اي رخت خرم و دهانت خوش

شاعر : اوحدي مراغه اي

وآن نظر کردن نهانت خوشاي رخت خرم و دهانت خوش
شيوه‌ي چشم ناتوانت خوشروش قد نازنينت خوب
به رخم در نگر که جانت خوش!وصل آن رخ به جان همي طلبم
تا ببينيم جاودانت خوشيارب، آن پرده کي براندازي؟
ميوه شيرين و استخوانت خوشبه دهن ميوه‌ي بهشتي تو
سود کي کردم؟ اي زيانت خوشچند گويي: زيان کني از من؟
دست خود کرده در ميانت خوشکي ببينيم تنگ چون کمرت؟
با سر زلف دلستانت خوشباز ما را دليست آشفته
مرده بر خاک آستانت خوشاوحدي را شبي ببيني تو