حصن جان ساز در جهان خلوت شاعر : خاقاني دو جهان ملک و يک زمان خلوت حصن جان ساز در جهان خلوت چون تو را شد حصار جان خلوت باک غوغاي حادثات مدار شاهدت درد و ميزبان خلوت ساقيت اشک و مطربت ناله تا کند سايه را نهان خلوت خلوتي کن نهان ز سايهي خويش چون تو را گم کند نشان خلوت همه گم بودهها پديد آيد تا شود ابر سايبان خلوت سايه را پنبه بر نه احمدوار که نشسستهاست بر کران خلوت نقطهي حلقهي زره ديدي کرم پيله کند چنان خلوت خلوتي کش تو...