گلخني کرد به شاهي نگاه

شاعر : امير خسرو دهلوي

رفت دلش در خم گيسوي شاهگلخني کرد به شاهي نگاه
سوخته برويش برابر نمازشه چو به گرما به رسيدي فراز
گاه به مردي و گهي زيستيدر رخ شه ديدي و بگريستي
در دل از آن سوز اثر يافتيشاه در و ديد و دريافتي
خنده‌ي دزديده نهفتي بنوشکردي از آن گريه‌ي دزديده جوش
جذبه‌ي عاشق رگ جانش گرفتروزي از آن غم که غانش گرفت
گرم سوي گلخني خود شتافترخش ز گرما به دگر سوي تافت
تاب نياورد چو آن روي ديدگلخني سوخته کان سوي ديد
سوي دگر شعله گرفتش چو برقاو شده زان سوي به نظاره غرق
او به تماشا ز خود آگه نبودسوخت ز تن نيمي و برخاست دود
تا به دود سوخته بود او تمامسوختنش ديد چو معشوق خام
لاف چو خسرو مزن از عشق ياراي که بميري ز تف يک شرار