ماهي، که لبش بجاي جانست

شاعر : اوحدي مراغه اي

گر ناز کند،به جاي آن استماهي، که لبش بجاي جانست
هر چند ز چشم سرنهانستاز چشم دلم نمي‌شود دور
غيرت نبرم، که بي‌نشانستگر در طلبت هزار باشند
چون نيک نگه کند گمانستآن کو به يقين نبيند او را
درياب، که آخر زمانستاي ديده من اول زمانت
باز آي، که خرقه در ميانستبر ياد تو جامه پاره کردم
عهدي که گذاشتي همانستتخمي که تو کاشتي نمو داد
و آن دل، که غم تو خورد، جانستاين تن، که بر تو مرده، دل شد
بارت بکشيم، تا توانستنتوان ز تو روي در کشيدن
کش سرمه ز خاک اصفهانستچشم سر ما غلط نبيند
کين عشق نه کار ديگرانستسرنامه‌ي عشق خود ز ما پرس
هر قصه، که بر سر زبانستزود از در گوش باز گردد
در مذهب اوحدي زيانستآنرا که خطيب سود خواند