آخر اي صوفي مرقع پوش
شاعر : عطار
| لاف تقوي مزن ورع مفروش | | آخر اي صوفي مرقع پوش | | دلق ازرق مرائيانه مپوش | | خرقهي مخرقه ز تن برکن | | صبحدم بادهي صبوح بنوش | | از کف ساقيان روحاني | | يک زمان در صفاي معني کوش | | صورت خويش را مکن صافي | | که نيايد به کارت اين تن و توش | | سعي کن در عمارت دل و جان | | برگذر تا به منزلات سروش | | درگذر از مزابل حيوان | | سبق عشق يک زمان کن گوش | | سخن عقل بر عقيله مگوي | | اهل حالي چو واصلان خاموش | | اهل قالي چو سالکان ميگوي | | مرد عقلي فضول باش و به هوش | | مرد عشقي خموش باش و خراب | | پختگي بايدت چو ديگ بجوش | | روشني بايدت چو شمع بسوز | | از تواجد چرا شدي مدهوش | | چون نهاي اهل وجد، ساکن باش | | بار نفس و هوا منه بر دوش | | راه غير خدا مده در دل | | تا نگيري حريف در آغوش | | عاشقي يک دم از طلب منشين | | قول عطار را به جان بنيوش | | سخن سر به گوش دل بشنو | | گر نداري نصيحت من گوش | | پند گيرند بر تو بعد از تو | |
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}