هر که از برگ و از نوا گويد

شاعر : اوحدي مراغه اي

مشنو: کز زبان ما گويدهر که از برگ و از نوا گويد
کو ترا سر اين سرا گويدبنده‌ي خانه‌زاد بايد جست
کي سخن‌هاي آشنا گويد؟آنکه از کوي آشنايي نيست
از مقامي که هست وا گويدچو مقاميست هر کسي را خاص
ذره از خاک و از هوا گويددم ز چرخ فلک زند خورشيد
راز بر حسب ارتقا گويدمرد را در سلوک مرقاتيست
طفل باشد که در قبا گويدآنچه در خرقه گفته بود آن پير
بچه پرسي که از کجا گويد؟سخن از نيک مي‌رود، بنويس
که ز پيغمبر و خدا گويدچه غم از جبرييل دارد دل؟
تو جدا گويي، او جدا گويدتا تو باشي و او به وقت سخن
همه او گويد و سزا گويداين دويي از ميان چو برخيزد
رخ او را هم او ثنا گويداوحدي پيش او چه داند گفت؟