اي فراق تو يار ديرينه

شاعر : امير خسرو دهلوي

غم تو غمگسار ديرينهاي فراق تو يار ديرينه
داغ تو يادگار ديرينهدرد تو ميهمان هر روزه
در دلم خار خار ديرينهغرق خونم که ميخلد هر دم
با دل بر غبار ديرينهاي دريغا که خاک خواهم شد
گه گه از دوستدار ديرينهاي صبا زينهار يادش ده
برسر خاک يار ديرينهگاهگاهي خرامشي نکني
زاري و کار و بار ديرينهچند گاهي مرا زدل شده بود
بردي از دل قرار ديرينهوه که بازآمدي و خسرو را
تنگهاي شکر شود بستهچون گشايي دهان شيرين را
در مشهد خويش از تن خود سوخت چراغيپروانه که جان را به سر شمع فدا کرد
مرا با آن لب و دندان چه بازيز جان سيرآمد ستم من و گرنه