حصن جان ساز در جهان خلوت
شاعر : خاقاني
| دو جهان ملک و يک زمان خلوت | | حصن جان ساز در جهان خلوت | | چون تو را شد حصار جان خلوت | | باک غوغاي حادثات مدار | | شاهدت درد و ميزبان خلوت | | ساقيت اشک و مطربت ناله | | تا کند سايه را نهان خلوت | | خلوتي کن نهان ز سايهي خويش | | چون تو را گم کند نشان خلوت | | همه گم بودهها پديد آيد | | تا شود ابر سايبان خلوت | | سايه را پنبه بر نه احمدوار | | که نشسستهاست بر کران خلوت | | نقطهي حلقهي زره ديدي | | کرم پيله کند چنان خلوت | | خلوتي کش تو در ميان باشي | | چون برونت آرد از ميان خلوت | | حلقهي عشق را شوي نقطه | | باش چون تيغ در ميان خلوت | | همچو تيز از ميان ياراي بس | | کرده چون سگ بر آستان خلوت | | بر در کهف شيرمردان باش | | دربر خاک جاودان خلوت | | خلوت امروز کن که خواهد بود | | که همي زيست ساليان خلوت | | يک تن آفتاب را گفتند | | تا سراسيمه شد در آن خلوت | | عيسيي بر سرش فرود آمد | | انس خاقاني از جهان خلوت | | انس هرکس در اين جهان چيزي است | |
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}