گر دهد يارت امان ايمن مشو

شاعر : اوحدي مراغه اي

ور ببخشايد، به جان ايمن مشوگر دهد يارت امان ايمن مشو
جمله مکرست، آن زمان ايمن مشوآن زمان کت گويد: اي من جمله تو
باز خواهد شد نهان، ايمن مشوروي او را گر ببيني آشکار
تا نبندي در ميان، ايمن مشوگر کنارت، گويد: از زر پر کنم
دزد همراهست، هان! ايمن مشووقت بيگاهست، ها! گامي بپوي
از خلاف کاروان ايمن مشوگر شوي ايمن ز خوف دزد، نيز
از غرور اين و آن ايمن مشوور نماز و روزه گمراهت کند
عاقلي؟ خود را بدان، ايمن مشوچون نهد ديوانه‌اي دانات نام
از هوا و از هوان ايمن مشواز کرامات ار بپري در هوا
از حريف بي‌نشان ايمن مشواي که اندر بي‌نشاني مي‌روي
سر نگه دار، از زبان ايمن مشواوحدي،چون سرش آمد بر زبان