هزار نامه نوشتم، يکي جواب نيامد

شاعر : اوحدي مراغه اي

به سوي ما خبر او به هيچ باب نيامدهزار نامه نوشتم، يکي جواب نيامد
ز شکرش چه نمکها که بر کباب نيامد؟دلم کباب شد از هجر آن دهان چو شکر
نظر به زهره و رغبت به آفتاب نيامدبيار من که رساند؟ که: بي‌جمال تو، يارا
دو ماه رفت که در چشم ما جز آب نيامدشبي چو باد به ما بر گذار کردي و زان شب
که جاي او بجزين سينه‌ي خراب نيامدمحبت تو، نگارا، چه گنج بود؟ ندانم
گذشت صد شب و در ديده هيچ خواب نيامدخيال روي تو گفتم: شبي به خواب ببينم
ولي چه سود؟ که آن فکرها صواب نيامدهزار فکر بکرد اوحدي شکار لبت را