نه از وصل تو نشان مي‌يابم

شاعر : عطار

نه ز هجر تو امان مي‌يابمنه از وصل تو نشان مي‌يابم
تشنه‌ي وصل تو جان مي‌يابمدشنه‌ي هجر توام کشت از آنک
که تورا موي ميان مي‌يابماز ميان تو چو مويي شده‌ام
اثري هم به گمان مي‌يابمبه يقين از دهن پرشکرت
مي‌ندانم که دهان مي‌يابمبر رخت تا به نگويي سخني
عقل را کند زبان مي‌يابمدر صفات لبت از غايت عجز
کين همه لايق آن مي‌يابمدل و جان بر چو لبت آن دارد
که تورا شمع جهان مي‌يابمزان به روي تو جهان روشن شد
در جمال تو عيان مي‌يابمآنچه از خلق نهان مي‌جستم
نتوان گفت چه سان مي‌يابمبي تو عطار جگر سوخته را