کس نداند کز غمت چون سوختم

شاعر : انوري

خويشتن در چه بلا اندوختمکس نداند کز غمت چون سوختم
جان بدان يک ديدنت بفروختمديدني ديدم از آن رخسار تو
وز بلا دلقي کنون نو دوختمبرکشيدم جامه‌ي شادي ز تن
در فراقت زرگري آموختمهرچه دانش بود گم کردم همه
آتش اندر کوره‌ي دل سوختمزر براندودم برين رخسار سيم