آب جمال جمله به جوي تو مي‌رود

شاعر : انوري

خورشيد در جنيبت روي تو مي‌رودآب جمال جمله به جوي تو مي‌رود
دل در رکاب روي نکوي تو مي‌روداي در رکاب زلف تو صد جان پياده بيش
دردا از آنکه بر سر کوي تو مي‌رودهر روز هست بر سر کوي اجل دو عيد
بادي که در حمايت بوي تو مي‌رودهر دم هزار خرمن جان بيش مي‌برد
چون کاين مضايقت همه سوي تو مي‌رودجان خواهيم به بوسه و باز ايستي ز قول
با آنکه در زمانه ز خوي تو مي‌روددر خاک مي‌نجويم جور زمانه را
وين رنگ هم ز جنس رکوي تو مي‌رودرنگي نماند انوري اندر رکوي وصل