خوشا با دوستان در بوستان گل

شاعر : خواجوي کرماني

که خوش باشد بروي دوستان گلخوشا با دوستان در بوستان گل
صبا رامين و ويس دلستان گلشکوفه مو بدست و ابر دايه
چمن را گشت تن شمشاد و جان گلسمن را شد نفس باد و روان آب
تبسم مي‌کند در بوستان گلترنم مي‌کند بر شاخ بلبل
که دارد خرده‌ئي زر در دهان گللبش با هم نمي‌آيد از آنروي
نهد بر سر کلاه سايبان گلکشد در برقباي فستقي سرو
برآمد سرخ همچون ارغوان گلچو باد از روي گل برقع برانداخت
که باز آمد علي رغم زمان گلبگو با بلبل اي باد بهاري
بصحن گلستان آيد خزان گلدلش سستي کند چون از نهالي
نهادست از هوا جان در ميان گلبيا خواجو که با مرغان شب خيز
چو خسرو ملکت نوشيروان گلمي نوشين روان در ده که بگرفت