بيا بيا، که نسيم بهار مي‌گذرد

شاعر : فخرالدين عراقي

بيا، که گل ز رخت شرمسار مي‌گذردبيا بيا، که نسيم بهار مي‌گذرد
مدار منتظرم، وقت کار مي‌گذردبيا، که وقت بهار است و موسم شادي
که عيش تازه کنم، چون بهار مي‌گذردز راه لطف به صحرا خرام يک نفسي
غمي که بر دل اين جان فگار مي‌گذردنسيم لطف تو از کوي مي‌برد هر دم
ز بزم عيش تو در سر خمار مي‌گذردز جام وصل تو ناخورده جرعه‌اي دل من
به ديده گفت دلم: کان شکار مي‌گذردسحرگهي که به کوي دلم گذر کردي
که نعره مي‌زد هر يک که: يار مي‌گذردچو ديده کرد نظر صدهزار عاشق ديد
از آن ز کوي تو زار و نزار مي‌گذردبه گوش جان عراقي رسيد آن زاري