جان من از بي‌دلان آخر گهي يادي بکن

شاعر : امير خسرو دهلوي

ور به انصافي نمي‌ارزيم بيدادي بکنجان من از بي‌دلان آخر گهي يادي بکن
شکر آنرا يک نظر در حال نا شادي بکنشادمانيهاست از حسن و جواني درسرت
گر تواني از فرامش گشتگان يادي بکنهر شبي ماييم و تنهايي و زندان فراق
علت اگر عشق تست واي من اي واي منآينه گر روي تست آه دل اي آه دل
آنجا که ناله مي‌رسد آنجا مرارسانگفتي که ناله‌ي تو به يار تو مي‌رسد
يارب تو آرزوي دل ما به ما رسانما چون نمي‌رسيم بدان آرزوي دل
هم باز مانده از چو تو باري نمي‌توانباآنکه در شکنجه غم بسته مانده‌ام
مابنده‌ايم حلقه دران گوش در مکناي ماه نو زحلقه به گوشان بندگيت