سلامي به جانان فرستاده‌ام

شاعر : خواجوي کرماني

به آرام دل جان فرستاده‌امسلامي به جانان فرستاده‌ام
که جان را بجانان فرستاده‌امزهي شوخ چشمي که من کرده‌ام
بگلزار رضوان فرستاده‌امشکسته گياهي من خشک مغز
سوي بحر باران فرستاده‌امتو اين بي‌حيائي نگر کز هوا
بنزد سليمان فرستاده‌اممرا شرم بادا که پاي ملخ
به اردوي خاقان فرستاده‌امبه تحفه کهن زنگي مست را
بموسي عمران فرستاده‌امعصا پاره ئي از کف عاصي
بايوان کيوان فرستاده‌امغباري فرو رفته از آستان
سوي آب حيوان فرستاده‌امز سرچشمه‌ي پارگين قطره‌ئي
بتشريف سلطان فرستاده‌امکهن خرقه‌ي مفلسي ژنده پوش
يکايک بديوان فرستاده‌امسخنهاي خواجو ز ديوانگي