اي صوفي سرگردان، در بند نکونامي

شاعر : سعدي

تا درد نياشامي، زين درد نيارامياي صوفي سرگردان، در بند نکونامي
گر حافظ قرآني، يا عابد اصناميملک صمديت را، چه سود و زيان دارد
کفرت چه زيان دارد، گر نيک سرانجاميزهدت به چه کار آيد، گر رانده‌ي درگاهي؟
درمانده‌ي تقديرند، هم عارف و هم عامليبيچاره‌ي توفيقند، هم صالح و هم طالح
سودت نکند پرواز، اي مرغ که در داميجهدت نکند آزاد، اي صيد که در بندي
دور فلک آن سنگست، اي خواجه تو آن جاميجامي چه بقا دارد، در رهگذر سنگي؟
وين روز به شام آيد، گر پادشه شامياين ملک خلل گيرد، گر خود ملک رومي
چون با دگري بايد، پرداخت به ناکاميکام همه دنيا را، بر هيچ منه سعدي
تا آدميت خوانند، ورنه کم از انعاميگر عاقل و هشياري، وز دل خبري داري