس سخن امام رضا(ع) «همواره در تمامي عرصه هاي زندگي تسليم دستورهاي ما هستند و براي هر كاري كه مي‌كنند به سخنان ما استناد كرده و با دشمنان ما مخالفت مي‌كنند» (16) و «با اتكا به خدا بر همة مشكلات و سختي ها غلبه مي‌كنند».(17)
در اين صورت، اهل بيت(ع) نيز زندگي شيعيان را تحت ولايت خويش گرفته و امورات شان را سامان مي‌بخشند. در مواقع حساس و سرنوشت سازي كه عقل و فكر هيچ بشري كارساز نيست، هنگام در خواست و توسل خالصانه و خاضعانه، با يك اشاره ايشان مشكلات حل شده و همة امور به نفع شيعيان شان تغييرمي‌يابد. آري! وقتي انسان خود را تحت ولايت الهي قرار داد و تربيت ولايي يافت، تمام امور به نفع او و در جهت بندگي خدا واقع مي‌شود.
اما دلايل ولايت پذيري الهي براي چيست؟، ريشه هاي اين مسئله را مي‌توان به پنج صورت تبيين كرد:

آزاد شدن عقا از زندان دنيا و ماديات
 

عقل در محدودة دنياي مذموم زنداني گشته و فقط منفعت هاي مادي دنيايي را مي‌طلبد و انسان را از ياد خدا غافل و به سوي گناه مي‌كشاند؛ همان دنيايي كه اميرالمونين(ع) آن را سه طلاقه مي‌كند و باطن آن مرداري است كه ستم كاران مانند سگان به جان اين مردار بدبو مي‌افتند.(18)
يعني عقل انسان از تبعيت نفس و زندان دنيا آزاد شده، و در اختيار عبوديت حق قرار مي‌گيرد و مؤمن به منزلتي مي‌رسد كه «لهم فيها ما يشاوون» (نحل،31) هرچه بخواهد واقع مي‌شود.(19)
لايه هاي باطني علم كه تصرف در آنها علوم باطني مي‌طلبد، در اختيار كساني قرار مي‌گيرد كه تصرف شان هماهنگ با ولايت است. و مؤمن به خاطر ايمانش، چون اراده ها بر محور ارادة ولي خدا هماهنگ مي‌شود و شيطنت خاتمه مي‌يابد و اراده ها به مقام عبادت مي‌رسند، علوم در اختيار آنها قرار مي‌گيرد، سرپرستي مي‌شوند؛ عقول آنها كامل مي‌گردد و 25 حرف از 27 حرف علم، به وسيله حضرت ظاهر مي‌شود.(20)

نشان دادن جايگاه هر چيز، به ويژه انسان
 

آيا عوالم متعدد- نباتات، جماد و انسان- هركدام به سمت غايتي حركت مي‌كنند؟ يا مجموعه اينها يك عالم و يك دستگاه خلقت است و اين دستگاه خلقت داراي نظام هماهنگ، يك هدف را دنبال مي‌كنند؟
اين گونه نيست كه مخلوقات ديگر اراده و حيات نداشته باشند مراتب حيات و اراده در مخلوقات متفاوت است، ولي همه اراده و حيات دارند. يعني همه داراي شعور و تصميم گيري هستند و معناي «يسبح لله ما في السماوات و ما في الارض» نيز به همين اشاره دارد.(21)
اساساً اراده ها سطوح مختلفي دارند. يك اراده، ارادة محوري و متصرف در كل خلقت است و اراده ديگر نيز ضعيف است. وقتي ارادة انسان با فطرت اوهماهنگ نباشد، در عالم فساد آشكار مي‌شود.(22) درست كه «خلق لكم ما في الارض جميعاً»(بقره:29)، ولي خود انسان را براي عبوديت آفريده است.

هدف دادن و معنا بخشي به حيات بشري
 

از ديدگاه نظام ولايت، خداي متعال در وجود انسان ابعادي قرار داده است كه همة آنها متناسب با هدف خلقت او (عبوديت) است. از اين روي، نه تنها نيازهاي فردي شخص، حتي ارتباطات اجتماعي نيز صرفاً براي تأمين نيازهاي مادي نيست، بلكه تجمع و هماهنگي اراده ها (همدلي، همفكري و همكاري) براي غايتي است كه آن غايت مي‌تواند پرستش خداي متعال باشد؛ يعني در يك نظام ارادة بزرگ، زندگي اجتماعي و حيات بشري انسان ها بر محور عبادت شكل مي‌گيرد. و نظام حالات روحي و نظام جهت گيري ها و اهداف هماهنگ هستند. اين وحدت اجتماعي، وحدتي ماندگار است كه تا روز قيامت «يوم ندعوا كل اناس بامامهم»(اسراء:71) ادامه دارد. انسان ها در قيامت به صورت امت و با امسام خودشان محشور، و وارد بهشت يا جنهم مي‌شوند.(23)
بنابراين، جامعه و جامعه پردازي فقط براي تأمين نيازهاي مادي نيست و نيازهاي مادي انسان نيز از نيازهاي معنوي او جدا نيستند. انسان مجموعه‌اي از نيازمندي هايي دارد كه تناسب قرب وپرستش، در آن قرار داده شده است. به كارگيري همة اين مجموعه در يك جهت، فقط با ولايت امام (ع) امكان پذير است. اينجاست كه والاترين هدف و معناي زندگي انسان ظاهر مي‌گردد.

4.نوراني كردن ارتباطات در اين عالم، به ويژه ارتباطات انساني
 

در بستر محيط اجتماعي، اگر روابط و تعلقات اجتماعي، انديشه ها و رفتارهاي اجتماعي فرد و همچنين ارتباطات تاريخي او امام(ع) هماهنگ شد وناپاكي ها و ناخالصي ها برطرف شد، آن گاه عالم مسخر او مي‌شود؛ بنابراين، در تصرفات انسان بر محور امام(ع)، همة عالم نوراني مي‌شود و اين همانجريان نور ولي الله و امام(ع) است؛ آن نوري كه خدا خلق كرده است، نازل مي‌شود و درمراتب مادون جريان پيدا مي‌كند و همة عالم نوراني مي‌شود.(24)
عصر ظهور، عصر تحقق همه جانبة ايمان و عبادت و در نتيجه، تنزّل همه جانبة رحمت، علم، هدايت و همة آثار ولايت است.(25)

پي نوشت ها :
 

*استاد يار گروه علوم تربيتي دانشگاه شاهد
**كارشناسي ارشد تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش
1. سيد محمدمهدي ميرباقري، مباحثي پيرامون امام شناسي، ص 177، به نقل از شيخ صدوق، علل الشرايع، ص 9.
2. همان
3.سيد محمدمهدي ميرباقري، مباحثي پيرامون امام شناسي، ص 178.
4. همان
5. همان
6. مفاتيح الجنان، ص 988.
7. سيد محمدمهدي ميرباقري، مباحثي پيرامون امام شناسي، ص 183، به نقل از شيخ صدوق، علل الشرايع، ص 9.
8. همان، ص 186.
9.همان.
10.همان
11. همان.
12. سيد محمد مهدي ميرباقري، مباحثي پيرامون امام شناسي، ص 53- 58.
13. همان.
14. همان.
15.شيخ صدوق، شيعه كيست، ص 6.
16. همان، ص 8.
17. جوادي آملي، عبدالله، شميم ولايت، ص 714.
18 . همان.
19.همان
20 .همان، ص 67
21 .همان.
22 .همان.
23 .همان.
24 .همان.
25.همان.
 

منبع:اسلام و پژوهش هاي تريبيتي ش 3