نمي‌يابم برت چندان مجالي

شاعر : اوحدي مراغه اي

که در گوش تو گويم حسب حالينمي‌يابم برت چندان مجالي
و گر هر روز نتوان، هر به ساليهوس دارم که هر روزت ببينم
منم هر لحظه از عشقت به حاليمنم هر ساعت از هجرت به دردي
نه در خورد هواي عشق بالينه در کار بلاي هجر دستي
به غارت برده‌اي، بيجاه و ماليفضيحت گشته‌اي، بي‌خانماني
ز پر گفتن نيفزايد ملاليسخن بسيار دارم، گر دلت را