دل عاشق به جان فرو نايد

شاعر : خاقاني

همتش بر جهان فرو نايددل عاشق به جان فرو نايد
سر به هفت آسمان فرو نايدخاکيي را که يافت پايه‌ي عشق
سر عاشق بدان فرو نايدور دهد تاج عقل با دو کلاه
جز به صحراي جان فرو نايدعشق اگر چند مرغ صحرائي است
که به هيچ آشيان فرو نايدسالها شد که مرغ در سفر است
که خرد در ميان فرو نايدحلقه‌ي کاروان عشق آنجاست
ز آن سوي کاروان فرو نايدعاقبت نيز جز به صد فرسنگ
تا به تو ناگهان فرو نايدتو نداني که چيست لذت عشق
به شما ناکسان فرو نايدعشق خاص کس است خاقاني
زان به کس ميهمان فرو نايدعشق داند که قحط سال کسي است