فروغ جمالت نظر برنتابد

شاعر : خاقاني

صفات خيالت خبر برنتابدفروغ جمالت نظر برنتابد
نسيم سحرگه گذر برنتابدبه کوي تو از زحمت عاشقانت
که جانان خريدن بصر برنتابدبه بازار تو مشتري بي‌بصر به
قضا برنگيرد قدر برنتابدبلائي که از عشقت آمد به رويم
که از عشق خوبان حذر برنتابدبه هر زشتي از عشق تو برنگردم
چه عاشق بود کاينقدر برنتابدبرآني که خونم بريزي و سهل است
که کار عزيزان خطر برنتابدمکن هيچ تقصير در کشتن من
که درد سر او نظر برنتابدبه بوسه لبت را کند رنجه ني‌ني
ميان تو جان را کمر برنتابدبه کامت ز تنگي سخن در نگنجد
به جان گر کني حکم سر برنتابدبه جان و سر تو که خاقاني از تو
چنان دان که داغ دگر برنتابدسگ توست خاقاني اينک به داغت